Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

خاله بازی

سلام

سه شنبه پرستش همکلاسی دیبا اومد خونه ما. بچه ها حسابی بازی کردندو    اوقات خوشی داشتند .فقط اون وسطها پرستش خانوم آیپادش رو در اورد که دیبا از من پرسید میشه برام بگیری؟ بهش گفتم برای تولدت می گیرم ولی تمام مدت داشتم توی اینترنت می گشتم که قیمتها در چه حدود است و امروز دیبا اعلام کرد که حدود یک میلیون و چهارصد هست. حالا دنبال یه تبصره یا چنین چیزی می گردم که این قضیه رو منتفی کنم.

روز چهارشنبه هم استخر به پایان رسید و بچه ها مسابقه دادند. هر دو دوم شدند ولی به دلیل صداقتشون مدال طلا گرفتند.

روز 5 شنبه هم ما بودیم و خاله لیلا و نارگلی و نگار طلا و  فرهنگسرای اندیشه و تولد پ.رشین بلاگ که البته اشتباه کرده بودیم و برنامه مناسب برای بچه ها نبود. در نتیجه از پ.ارک ا.ندیشه استفاده کردیم که حسابی خوش گذشت. البته اونجا دوست قدیمی باران جون رو دیدیم و با زهرا نازنازی هم از نزدیک آشنا شدیم. جای دوستان خالی.

از امروز هم برنامه ورزشی به اسکیت و دومیدانی تغییر کرده که ظاهرا با استقبال مواجه شده. امروز بعد از ظهر هم میزبان اناهید جون و مامان گلش بودیم که حسابی بچه ها بازی کردند و کارتون تماشا کردند.

بچه ها به شدت خسته بودند و ساعت 7.5 بهشون شام دادم. پرند وقتی که خورد با تعجب پرسید این الان چی بود/ گفتم شام. گفت پشت سرت رو نگاه کن هنوز افتاب هست پس این ناهار بوده. حالا شام چی داریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دیبا میگه میشه دیگه روزه نگیری؟ می پرسم چرا دخترم؟ با خجالت میگه اخه وقتی روزه میگیری من دیگه سطل زباله ندارم!!!!!!!!!!!!!!

دیبا از دوستش فعل گ.وز دادن رو شنیده بود و از من پرسید یعنی چی؟ فکر کنم یه خورده در زمینه فرهنگ کوچه کم کاری کردم. وقتشه معادل سازی رو حذف کنم.

پرند می گه پس فردا می خوام روزه کله گنجشکی بگیرم. میگم چرا پس فردا؟ میگه اخه فردا بیرون نمیرم و گنجشک نمی بینم در ضمن خاله اقدس هم میگه میوه هات رو بیار بخور ولی پس فردا میرم بیرون و دیگه خاله اقدس نیست و گنجشک هم می بینم.

التماس دعا

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩۱/٤/۳۱ - مامان ديبا و پرند

رئیس

سلام

داشتند با هم گفتمان خواهرانه می کردند. پرند به دیبا گفت میشه من فردا برم استخر توپ؟ دیبا برگشته به پرند میگه : حواست باشه فکر نکن چون خواهر مبصر هستی هرکار دلت بخواهد می تونی انجام بدی. من بهت اجازه نمیدم!!!!!!!!!!!!!!!( همین عدالتش منو کشته!!!!!)

قبل از خواب پرند داشت آروم آروم برای خودش توی خونه قدم می زد. بابا جون گفت چرا مثل ماست هستی؟ پرند گفت خودت چی میگی که مثل دوغ خیلی خیلی شل هستی!!!!!!!!!

دیبا می گفت پرند می رفته توی بوفه استخر می گفته به من یخمک بدین. بعد پرسیدند چه رنگی می خواهی گفته di قرمز- یه سبز- یه زرد و یه نارنجی!!!! فروشنده گفته اینها رو می خواهی چکار کنی؟ گفته هر کدوم رو یه لیس می زنم اگه خوشم نیاد میدم به دوستهام!!!!!!!!!!!!!

تحقیق این هفته نجوم دیبا در مورد گالیله هست و توی روباتیک هم پایه  منجنیق درست کردند.

این هفته برنامه استخر به پایان می رسه و از هفته آینده تایم اسکیت دو برابر میشه.

امروز از طرف مدرسه هم پیامک اومد که برای تعیین سایز مانتو و شلوار به مدرسه مراجعه کنیم.

خودم نوشت: خدایا هرچی خیر و صلاحمه همون بشه.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩۱/٤/٢٦ - مامان ديبا و پرند

از اون هفته تا این هفته

سلام

در طی هفته گذشته برنامه منسجم مهد- پارک- خونه برقرار بود. سعی کردیم هر روز یه آفتاب بگیریم. برنامه کلاسها هم برجا هست. به پرند میگم تمرینهای موسیقی رو انجام میدی؟ میگه من نیازی به تمرین ندارم چون همه چیز رو بلدم!!!!! دیبا هم این هفته باید در مورد ستاره دنباله دار نمیدونم هادی یا هالیدی!!!!!! ( هالی) تحقیق کنه و گفت تصمیم داره به هر شکلی که شده این ستاره رو ببینه و ارزو کنه تا آرزوش برآورده بشه. 

یه دونه مژه پرند توی مهد افتاده بود. برداشته بود و گذاشته بود توی دستمال کاغذی و اورد خونه و گفت که میگذارم زیر بالشتم شب که شد بیا و این رو بردار و به جایش برایم دوتا بسته برچسب بگذار!!!!!

دیبا اخیرا به جگر علاقه مند شده و منهم تلاش می کنم که به خوردش بدم. البته با این توضیح که وقتی خاله سمیرا کوچولو بود خیلی جگر دوست داشت( دروغ که استخون نداره!!!!!!) و مامان جان مرتب بهش می داد برای همینه که الان خاله سمیرا خیلی قد بلند و خوشگل شده. در نتیجه در این زمینه خیلی سریع شدم. حالا دیبا پیشنهاد داده که یک رستوران بزنم و با باباجون جگر و بادمجون بپزیم و بفروشیم تا خیلی پولدار بشیم . سواد دیبا داره منو توی دردسر می اندازه در حال حاضر کتابهای رده الف و ب  رو خونده و داره رده های ج و د رو می خونه یعنی کتابهایی که برای سالهای اخر دبستان و راهنمای اش هم خریده بودم رو داره تموم می کنه. فکر کنم تا اخر تابستون ک.لیدر و غ.رش طوفان رو بخونه!!!!!!! 

کلاس خوشنویسی هم به خوبی داره پیش می ره . تمرینها هم صبح روزی که کلاس داره در حالیکه من نعره می زنم که دیرم شد  انجام میشه. کلاس روباتیک هم بعد از ساختن لامپ روشنایی هفته قبل این هفته یک سری اتصالات مربع و مثلت ساخته شد که در واقع کار با پیچ گوشتی بود.این روزها تلفنی صحبت کردن دیبا و پرستش کلی جالبه که با همدیگه اشکالات بازیهای اینترنتیشون رو رفع می کنند و من یاد زمان بچگی خودم می افتم که چه بازیهایی داشتیم و این بچه ها چه می کنند!!!!

روز یکشنبه هم با مهد به سرزمین عجایب رفتند که کلی بهشون خوش گذشته بود.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی)

فال حافظ این هفته

 برید باد صبا دوشم آگهی اورد

که روز محنت و غم رو به کوتهی آورد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩۱/٤/۱٩ - مامان ديبا و پرند

این روزها

سلام

با سلام  و صلوات کلاس رباتیک شروع شد. دیبا خیلی هیجان داره و کیتهاش رو قبل از کلاس ساخته و راه اندازی کرده و گفته که سعی می کنه ترم بعدی هم بره تا بتونه خودش روبات فوتبالیست بسازه.برای ما هم خیلی جذابه .  

صبح دیبا درگیر بود که چه اسباب بازی با خودش ببره مهد که هیجان لازم برای کل روز رو تامین کنه. پرند غیب شده بود. رفتم سراغش دیدم به شدت مشغول انتخاب گردنبند هست که با دستبندش ست باشه!!!! یه کیلیپس توری هم زده بود به موهاش و با یه کیف کوچیک تیپش رو کامل کرد. ( بین خودمون باشه تیپ وحشی دیبا، بیشتر با روحیه من سازگاره!!!!!!پرند علیرغم شباهتهای ظاهریش با من ، از این نظر 180 درجه باهام متفاوته!!!!)به من هم گفت که خاله اتنا گوشهاش رو دوتا سوراخ کرده و من کی می برمش که گوشهاشو دو تا سوراخ کنه و ضمنا توصیه کرد که یه گوشواره بلند برای خودم بگیرم!!!!!!!!!!!!!

کلاس نجوم هم به خوبی داره پیش میره . حالا دیبا خودش وارد گ.وگل میشه و در مورد موضوعات هر هفته کلی تحقیق می کنه  و داخل دفتر می نویسه . ولی همچنان حواسش هست که یه وقت خدای نکرده حجم مطلب از یک صفحه بیشتر نشه. تحقیق این هفته در مورد سیارکها بود.

یه تیکه توی کارتون پ.اندای 2 هست که خواب میبنه توی بچگی خانواده اش اون رو با ترب عوض کردند و دلیل میارن که چون هم کنگ فوش از تو بهتر بود و هم آرومتر از تو بود این کار رو انجام دادیم. حالا ما هم مرتب سر به سر دیبا میگذاریم و بهش میگیم که قراره با تربچه عوضت کنیم چون هم از تو تپل تره و هم آرومتره!!!!!!!!!!!!

پرند پس از دیدن یه تبلیغ تلویزیونی در خصوص برشتوک صبحونه اومد و  گفت دیگه لازم نیست پولهاتون رو هدر بدین و برای ما اسباب بازی بگیرین یه دونه از این صبحونه ها بگیرین بعد از اینکه همه اش رو خوردیم از داخلش اسباب بازی در میاد و با همونها بازی می کنیم ( تدریس اقتصاد مهندسی خصوصی!!!!!!) .

برنامه فعلیمون روزی حداقل  20 دقیقه بازی توی فضای باز هست که معمولا به 2 ساعت می رسه. 

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

ترا در این سخن انکار کار ما نرسد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩۱/٤/۱٢ - مامان ديبا و پرند

اساساً گلاب به روتون

سلام

در یک کورس بدو ورود به منزل ، دیبا وارد ایرانی شد و پرند بلاتکلیف موند و دائم می گفت داره می ریزه. بهش گفتم بیا برو فرنگی. گفت تو مامانت ایرانی هست؟ گفتم اره. گفت خودت ایرانی هستی؟ گفتم آره.  گفت پس چرا به من میگی برم فرنگی که مال یک کشور دیگه هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

موقع خواب باباجون بهشون گفت خوب حالا برین ج.یش. مسواک و لالا. دیبا به پرند گفت این طفلکیها هنوز کوچولو هستند و یاد نگرفتند بگویند  د.ستشویی و مثل بچه های کلاس شما هنوز میگن ج.یش!!!!!!!!!!!!!!

به پرند گفتم وقتی میری داخل د.ستشویی درب داخلی رو هم ببند. گفت میدونی که صدا از اهن رد میشه ولی بو رد نمیشه. اگه در رو ببندم از بو خفه میشم برای همین در رو باز میگذارم که توی تمام خونه پخش بشه و من حالم بهم نخوره!!!!!!!!!!!

از دوشنبه بعد از ظهر تا 5 شنبه صبح با مادر بزرگ و عمه رفتیم بابلسر. برنامه کاری بچه ها خیلی فشرده بود صبح یه دور با باباجون میرفتن داخل محدوده. بعد با من و عمه جون می اومدند بخش خواهران. بعد از ظهر هم یک روز با باباجون و یک روز با من رفتند شنا و بعد هم در بازار به خرید اسباب بازی مشغول بودند. اما اعتراف کردند که محدوده آقایون خیلی بهتر بود.

امروز هم با عمه وداع تلخی کردند و پرند موقع خداحافظی به عمه گفت تو نرو. تو که مرد نداری!!!!!!!!! عمه گفت چی میگه گفتم چیز خاصی نگفت. پرند چون حس کرد من متوجه نشدم با تاکید هرچه تمامتر گفت ببین عمه تو شوهر نداری پس میتونی پیش ما باشی!!!!!!! ( بعد از ازدواج خاله سمیرا حس کرد که اومدن یک مرد توی زندگی خانمها تا چه حد میتونه منافعش رو به خطر بندازه برای همین با تمام وجود مانع ازدواج عمه خواهد شد. ).توی این مدت هر وقت هم که می خواستیم بریم بیرون منو کلا تحویل نمی گرفت و می رفت سراغ عمه و تا می تونست از مالیدنیهای کیف عمه استفاده می کرد و دائم هم نگران بود که ر.ژ لبش موقع خوردن پاک نشه!!!!!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩۱/٤/۸ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند