Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

تولد

سلام

ما دیروز عملیات سورپرایز داشتیم. صبح که باباجون رفت به دیبا گفتم که امروز تولد باباجون است و ما کلی کار داریم. عصر که اومدیم باید کیک  و شمع بگیریم  بادکنکها رو هم به دیوار بزنیم. باز همون سوء تفاهم همیشگی که چرا می خواهی بادکنکها رو به من بزنی ؟؟؟ ما هم اینکه مجید جان دیبا نه دیوار !!!!!!

بعد از ظهر سریع اومدیم و رفت یخچال رو چک کرد و بعد خواست که کیک رو ببینه . کامل بررسی کرد . بعد در مورد شمع پرسید و شمع رو چک کرد و از وسط هم به دوقسمت مساوی تقسیم کرد و دیگه کاملا خاطر جمع شد که همه چیز رو به راه است.

باباجون از راه رسید و از دیبا پرسید تازه اومدی؟ دیبا هم گفت آره ولی لباسهامون رو نباید عوض کنیم. باباجون پرسید چرا ؟ دیبا گفت چون تو داماد می شی مامان هم عروس میشه بعد تولدت میشه. مامان یک کیک بزرگ برات خریده . راستی شمعت هم آهنگ میزنه. چرا می خواهی شمع تولد منو بشکنی ؟؟؟؟؟ ( آخه شمعهای تولد پارسالش رو هنوز داریم اینهم هر چند وقت یکبار میره نگاهشون میکنه. من دیروز بهش گفتم خوبه حالا بابا هم شمعهای تو رو بشکنه ) 

باباجون هم که تازه متوجه شده بود اوضاع از چه قرار است کلی هرهر و کرکر راه انداخت و خلاصه حسابی سورپرایز شد 

شعر منتخب امروز

ای دختر کاکلی ( کابلی ) من یه ایرونی هستم

به خاطر تو دختر کوله بارم رو بستم

خداحافظ  بیا علی ( یا علی )

فال حافظ امروز

آن سیه چرده که شیرینی عالم با او است

چشم میگون لب خندان دل خرم با او است

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۸/٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند