Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

چراغها را من خاموش می کنم

سلام

دیشب که می خواستند بخوابند من در اتاقشون را نیم بسته گذاشتم چون چراغ توی هال روشن بود و باباجون داشت کارهاشو انجام می داد .تا وقتی که دیبا بخوابه به مدت یک ربع پشت سر هم از من پرسید مامان چرا در اتاق رو بستی ؟ منهم هی توضیح دادم اما تا حرفم تموم می شد باز می پرسید چرا در اتاق رو بستی . خلاصه بعد از یک ربع خوابش برد. صبح من بیدار شده بودم و داشتم کتاباشو مرتب می کردم . یکدفعه از پشتم گفت سلام صبح بخیر. برگشتم طرفش و بهش سلام دادم . پرسید مامان چرا دیشب در اتاق رو بستی ؟؟؟؟؟

یک کتاب براش گرفته بودم که البته بعدش حسابی پشیمون شدم اسمش هست دیو خشکسالی. جریانش هم این است که حسنی خیلی آب مصرف میکنه و خانم همسایه دائم بهش میگه اینکار رو نکن چون دیو خشکسالی میاد. یکبار حسنی خوابش میبره و دیوه میاد و ماشین باباشو داغون میکنه و همه پرنده ها در حال مردن میشن و خلاصه حسنی کلی میترسه و از خواب بیدار میشه و تصمیم میگیره دیگه آب مصرف نکنه. بماند که ما این کتاب رو چند بار خوندیم و تحلیل کردیم و در مورد دیب خوشحالی ( دیو خشکسالی ) صحبت کردیم. دیروز داشتم ظرف میشستم یک مرتبه اومد توی آشپزخونه و گفت اینقدر شیر آب رو باز نکن الان دیب خوشحالی میاد ها !!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد    

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۸/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند