Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

نکات جديد

سلام

من وقتی بزرگ بشم میرم تو کدو . میرم به جنگ آقا شیره . پیرزنه را نجات میدم

یه شیرینی دیبا کشف کرده به نام شیرینی ناپل امید ( ناپلئونی ).

این روزها ما مرتب قصه ها و نقاشیهامون حول مشهد می چرخه . وقتی رفتیم چه اتفاقاتی می افته . کیها منتظرمون هستند و چه کسانی را باید ببینم. خاله پسر خودتو آماده کن که باید به ما شیرینی بدی. 

پرند ما هم این روزها کلی فعال شده. به راحتی سینه خیز میره و از هر فرصتی برای خرابکاری استفاده می کنه. علاقه خاصی هم به ظرف غذای دیبا داره تا ظرف غذا میره روی زمین دیبا فرار میکنه ولی پرند با سعی و تلاش خودشو به بشقاب میرسونه و یک دستی به غذا میزنه. دیشب در کمنر از ۳۰ ثانیه موفق شد بخش عمده ای از غذا را روی زمین بریزه و کلی هم خودش بخوره . نوش جونت مامان . بخور که دست پخت مامانتو حلال کردی.

یه فروشگاهی هست که زیاد بهش سر می زنم . فروشنده اش یک خانم مهربون هست که همیشه با حوصله به من اجازه میده کل فروشگاه را به هم بریزم. ۵ شنبه شب رفته بودیم اونجا خانمه به دیبا می گفت اسم خواهرت پرنده است؟ همون پرنده هایی که توی آسمون هستند. دیبا می گفت نه اسم خواهرم پرندی است .

خداحافظ بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/٥/٢٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند