Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

خدا برای کسی بد نياره

سلام

دیروز مثل یک خانم خوب داشتم توی شرکت کار می کردم که یکباره تلفنم زنگ خورد و خاله زیور گفت پرند حالش خوب نیست خودت رو برسون. منهم از شدت حول ماشین برنداشتم و سریع پریدم توی آژانس و دوان دوان پرند را برداشتم و بردم بیمارستان کودکان . حسابی بی حال بود تبش حدود ۵/۳۸ بود و گلاب به روتون شده بود بالا هم آورده بود. من خودم کلی حالم بد بود اونجا هم مقادیر متنابهی کودک بودند که به شرایط پرند مبتلا شده بودند و خانم دکتر کشیک هم به سرعت بچه ها رو بستری می کرد. به پرند یک آمپول ب ۶ تزریق کردند و ما هم یک ساعت بودیم خدا رو شکر دیگه بالا نیاورد و اسهالش هم خوب شد. ولی همچنان تب داشت و خیلی بیحال بود. منهم امروز باید ۲ تا کار تحویل می دادم مواد لازم رو روی فلش منتقل کردم و از ساعت ۱۰ شب نشستم به کار تا ۱۲ جمع کردم و برای همکارهام میل کردم که امروز رو توی خونه بمونم. ساعت ۵ صبح با ضربات پرند از خواب بیدار شدم که شادمان و سرحال حوصله اش سر رفته بود که من خوابم . دیگه با هم بازی کردیم و صبح هم دیدم خوب شده و تبش قطع شده فرستادمش مهد. امیدوارم دیگه مشکلی نداشته باشه.

دیروز دیبا کلی پیش خاله زیور درد دل کرده بود که مامانم منو دوست نداره و فقط پرند رو دوست داره  و با اون بازی می کنه. نمی دونم چرا ناراحت شده بود.

داشتم اطلاعات عمومی اش رو بالا می بردم بهش گفتم باباجون استاد دانشگاهه اونجا به بچه ها درس میده. حالا فکر می کنی مامان چکاره است ؟ بدون تامل گفت مامان هم استاد شرکته . توی شرکت به همکارهاش درس میده !!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دوش با من گفت پنهان  کاردانی نیز هوش

کز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۸/۱۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند