Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

خطابه ديبا در شب پنجم آبان

سلام

یک کتاب داشت که وسط هال انداخته بود و پرند هم نامردی نکرده بود. علاوه بر پاره کردن بخشهایی از کتاب رو هم از داخل دهان مبارکش کشیدم بیرون. دیبا پریشب متوجه این موضوع شد و کلی عصبانی شد و یک خطابه مفصل به شرح زیر راه انداخت  ( توی هال راه می رفت و غر می زد اصلا هم براش مهم نبود که ما حواسمون هست یا نه ) :

برای من کتاب پاره پاره نخرید من دیگه کتاب پاره نمی خونم !!!!!

برای من موز پاره پاره ( ؟ ) نخرید من موز پاره نمی خورم ( باباجون می گفت این بچه توی در و همسایه برامون آبرو نذاشت )

این موارد با صدای بلند و پشت سر هم و مسلسل وار در ساعت ۵/۱۰ شب تکرار می شد . ما هم توی اتاق ضعف کرده بودیم از خنده . بیچاره همسایه هامون .

علاقه خاصی به خمیر دندون داره و از هر فرصتی برای خوردنش استفاده می کند. داشت دندونهاشو مسواک می زد وقتی دید من شش دانگ دارم نگاهش می کنم که خمیر دندون نخوره گفت مامان از خمیر دندون اجازه گرفتم !!!!!!برای همین دارم می خورمش.

کلمه « مهمه » رو تازه یاد گرفته ولی کاربردشو خیلی نمی دونه . دیروز می گفت بابا این صندلی خیلی مهمه نه ؟؟؟؟ باباجون هم کاملا نظرشو تایید کرد .

سومین دندون پرندی هم در آمد. دخترم این روزها تمرین ایستادن می کنه و مرتب عملیات زمین خوری داریم.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دوش در حلقه ما صحبت گیسوی تو بود

تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۸/٧ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند