Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

هشت سالگی

سلام

پرند جون شمع 8 سالگی رو فوت کرد. به همین سرعت و به همین سادگی. و ما باز هم خدا رو شکر کردیم از حضورش در کنارمون و انرژی مثبتی که به ما می بخشه .

امسال قرار گذاشتیم که تولد نگیریم و به جای اون بزرگترین ل.گوی ش.هر کتاب را برایش بخریم. اما از آنجایی که دلم راضی نمی شد دیروز با گرفتن کیک، یک سورپرایز در کنار مربیهای مهد قبلی برایش ایجاد کردیم و تا آخر وقت هم هنوز باور نمی کرد که این مراسم برای اون هست و گفت که خیلی خوشحال شده.

این هفته سرشار از موفقیتهای ورزشی بودیم. دیبا به همراه 3 تا از بچه های مدرسه در قالب تیم طناب زنی موفق شدند که رتبه دوم منطقه رو کسب کنند که مدرسه و ما رو حسابی خوشحال کرد. روز یکشنبه هم آزمون کاراته داشتند که هر دو موفق شدند کمربند نارنجی بگیرند.  خدا رو شکر. 

پرند بعد از خوندن کتاب م.درسه پر م.اجرا اومده میگه این میس بهار (معلم علوم و ریاضی به زبان انگلیسی) یک معلم تقلبی هست. میگم چرا؟ میگه رفتیم ازش پرسیدیم ox  (گاو نر) چی میشه نمی دونسته. پس معلومه که هیچی زبان نمی دونه و الکی اومده معلم مت و ساینس شده!!!!! (بیچاره میس بهار !!!! آبرو برایش نگذاشتند).

دیبا با همکلاسیهاش رفت موزه ملی علوم پزشکی ایران و بسیار تحت تاثیر محیط اونجا قرار گرفت. از اهدای وسایل تا فرایندهای انجام شده و توضیحات ارائه شده همه و همه خیلی برایش جالب بود و هنوز داره در مورد شغل آینده اش فکر می کنه .

پرند هم امتحان فاینال زبان را داد و کتاب جدید شروع کرد. دیبا هم با گرفتن نمره 93 در آزمون فاینال زبان احساس می کنه که سطح زبانش تا حد قابل توجهی بالا رفته و تصمیم گرفته زبان آلمانی رو شروع کنه. به امید خدا.

 خداحافظ بیا علی (یا علی )

فال حافظ امروز

سینه ام زاتش دل در غم جانانه بسوخت

اتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩۳/٩/٢٦ - مامان ديبا و پرند

اینقدر آرومه!!!!!

سلام

زندگی کمافی سابق در جریانه. حرص و جوشهای صبحگاهی، عصرگاهی و شامگاهی هم برقرار. توی مدرسه معاینات چشم پزشکی انجام شد و پرند یک نفس می گفت که با وجود اینکه مشکلی نداشته ولی چشمهاش خیلی ناراحته. این بود که راهی مطب چشم پزشک شدیم. خوشبختانه چشمهایش به شدت!!! سالم بود. دیبا یه خورده مشکوک به استیگمات بود که دکتر گفت شهریور دوباره مراجعه کن. این وسط دوتایی ایستاده بودند که دکتر رو قانع کنند که حال پرند خیلی وخیمه و حتما باید عینک بزنه. دکتر هم به هیچ عنوان زیر بار نرفت که نرفت!!!!!

در یک عصر جمعه به شدت سرد به یک نمایشگاه خوشنویسی که معلم مدرسه برگزار کرده بود رفتیم با این امید که خط بچه ها تا آخر سال شبیه خط معلمشون بشه!!!!!! تاتر س.فر شگفت انگیز را دیدیم . پرند رفت مرکز فراموز و کارت همیار سلامت گرفت. حالا در به در دنبال یک سیگاری می گردیم که ارشادش کنیم. دیبا در مورد مخلوطها باید آزمایش می کرد و یک شب ما آواره خیابونها بودیم که یک مشت ماسه پیدا کنیم.  شکر خدا تمام ساختمانهای اطرافمون ساخته شده و آماده بهره برداری شده بود و حتی یک عدد ساختمان در حال ساخت هم پیدا نشد.

دیبا در مسابقات ورزشی شرکت کرده و به شدت در حال تمرینه .امیدوارم که به سلامتی و موفقیت پشت سر بگذاره. ولی بهش گفتم دیگه حق نداره توی این سبک مسابقات شرکت کنه. از بس که همه چیز استاندارد و ایمن هست!!!!!!!!!

دیبا یک ناروی حسابی خورد. البته برایش بد هم نبود. گروهی که قرار بود روی طرح ج.ابر کار کنند به شدت دورش زدند و از گروه حذفش کردند. به نظرم یک چیزهایی رو باید یاد می گرفت. نمره زبان پایان ترم هم 93 شد. پرند هم امتحان پایان ترم داشت و به معلم زبانش گفته بود دستم درد می کنه. بنده خدا معلمش نشسته بود و پرند خانم دیکته گفته بود و معلم نوشته بود!!!!! چنین فرزندانی داریم. خدایا صد هزار مرتبه شکر.

حال دل با تو گفتنم هوس است

خبر دل شنفتنم هوس است

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩۳/٩/۱٩ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند