Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

کم نياری مادر!!!!

سلام

۴ شنبه توی کلاس خاله مریم داشته از بچه ها درمورد تجربیاتشون از آب و دریا می پرسیده. نوبت دیبا که میرسه دیبا با آب و تاب فراوان توضیح میده که مامانم منو می بره توی حمام برام یک لگن پر از آب میکنه منهم می پرم اون تو .... 

چهارشنبه دیبا را که گرفتم ازش پرسیدم توی مهد چه خبر بود ؟ گفت : خاله مریم را دوستش داشتم خفه اش کردم با سعی و تلاش فراوان فهمیدم که یک دفعه وسط روز احساسات این بچه ها قلمبه میشه و همگی می پرن سر و کول خاله مریم که دوستت داریم . اون وسط یکی از بچه های شیطون هم گردن خاله را فشار میداده و به شدت ابراز علاقه می کرده . در این بین خاله سحر در نقش ناجی افسانه ای ظاهر میشه و خاله مریم را نجات میده . اینهم یک نوع ابراز علاقه است.

در پی حسن آقا و احمدآقا بودن تازگیها یک اسم جدید گرفتم. بچه های مهد بهم میگن مامان خواهر دیبا ( نمی دونم چرا ناخودآگاه یاد پدر پسر شجاع می افتم)

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

که برد به نزد شاهان زمن گدا پیامی

که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/٥/۱۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند