Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

عيد

سلام

دیشب از من پرسید کی عید میشه ؟ منهم با استفاده از رویدادهای ملموس بهش گفتم تولد باباجون ( آبان ) که گذشت . تولد پرند  ( آذر ) هم که گرفتیم بعدش تولد دیبا ( بهمن ) رو بگیریم بعدش عید میشه . خودش تصحیح کرد تولد باباجون - تولد پرندی - تولد دیبا - تولد مامان بعدش عید میاد. من گفتم نه تولد مامان و پرندی با هم یکی است . گفت نه من می خواهم که تولد من با تو یکی باشه !!!!!!! ( من خیلی سعی کردم بین بچه ها تبعیض قائل نشم. حالا کسی توی ثبت احوال آشنا نداره که تاریخ تولد باباجون و دیبا رو یکی کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

خاله کوچیکه به من گفت که براساس مستندات کاملا علمی مامانهای مهربون چاق هستند. حالا علت چاقی من معلوم شد. دیگه رژیم بی رژیم

یک سری کتاب براش گرفتم که هر کتاب یک مجموعه برچسب هم داره و باید این برچسبها رو توی صفحات کتاب چسبوند. دیبا از این کار خیلی خوشش اومده و به نظرش خیلی هم کار جدی است و موقع کار کردن کلی با پرند هم درگیر میشه که چرا حواسش رو پرت میکنه . دیشب تا ساعت ۵/۱۱ مشغول کار بودیم و بعد با بدبختی راضی شد که بخوابه . منهم در حالت کاملا لهیده و مچاله تونستم بخوابم.  امروز اینجوری  هستم و به محض رسیدن دیدم که باید یک گزارش عملکرد سال گذشته رو آماده کنم.  خدایا چه روز خوبیه امروز !!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

رسد به دولت وصلت نوای من به اصول 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/٩/۱٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند