Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

زندگی منشوریست در حرکت دوار

سلام

با معلم زبان دیبا جلسه داشتم. می گفت دیبا کلا حوصله اش توی کلاس سر میره. دیبا با بچه های کلاس ششم توی یک کلاس هست. معلم می گفت تا بخواهم برای بچه های دیگه توضیح بدم دیبا بلند شده و توی کلاس راه میره ( دروغ چرا خودم هم توی دبستان همین شرایط رو داشتم وقتی درس به دوبار تکرار می رسید رسما کلافه می شدم. ) به معلم  گفتم این هنر شماست که بتونی دیبا رو توی کلاس نگهداری و البته برای منهم حفظ نظم خیلی مهمه. دیبا نباید توی کلاس راه بره.

پرند توی جشن به خوبی وظایفش رو انجام داد. سه شنبه صبح جلسه انجمن بود و معلم پرند از من خواست که توی  جشن بچه ها شرکت کنم. منهم به نمایندگی از انجمن حضور داشتم و کلی ذوقمرگ شدم . ضمنا گزارش جشن رو هم توی گروه مادران پخش کردم.

توی کلاس ریاضی، شاگرد زرنگ کلاس به مدت یک هفته در ضمن تدریس معلم، موس رو حرکت می داده و معلم کلاس کلا کلافه شده بوده و فکر می کرده تخته پرش داره. 25 بار تخته کالیبره شده بود ولی مشکل حل نشده بود. یک روز که یکی از بچه ها با شاگرد زرنگ درگیر میشه میره و به معلم اطلاع میده و میگه که دیبا هم در جریان بوده. خانم معلم هم کلی شاکی میشه که چرا دیبا نرفته خبر چینی. موضوع به گوش من رسید. دیبا به معلم گفته بود که تمام بچه ها در جریان بوده اند. مامان یکی از بچه ها گفته بود که گل بگیریم و بریم از دل معلم در بیاریم. گفتم من نیستم. مدتهاست که از خبر چینی دیگران دارم ضربه می خورم. دوست ندارم که بچه ام به این کار ترغیب بشه. به دیبا گفتم باید به دوستش می گفته که کارش خوب نیست ولی در مورد خبر چینی نظری ندارم. 

معلم زبان پرند عوض شد. بچه ها کلی ناراحت و غمگین شده بودند. بچه همون خانواده هایی که توی جلسه کلی انتقادهای الکی کردند به شدت به گریه افتاده بودند و خواستار برگشت معلم شده بودند. همچنان متاسفم برای خانواده هایی که بچه هاشون رو برای پز میگذارند مدرسه غیر دولتی و فکر می کنند مدرسه رو خریده اند و باید توی هر کاری دخالت غیر کارشناسی انجام بدهند.

تعطیلات تهران بودیم. فقط یک روز رفتیم باغ وحش و بعد هم یک گشت و گذار مختصر در مجتمع ک.وروش. دیروز هم کیانا خانم اومد و با پرند پوستر سانتی متر و میلیمتر رو آماده کردند. زندگی همچنان با دور تند در جریانه.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای او شد و جان نیز هم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩۳/۱۱/٢٥ - مامان ديبا و پرند

تا تو رو دارم حس می کنم دنیا تو دستامه

سلام

این هفته بیشتر وقت بچه ها صرف اماده شدن برای جشنهای این ایام بود. دیبا دیروز جشن داشت. باید ر.قص ب.اب.ا ک.رم رو با یکی دیگه از بچه ها اجرا می کرد و تنبک هم می زد. که خدا رو شکر به خوبی از پس این موضوع بر اومده بود. پرند هم سه شنبه برنامه داره که کارگردان برنامه هست و تنبک هم می زنه و کلا خیلی سرش شلوغه!!!!!

با معلم  بخش زبان پرند هم جلسه داشتم که  ازش خیلی راضی بود. امروز هم با معلم دیبا جلسه دارم که خدا به خیر بگذرونه!!! البته از وقتی که بهش گفتم برای اینکه بتونه در صحنه های بین المللی حضور داشته باشه باید به زبان انگلیسی مسلط باشه با علاقه بیشتری کار رو دنبال می کنه.

دیروز در حین جشن، دیبا لوح تقدیر گرفته بود. به خاطر اینکه در آزمون م.رات در سطح مدرسه دوم شده بود. ضمنا یک پوستر هم برای درس اجتماعی آمده کرد با عنوان باغ زعفران که واقعا برایش زحمت کشید.

باباجون یک فلش برای من آورده بود . پرند گفت که باید برای خودش باشه چون به حداقل 8 گیگ فلش نیاز داره.  بعد بابا جون بهش گفت اینکه چیزی نیست من یک فلش دارم که 100 گیگ هست. پرند گفت اون فلش نیست بابا . اسم اون هارده!!!!!!

رفتیم برای پرند mp3 بگیریم. اون وسط با من بحث می کنه که 8 گیگ کم هست. فروشنده بهش گفت که می تونی حافظه هم اضافه کنی. اومدیم خونه و کلی فعالیت کرد و موسیقی رویش ریخت. در نهایت بهش میگم چند تا آهنگ ریختی میگه 8 تا !!!!!! حالا فعلا کلی سرخوشه .

صبح به سختی بیدار شدم و داشتم به ضرب قهوه خودم را سرحال می کردم. دیبا اومده میگه مامان تاثیری که سیب داره قهوه اصلا نداره!!!!!!

خودم نوشت: برخلاف اینکه همیشه فکر می کردم خیلی بچه ها را برای درس خوندن تحت فشار نگذارم ولی اون لوح تقدیر دیروز خیلی بهم چسبید.

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩۳/۱۱/۱٩ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند