Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

کاميون

سلام

یک ضبط صوت داریم که مال زمانهای مجردی باباجون بوده و چند وقتی است که عمرشو داده به شما!!! دیبا برداشته بود و می خواست که نوار گوش بده و بهش گفتم که خرابه .برد داد به باباجون و گفت که اینو ببر تعمیرگاه. باباجون گفت اینجا جایی رو نمی شناسم . دیبا گفت چرا کنار خونه خاله زیور که اون روز رفتیم ماشینو درست کردیم !!!!!!!!

دیروز توی خیابون جلوی خونه یک کامیون پارک بود. دیبا گفت مامان برام کامیون بگیر. گفتم باشه مامان . پس بزرگ شدی به جای پراید ( آخه ما بیشتر از این توان مالی نداریم ) برات کامیون می گیرم. توی این فاصله وارد خونه شدیم به پارکینگ یه نگاهی انداخت و گفت این ماشینها رو ببر بده به آدم بدها به جاش کامیون بگیر. گفتم حالا به آدمهای خوب هم میشه داد. ولی یک مشکل داریم اگر کامیون بخریم توی پارکینگ جا نمی شه. بدون تامل گفت خوب میگذاریمش توی خیابون ( نمی دونم چرا به فکر خودم نرسیده بود !!!!!!!!!!!!!!!!).

پرند دیروز صبح گوشی موبایل برداشته بود کف اتاق دراز کشیده بود و می گفت : اْ اْ . فقط کم مونده بود که پرندی با تلفن صحبت کنه !!!!!! 

دیشب داشتم روزنامه می خوندم اومد و گفت مامان اینجا نوشته خونه شیخ بهایی خوب بشود ما بریم اونجا

خداحافظ  بياعلي ( يا علي )

فال حافظ امروز

ساقيا سايه ابر است و بهار و لب جوي

من نگويم چه كن ار اهل دلي خود تو بگوي 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/٩/٧ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند