Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

توخوبی منم خوب میشم

سلام

پرند عزیزم ، ده سالگیت مبارک. چقدر از داشتنت خوشحالیم دختر مهربون. 

تعطیلات آذرماه یک سفر کوتاه به مشهد داشتیم که پر از استراحت بود. برای اولین باز از خونه مامان جان تکان نخوردیم و کاملا آرامش داشتیم. تولد 10 سالگی پرند را هم در مشهد برگزار کردیم. خاله سمیرا، عمو حسام و غزل خانم سنگ تمام گذاشتند و یک سورپرایز به معنی واقعی برگزار شد. حسابی به یاد موندنی. مسابقات ورزشی هم ادامه داره و مرتب مشغول گرفتن گواهی سلامت از پزشکها هستیم حتی با پای داخل باند و آتل!!!! برنامه های مفرح با عمه هم به شدت پیگیری میشه. دوتا فیلم توپ!!!! رفتیم ج.نجال. در. ع.روسی و س.لام ب.مبئی. برنامه آزمونهای دیبا هم پیگیری میشه و با افت و خیز مشغول هست. برای شب یلدا هم توی مدرسه جشن دارند و  این دوتا کلی مسئولیت دارند که باید هماهنگی و تدارکات خوبی داشته باشند و حسابی مشغولند. زندگی در جریانه و ما هم در حرکت. 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

تاکنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٥/٩/٢۸ - مامان ديبا و پرند

آبان ماه

سلام

آبان ماه هم با سرعت و هیجان خاصی پشت سر گذاشته شد. پر از امتحانات ماهانه و گزارش بازدید از اردوهای مختلف. البته یک سری مسابقات ک.اراته که قرار بود مربوط به ا.ستان ت.هران باشه ولی یک مرتبه در حد کشوری شد و دوستان هم که مقید که حتما توی ک.اتا  و ک.میته شرکت کنند و در نتیجه وقت زیادی برای تمرین و مسابقه صرف شد. چند تا مهمونی تولد و قرارهای هر هفته منزل عمه هم به راه بود. دیبا هم آزمونهای ق.لمچی ثبت نام شد. اولین آزمون مصادف با مسابقه بود و قیافه پ.شتیبان بیچاره دیدنی بود که من با جدیت هرچه تمامتر بهش گفتم خوب معلومه که دیبا باید بره مسابقه و از همونجا فهمید که چقدر خانواده روی تحصیل فرزندان حساس هستند!!!!!!!

نتایج هم خدا رو شکر خوب بود و هر سه رنگ مدال را کسب کردیم و البته ما مامانها هم در کنار مسابقه کلی خوش گذروندیم. اولین تجربه توی خونه تنها موندن را بچه ها داشتند. باید به یک جلسه مهم بعد از وقت می رفتم و بچه ها را گذاشتم خونه و خودم هم توی جلسه با موبایل کنترل می کردم. بسیار نتایج سودمندی از جلسه گرفتم. ولی خداییش بچه ها خیلی عالی بودند و حتی خونه را هم مرتب و جارو کرده بودند چون فرداش مهمان داشتیم. طبق معمول یک دور هم مراجعه رادیولوژی- ارتوپدی داشتیم وبه دلیل یک عدد مچ پای پیچیده!!!!! خدا رو صدهزار مرتبه شکر. 

یک اتفاق نه چندان خوشایند داشتم و پرند کلی دلداری داد که نگران نباش میگم بابا برایت یک پراید!!!! دیگه بخره. ( یعنی این همه قناعت . مگه میشه ، مگه داریم؟؟؟؟)

خودم نوشت: 12 سال گذشت . زندگی پرشتاب در جریانه.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد

بنده طلعت آن باش که آنی دارد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٥/٩/٧ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند