Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

سال تحصیلی 95

سلام

هنوز چشم روی هم نگذاشتیم که تعطیلات به پایان رسید. تابستان امسال پر از اتفاقهای ریز ودرشت بود. مسیر حرکت ما ارتوپد، رادیولوژی، ارتوپد، داروخانه و تکرار. به حدی موضوع تکرار شد که این اواخر مستقیم می رفتیم رادیولوژی و منشی اونجا می پرسید کجای کی؟؟؟؟؟ بعد هم عکس را به دکتر نشان می داد و دکتر می گفت به ارتوپد مراجعه کن یا نه!!!!!! در پایان سه تا انگشت دست و دوتا انگشت پا تلفات دادیم البته جدی ترین موضوع 2 انگشت دست چپ دیبا و 2 هفته داخل آتل بودن قبل از برگزاری مسابقات کشوری کاراته و کنسرت بود.

یک سفر یک هفته ای به شمال و خونه خاله شادی داشتیم و بعد از اون به طرف مشهد رفتیم. یکشب توی بجنورد اقامت کردیم و بعد با شتاب به مشهد رفتیم. این مرتبه فقط به گشت و تفریح پرداختیم.

اوایل شهریور هم باباجون را به یک همایش در نوشهر بردیم. برنامه ما هم این بود که صبح می رفتیم کنار ساحل و بچه ها داخل آب می شدند ساعت 1 با دعوا می اومدند بیرون و عصر مجدد. در پایان سفر دو عدد زغال، تحویل جامعه شدند.

یک روز هم دیبا دچار بیماری ویروسی شدید شد که ناگزیر شد توی بیمارستان بستری و سرم تراپی بشه و اینقدر ما خانواده خجسته ای بودیم که کل کادر بیمارستان از شادی ما در حیرت بودن د اصلا نه انگار که اومدیم بیمارستان گویی پیک نیک هستیم!!!!! 

مسابقات کشوری هم امسال خوشبختانه در تهران برگزار شد و ما موفق به کسب 2 مدال برنز شدیم.

از مهمترین اتفاقات این مدت مهاجرت عمه به تهران بود که باعث خوشحالی بی حد بچه ها شد و توی یک هفته ای که مشغول اثاث کشی بودند پرند معتقد بود که باید از صبح بره اونجا تا به عمه کمک کنه!!!! که با خواهش و تمنا ازش خواستیم بی خیال بشه. حالا روزهای تعطیل قصه داریم.

یک کنسرت توی مراسم اختتامیه یک کنفرانس بین المللی پزشکی اجرا کردند. روزی که هماهنگ کننده گروه این خبر را داد دیبا اولین سوالش این بود که شام هم اونجا می خوریم؟؟؟؟؟ منهم کلا توی افق محو شده بودم. البته بماند که شب اجرا، ساغت 10 رسیدند خونه و از شدت خستگی نتونستند غذا بخورند ولی تجربه خوبی بود مخصوصا که یک پرفسور استرالیایی هم پیدا کرده بودند و کلا مخ بیچاره رو پیاده کرده بودند.

به عنوان جایزه، کیبورد براشون گرفتیم منتها بدون معلم !!!! و بهشون گفتم خودتون کار کنید حالا با علاقه خاصی مشغول یادگیری هستند. با استفاده از نتهایی که توی فلوت داشتند. همسایه ها لذت می برند از داشتن ما!!!!!!!

در تعطیلات تابستانی با چند تا بچه شیرخوار همنشین شده بودند و به رتق و فتق امور می پرداختند (بالاخره باید کار کنند و خرج تحصیلشون را در بیاورند!!!!) آنچنان به شدت و با دقت به اونها رسیدگی می کردند که در آخرین روز تعطیلات همه حسابی غمگین بودند.

28 و 29 شهریور هم برای کلاس بندی و دریافت کتابها رفتیم و خلاصه از سوم مهر استارت کارها زده شد. امیدوارم که سال تحصیلی به خوبی و خوشی پیش بره و همه بچه ها موفق باشند.

دوستتون داریم

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

وانکه این کار ندانست در انکار بماند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٥/٧/٤ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند