Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

آنچه گذشت

سلام

تعطیلات به خوبی و خوشی و به شدت فشرده در حال سپری شدن هست. کلاسهای بسکتبال و پینگ پنگ و لگو و نقاشی روی بوم و زبان ، موسیقی و کاراته هم که مثل سابق در حال پیگیری هست. خرداد ماه را خیلی پرفشار گذروندیم. برنامه های کاری من خیلی شدید شد و بچه ها واقعا اذیت شدند اما حسابی با من همکاری کردند. یک روز هم تصمیم گرفتند روزه بگیرند که چون دوستشون محمد امین سحری تخم مرغ خورده بود اینها هم اصرار کردند که حتما باید تخم مرغ بخورند و بعد که سحر بیدارشون کردم، دیبا با نهایت تعجب پرسید مگر سحر باید غذا بخوریم!!!!!! (بماند که روز بعدش من از شدت سردرد و معده درد نزدیک بود روزه را باز کنم )

عید فطر هم به دلیل اصرار فراوان با قطار رفتیم مشهد. اگرچه مدت سفر کوتاه بود اما پر از دید و بازدید بود. اون وسط تولد غزل طلا را هم برگزار کردیم. مامان جان هم در راستای توسعه امور ورزشی، فرهنگی نوه ها، فوتبال دستی گرفته بودند که دیگه خدا بود و بچه ها برای حرکت بعدی هم سفارش میز ب.یلیارد دادند!!!!!!

نسیم جان هم موفقیت خوبی کسب کرد. حالا راه برای دیبا و پرند سخت شده. اگر بخواهد مسیر امیرعلی جان و نسیم جان را پیش بگیرد نیاز به تلاش بیشتری دارند. بماند که از الان دارند روی مدل گوشی که در صورت قبولی پیشنهاد دادند برایشون بخرم بحث می کنند (چنین بچه های با اعتماد به نفسی دارم من)!!!!

دیدن دوستان قدیمی وسط واویلاهای روزمره، فرصت مغتنمی بود که از دست ندادم.  

خودم نوشت: متاسفانه در برگشت به تهران با اتفاق نه چندان خوشایند - از دست دادن تمام یادگاریها- روبه رو شدیم که بچه ها تا حدودی ترسیدند. امیدوارم به زودی بتونیم باهاش کنار بیاییم. هنوز از شوک موضوع خارج نشده بودیم که با فوت پدر همکلاسی پرند، مواجه شدیم که حس کنیم زندگی اینقدرها ارزش نداره که بخواهیم به خاطر مسائل سطحی ناراحت بشیم. هنوز صدای مامان دوست پرند توی گوشم زنگ می زنه که گفت از زندگیتون لذت ببرین تا دیر نشده. 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند

مهر می گو که فرستم به تو پیغامی چند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٥/٤/٢٧ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند