Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

تعطیلات

سلام

تعطیلات عید قربان خیلی خوب بود. کل 3 روز رو توی خونه موندیم و فقط برای کلاس یوگا و تمرین کنسرت از خونه رفتیم بیرون. حتی اون وسط یک روز هرچی بهشون اصرار کردیم که بریم برایتان شلوار بخریم گفتند نیازی ندارند و دوست دارند خونه باشند. روز سه شنبه قبل از تعطیلات هم هرچی تکلیف داشتند انجام دادند و با دلی خوش مشغول خوش گذروندن شدند. فقط شب جمعه ساعت 9 که یه سر وسایلشون رو چک کردم دیدم تکالیف ریاضی دیبا و تکالیف زبان پرند دست نخورده باقی هستند و تو سر زنون تکالیف رو به انجام رسوندیم ولی خوب شد که اعلام نکرده بودند چون کل 3 روز رو باید حرص می خوردم و شب جمعه می نوشتند ولی با این وضع کلا خوش گذشت و شب جمعه تکلیف انجام شد!!!!!!!!!!! ( چنین خانواده شادمانی هستیم ما)

 داشتند در مورد روابط فامیلی صحبت می کردند پرند گفت اگه عمو جون یه دختر داشته باشه اون وقت ما فقط دختر دایی نداریم و بقیه نسبتها رو خواهیم داشت و پیشنهاد کرد که به دایی بگیم یه دختر بیاره!!!!!!!!!!! دیبا گفت یه کار دیگه هم میشه کرد به مامان جان بگیم یه برادر برای شما بیاره و بعد اون یه دختر برامون بیاره ( به نظر منهم پیشنهاد خوبی بود!!!!!!!!!!!!!!!)

به دلیل برنامه شنای امسال دیبا، تصمیم گرفتم موهاشون رو کوتاه کنم تا دیبا سرما نخوره. چند تا مدل مو بهشون نشون دادم و خواستم انتخاب کنند. پرند یه مدل موی یخی رنگ رو نشون داد و گفت این رنگی برام کوتاه کن!!!!!!!!!!!!

دیبا گفت که یکی از همکلاسیهای پرند تکالیفش رو انجام نداده بود ( روز شنبه بعد از تعطیلات. من کلی به پرند امیدوار شدم) و زنگ تفریح خانم سلطانی به دیبا گفته بودند که به اون دختر کوچولو کمک کنه که تکالیفش رو انجام بده. کلا در خدمت مدرسه ایم ما.

و بالاخره اینکه دیبا همچنان مردد هست که بین 11 گزینه شغلی ( شامل دامپزشکی، قالیشویی، تعمیرکار ماشین و...) ، برای  اینده چه شغلی رو انتخاب کنه.

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی)

فال حافظ امروز

دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد

به می بفروش جام ما کزین بهتر نمی ارزد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٢/٧/٢۸ - مامان ديبا و پرند

پرند نامه

سلام

2 هفته دیگه هم به سرعت گذشت. توی این مدت روز جهانی کودک مراسم بادبادک بازی توی پارک برای بچه ها برگزار شد. یه نمایشگاه نقاشی داشتند که پوستر نمایشگاه یکی از کارهای پرند بود و چند تا از تابلوهای هرکدومشون هم توی نمایشگاه گذاشته شده بود. برنامه تمرین برای کنسرت و کلاس یوگا هم به قوت خودش باقی هست. یه دوست باباجون هم همسایه مون شدند که کلی با اریو خان یاد روزهای گذشته رو زنده کردیم. یه روز هم اناهید جون اومد پیش بچه ها که خیلی خیلی بهشون خوش گذشته بود. یه بازدید هم از بازار تهران داشتیم که تجربه جالبی بود براشون. هفته قبل هم من کلا توی مدرسه بودم. از جلسه با معلم پرند تا معلم بخش انگلیسی و جلسه انتخابات انجمن. پرند جون هم همچنان تکالیف روز جمعه رو فراموش می کنه و ما هر شنبه سر صبح بیدار میشیم و تکالیف ریاضی رو به انجام می رسونیم.

پرند پرسید میدونم که ش به انگلیسی s و h هست ولی اولش باید کدوم رو بنویسم؟ بهش گفتم اول s رو بنویس و کنجکاو شدم که داره چکار می کنه. دیدم صفحه گوگل رو باز کرده و داره تایپ می کنه پرسیدم دنبال چی هستی؟ گفت ش.یمر. و توضیح داد که بابای دوستم از توی اینترنت پیدا کرده و برایش سفارش داده. من یه دوری زدم و بهش گفتم می تونی 3 هفته توی مدرسه ناهار شنیتسل نخوری و من برایت یه بسته سفارش بدم. پرند قبول کرد و دیبا هم گفت پس لطفا برای منهم بگیر!!!دیدم قیمتها خیلی متفاوت هست و خیلی مشکوک شدم که نکنه مشکلی داشته باشه. در هر حال با یه خورده لاک بی رنگ و سایه های رنگین یه طرح زدم و بعد هم یه خورده برچسب پیدا کردم و فعلا خدا رو شکل مشکل حل شده. 

داشتم در مورد آریو خان برای بچه ها توضیح می دادم و گفتم فکر کنم همسن پرند هست. پرند گفت نه کلاس دومه!! گفتم از کجا می دونی؟ گفت آخه اگه کلاس اول باشه که نمی تونه من به این چاق و تپلی رو بغل کنه !!!! گفتم دلبندم موضوع مربوط به 4 سال قبل بود که شما لاغر بودی. و بعد که دیدیمشون متوجه شدیم که آریو جون همسن دیبا و کلاس سوم هست.

تقریبا هفته ای چند نوبت هم پرند تصمیم می گیره که دیگه نره مدرسه و دیبای طفلکی باید کلی ناز خانوم رو بخره که به موقع به مدرسه برسند.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

به تیغم گر کشد دستش نگیرم

وگر تیرم زند منت پذیرم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٢/٧/٢٠ - مامان ديبا و پرند

زمانبندی

سلام

هفته اول تحصیلی به خیر و خوشی گذشت. توی این هفته هر بار که از پرند پرسیدم مدرسه چه خبر؟ گفت خوب خبر و در پاسخ به این سوال که امروز توی مدرسه چی شد هم گفت خیلی خوش گذشت!!!!!!!!!!!! من هنوز دقیقا متوجه نشدم اونجا چکار دارند می کنند. ولی آنچه مسلمه یه قرارداد هست که با تایپ و تکثیری سر خیابون بستم و هر روز قبل از رفتن به منزل یه سر می زنیم و چند تا کتاب جهت سیمی کردن بهشون تحویل میدیم و یک ساعت بعد هم دوباره بر می گردیم و محموله رو تحویل می گیریم. دیبا هم امسال دوتا معلم دارد که یکی ریاضی و علوم و قران رو میگه و اون یکی هم مابقی موارد رو. تا حالا که به نظرم تغییر خوبی بوده و دیبا خیلی راضی به نظر می رسه. اما درسهاشون به نظرم یه خورده سنگین و مفهومی هست .  پرند هم با معلمش خیلی انس گرفته و فعلا مشکلش با همکلاسیهاش هست که از زیر بار زمانبندی پرند فراری هستند. طبق برنامه: سر درسهای فارسی با رژین، در بخش انگلیسی با فرنوش و برای زنگ تفریح هم با آناهید، شارینا و نادیا دوست میشه. این وسط فرنوش و رژین مشکل ایجاد می کنند و می خواهند که زنگ تفریح هم با پرند دوست باشند که پرند تاکنون مقاومت کرده در برابر این بی نظمی!!!!!!!!!! روز 5 شنبه هم تولد صبا جون رفتند و چون دیدارشون کوتاه بود ( از 4 تا 8 شب!!!!) روز جمعه هم دوباره رفتند اونجا تا لگوی کادوی تولدش رو با هم بسازند.

توی کلاسشون یه بچه خیلی گریه می کنه. ظاهرا خانوم معلمشون گفتند که اگر زیاد گریه کنید، چشمتون خشک شده و به مرور زخم میشه. حالا پرند به من گیر داده که تو دیگه لازم نیست غذا درست کنی چون پیاز رنده می کنی و چشمهات اشک میاد و مابقی قضایا!!!!!!!!!

دیبا شروع کرد به تحقیق در مورد مقایسه میزان بارندگی 5 سال اخیر در تهران. به محض باز کردن صفحه ی.اهو با هیجان گفت: مامان عکس ش.ایسته ترین دختر جهان رو گذاشته. گفتم چی میگی؟  گفت ببین اینجا نوشته miss world یعنی شایسته ترین دختر جهان دیگه ( یعنی ما کلاس سوم چکار می کردیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/)!!!!!!!!!!!!

صبح اومدم می بینم پرند با بدبختی فیل عروسکیش رو گذاشته توی کوله و داره میره مدرسه. دلیل آورد که توی مهد هم عروسکش رو می برده پس الان هم ببره. دیگه با خواهش و تمنا عروسک رو خونه نگهداشتیم.

توی کتاب دیبا یه توضیح در مورد رودکی داده بود . شروع به توضیح دادن به دیبا کردم که ایشون یه شاعر نابینا بودند و داشتم به سرعت از این بخش رد می شدم که حساس نشه که گفت چه جالب. چقدر شبیه هومر بوده!!!!!!!!!

پرند گفت که به نقل از دوستش شنیده که پدر بزرگ اناهید جون فوت کردند و برای من توضیح داد که ایشون ایستاده بودند که یکمرتبه غش می کنن. بعد امبولانس میاد و دیگه هیچ. بعد پرند با هیجان گفت مامان غش کردن و مردن که چیزی نیست. عوضش مامان اناهید 1 هفته سرکار نمی روند. تمام فامیلهاشون می ایند منزل ایشون. فقط مشکل اینه که مامانش مرتب گریه می کنند وگرنه بقیه  خوب هستند.

خودم نوشت: فیلم ه.یس دختران... را دیدم. هنوز توی فکرم.

خداحافظ ( بیاعلی )یا علی

فال حافظ امروز

زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست

راه هزار چاره گر از چارسو ببست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٢/٧/۸ - مامان ديبا و پرند

شکوفه ها

سلام

بالاخره بعد از چند هفته دویدن، سال تحصیلی جدید هم شروع شد..  متاسفانه پرند با دلخوری هر چه تمامتر از دیروز کلاس اول رو شروع کرد. چند هفته قبل متوجه شدم که معلم کلاس دوم دیبا، قرار هست که امسال کلاس اول را شروع کنند و قرار شد که پرند هم توی این کلاس باشه. اما تمامی دوستهایی که توی مهد با هم بودند برای کلاس دیگه انتخاب شده بودند. اشتباه من این بود که با بقیه مادرها هماهنگ نکردم که پرند را می برم توی این کلاس. نتیجه اینکه موقع کلاس بندی پرند متوجه شد که همه دوستانش توی اون کلاس هستند و خودش اینجا تنهاست. حسابی دلخور شد . البته یک دوست از مهد قبلی همکلاسش هست و به شدت هم دور و بر پرند می پلکه اما پرند خیلی ناراحت بود. دیشب تا صبح بیدار بودم و فکر می کردم . البته با افراد متعددی هم مشورت کرده بودم و همه گفتند که این جدایی شاید برایش بهتر هم باشه چون دوستهای جدید انتخاب می کنه. امروز صبح به من گفت که با مدیر مدرسه صحبت کنم  که نادیا رو به این کلاس منتقل کنند که این کار رو نکردم. عصر که رفتم سراغش گفت خیلی زیاد بهش خوش گذشته و حسابی با بچه ها بازی کرده و چند تا دوست تازه هم پیدا کرده. در ضمن توی کلاس زبان هم هیچکدام از دوستهاش باهاش نبودند و در نتیجه اصولا با دوستهاش نمی تونسته تمام مدت روز باشه. ضمنا که خانوم معلمشون هم خیلی مهربون بودند و خیلی تحویلش گرفته بودند. دیبا هم دو تا معلم داره یکی برای علوم و ریاضی و قران و یکی برای مابقی دروس و با بچه های سال گذشته همکلاس هست.  امیدوارم امسال به خوبی و با موفقیت برای همه بچه هامون سپری یشه.

دیروز یه مرحله داشتند توی حیاط مدرسه فرفره بازی می کردند. نوبت کلاس پرند که شد به محض اینکه دوید دوستهاش از توی اون کلاس شروع کردند یک صدا گفتند پرند... پرند و یک نفس پرند رو تشویق می کردند. تحت تاثیر این گروه 6 نفره،  11 نفر دیگه کلاس هم که کلا پرند رو نمی شناختند یک نفس پرند رو تشویق کردند.

پرند از امروز آموزش تنبک رو شروع کرد و به قول خودش امروز یک روز خیلی خوب برایش بود. تمرینات کنسرت همچنان ادامه داره چون اجرای کنسرت به بهمن ماه موکول شد.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٢/٧/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند