Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

یلدا

سلام

یلدا خوش بگذره. داریم جوجه هامون رو می شمریم.

دیبا داشت توضیح می داد که سر big writeبودیم و میس بنت داشت شمارش معکوس می کرد که کارمون رو تموم کنیم. باباجون پرسید میدونی بیگ رایت یعنی چی؟ قبل از اینکه دیبا جواب بده پرند با اعتماد به نفس کامل گفت یعنی بزرگ راست (big right!!!!)

باباجون جلوی شومینه رو بست که هوای سرد وارد خونه نشه. دیبا کلی غصه اش گرفته بود که حالا سانتا چطوری بیاد توی خونه؟ باباجون بهش گفت نگران نباش یه راهی برای خودش پیدا می کنه.

چهارشنبه دیبا یه خورده حالش خوب نبود و شب قبل به علت تب خوب نخوابیده بود. بردمش مدرسه و به معلمشون گفتم که دیبا خیلی خوب نیست. اونهم گفت اصلا نگران نباش ما امروز قراره که کارت کریسمس درست کنیم و کلا روز خوبی داریم دیبا حسابی حالش خوب میشه. راست هم می گفت ظهر که دیبا رو دیدم کلی حالش بهتر شده بود  ولی شب دوباره حالش بد شد. 5 شنبه بعد از ظهر یه وقت اورژانسی براش گرفتیم و بردمیش مرکز بهداشت. دکتر با دقت خوبی معاینه اش کرد و بعد دوتا دارو بهمون داد که یکیش ایبوبروفن بود و اون یکی هم یه چیزی توی مایه های سالبوتامول. نکته جالب توجه اینکه گفت انتی بیوتیک نمیدم!!!! و دیگه اینکه داروها رو از س.وپر مارکت گرفتیم.  پرند رو هم چک کرد و گفت اگه دیدی حالش بد شد از همین دارهای دیبا بهش بده. که خدا رو شکر تا این لحظه نیازی نشد و دیبا هم تبش قطع شد و فقط یه خورده سرفه داره.

پنجشنبه پرند و همکلاسیهاش نامه برای خونه هاشون تهیه کردند. قبلا بهمون گفته بودند که تمبر بفرستیم و بچه ها تمبرها رو روی پاکت چسبونده بودند و همراه با مربیهاشون رفته بودند توی خیابون و نامه ها رو توی صندوق پست انداخته بودند. پرند گفت که با ماشین میان و نامه ها رو می برند و بعد هم میارن در خونه مون. دیروز نامه پرند به دستمون رسید. یه کارت برای کریسمس درست کرده بود که عکسش رو هم روی اون چسبونده بود و توی اون کریسمس رو به ما تبریک گفته بود.دیبا اینها هم 5 شنبه یه پارتی توی مدرسه داشتند که مراسم قرعه کشی و از این چیزها بوده و کلی خوش گذشته بود.

خودم نوشت:مرسی از محبتهای همه دوستان عزیزی که به یادمون بودند.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

هر آنکو خاطر مجموع و یا نازنین دارد

سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/٩/٢٩ - مامان ديبا و پرند

تولد و تولد

سلام

پرند ناز و عسل  تولدت مبارک

ستاره مهربون شروع 6 سالگیت مبارک

این روزها به ویزه بعد از برگزاری مراسم چیزهایی که در موردت می گویند brilliant- very clever- gifted – gorgeous  هست. و نمی تونم بگم تا چه حدی احساس شعف می کنم. وقتی که می بینم با اون زبون نصفه و نیمه کلی دوست پیدا کردی و زنگهای تفریح باهاشون مشغول بازی می شی حس می کنم کلی داری راه می افتی. میس سروی هم بهم گفت که توی بحثهای کلاسی شرکت می کنی و در خصوص مسائلی که مطرح میشه اظهار نظر می کنی. افرین عسلم.

این روزها به نظرم به سرعت داری بزرگ و پخته میشی. دیروز اخرین روز ترم دوم بود و از امروز تعطیلات سال جدید آغاز شده

دیروز از طرف سانتا توی مدرسه برای دیبا و پرند نامه اومده بود به همرا شکلات سکه ای و یه چند تا استیکر ( بهمون گفته بودند در صورت تمایل برای هر کدومشون 2 پوند به همراه یک سری از مشخصات بچه ها بگذاریم داخل یه پاکت و تحویل دفتر مدرسه بدیم تا سانتا نامه بده !!!!). اول دیبا پاکت خودش رو ندیده بود و کلی گریه کرد که سانتا منو دوست نداره. پرند در کمال سخاوت اومد و گفت بیا استیکرها و شکلات من برای تو.  کاملا شوکه شده بودم از رفتار این بچه فسقلی. در ضمنی که داشتند تقسیم می کردند کیف دیبا  رو چک کردم دیدم بین وسایلش بوده و خودش متوجه نشده بود.

امسال با توجه به وضعیتمون که امکان برگزاری مراسم جدی نداریم دیبا و پرند از اول ماه  هر کدوم 10 امتیاز جمع کردند و امروز می ریم که 10 تا کادو برای خودشون بگیرهند حتما انتخابهاشون رو بهتون می گم.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد

نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/٩/٢٦ - مامان ديبا و پرند

جشن

سلام

این هفته به جشن گذشت. دوشنبه توی مرکز محله یه مراسم برای کریسمس برگزار شد و سه شنبه هم جشن پایان سال بچه ها بود. صبح ساعت 9.5 مراسم گروه سنی امادگی  بود. پرند با جویسی- شید- پاتریشیا- یاسمین- لیلا- صبیه- ( این سه نفر هندی و پاکستانی هستند)  کاوان و ملیسا گروه ستاره بودند .  بچه ها 7 تا شعر خوندند و برای هر شعر یک گروه می امدند مرکز سن و بقیه هم اطراف بودند. شعرهایی که خوندند به ترتیب  twinke twinkel ، tonightو little donkeyو knock knock  و  it's a baby و hallelujah و jingle bells  بود که پرند اینها برای شعر it's a baby  اومدند وسط. نکته جالب توی این مراسم دوربینهایی بود که دست خانواده ها بود. تقریبا 80% سالن مشغول گرفتن فیلم و عکس بودند. در ضمن تموم خانواده ها هم اومده بودند. باباجون می گفت این پدر و مادرها به نظر می رسه حسابی بیکار هستند که وسط هفته و وسط ساعت کاری همه حضور دارند!!!!!

ردیف بالا: پرند - جویسی  (فیلیپین)- لیلا ( هند)

ستاره ها در حال خوندن it's a baby

مراسم دبستان همون روز سه شنبه و در دو سئانس برگزار شد. یک سری ساعت 1.15 و یک سری ساعت 6.15.  من برای ساعت 1.15 بلیط گرفتم. در ضمن هوا هم به شدت عجیب و غریب بود یعنی آخرش من نفهمیدم از آسمون چی داره می باره!!!! یه چیزی نرمتر از تگرگ بود. به محض ورود یه نفر ما رو چک می کرد و بعد به قول خودشون سوار هواپیما شدیم و با خلبان یه سفر نیم ساعته داشتیم. سالن به 6 گروه تقسیم شدیم و هر گروه با یکی از بچه های کلاس ششم حرکت کردیم. قرار بود از مراسم کریسمس توی 6 تا کشور دیدن کنیم. مقصدمون لهستان، فیلیپین، آفریقا، جامائیکا، اسپانیا و هند بود. بچه های سال دوم اسپانیا رو اجرا کردند. وقتی ما به اسپانیا رسیدیم معلم کلاس دوم گفت کجا بودی که دیبا کلی دچار نگرانی بود و هی از من می پرسید پس مامان من کو؟؟؟ توی هر کلاس هم از خوراکیهای اون کشور که بچه ها اماده کرده بودند می خوردیم و به مراسمشون نگاه می کردیم. دیبا اینها یه نمایش کوچولو از تولد حضرت مسیح داشتندو بعد جینگل بلز رو به زبان اسپانیولی خوندند که اولش نویدا نویدا بود و بقیه اش رو کلا نفهیمدم چی بود!!!!! خوراکیشون هم یه چیزی بود که دیبا گفت مارسپان هست ولی شدیدا مزه بادوم تلخ می داد .بعد هم توی سالن اصلی جمع شدیم و کل بچه ها اومدند و دوتا شعر رو به صورت دسته جمعی اجرا کردند که خیلی جالب بود. بعد هم بچه هامون رو زدیم زیر بغلمون و اومدیم خونه و برای سئانس بعد از ظهر هم دیبا رو نبردیم!!!! توی مراسم بعد از ظهر جزء شرایط پرواز!!! نکشیدن سیگار و نگرفتن عکس بود. خوب ما چون زبان بلد نیستیم نکشیدن سیگارش رو فهمیدیم ولی نگرفتن عکس رو فکر کردیم میگن تا می تونید عکس بگیرید!!!! در نتیجه ما که شروع کردیم بقیه هم شجاعت پیدا کردند و کلی عکس گرفتیم!!!!!!!!!!! یعنی فکر کنم روزی که ما از این مدرسه خداحافظی کنیم یه نفس راحت از دست عکس گرفتن ما بکشند. از بس که ما همه جا دوربین به دست هستیم.آخه باید قبول کنند که من صرفا برای گردش و تفریح رفتم خوب باید واسه خودم شاد باشم دیگه.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

ورنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/٩/٢٤ - مامان ديبا و پرند

فرهنگ

سلام

جمعه قبل بهمون گفتند که بچه ها عروسکهایی که دوست ندارند و یا یه شیشه شکلات با خودشون بیارن مدرسه. چهارشنبه یه بازارچه خیریه از همین شکلاتها و عروسکها به همراه خوراکیهایی که اماده شده بود و یه سری کارهای دستی برگزار شد. کنارش هم مراسم موسیقی و بزن و بکوب بود. مدیر مدرسه از ابتدای مراسم تا وقتی که ما بودیم یه نفس با اون کفشهای پاشنه 8 سانتی مشغول بود. فقط دوتا بچه بودند که کنار مامان باباشون ایستاده بودند. نیاز به توضیح نیست که بگم کی بودند. تا حدی که آقا معلم کلاس پنجم اومد و دست بچه بزرگتر رو گرفت و بردش وسط سالن و با هم شروع کردند به حرکات موزون.  از بین حدود 250 دانش اموز تعداد دوربینها به 4 تا رسیده بود ( مراسمهای قبلی فقط یه دونه بود. این یعنی انتقال فرهنگ!!!!!)توی بازارچه خیریه هم پرند شروع به گریه و زاری کرد که اون شکلاتهایی رو که برده بودیم رو بخریم!!!! بهش گفتم باشه ولی باید پول میدادیم و شماره بر می داشتیم که هیچ کدوم از شماره هامون برنده نشد و برگشتیم سالن اصلی که پرند با گریه و زاری گفت دیگه بریم خونه چون من می خوام توی خونه بازی کنم و بدین ترتیب بعد از یک ساعت از شروع مراسم به خونه برگشتیم. البته برگشتیم خونه علت خوش اخلاقی پرند کشف شد. طبق معمول ناهارش رو نخورده بود و به شدت گرسنه بود. تا حدی که کیکی  که اونجا خورد هم نتونسته بود ته دلش رو بگیره. ( اشتباهم در این بود که ابعاد مرغ توی غذاش یه خورده بیشتر از دو میلی متر شده بود!!!)

دیروز هم برای جشن سرود تمرین می کردند. پرند از من پرسید سانتا به فارسی چی میشه؟ گفتم پ.اپا ن.وئل. بعد خوند :

پ.اپ.ا ن.وئل پاپ.ا ن.وئل

گیر گرده گیر گرده

از نردبون میاد پایین از نردبون میاد پائین

با بد شانسی  با بد شانسی!!!!

من کلی تعجب کردم از این ترجمه قوی متن. بعد پرند گفت که بچه ها انگلیسی رو خوب نخوندند بعد میس سروی به فارسی خوند و ما هم پشت سرش تکرار کردیم!!!!!!!!!!! این روزها بساط کارت پستال هم به راه هست و هر روز چندتا کارت جدید به مجموعه کارتها اضافه میشه.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی

این گفت سحرگه گل بلبل تو چه می جویی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/٩/۱۸ - مامان ديبا و پرند

الگو

سلام

در راستای اموزشهای ریاضی فارسی به دیبا در خصوص شناسایی الگوها و همکاری هم جانبه پرند در این اموزشها، صبح پرسیدم پرند صبحونه چی می خوری؟ گفت یه الگو دارم که 3 روز کورن فلکس شکلاتی و یه روز برنجی می خورم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پرند به باباجون گفت که از چای شیرینهای تو خوشم نمیاد. مال مامان جان رو دوست دارم. باباجون پرسید مگه مال مامان جون چطوری هست/ گفت هم داغه و هم شیرینه!!!!!!!!!!!!!!

دیبا میگه این انگلیسیها چقدر از ما عقب هستند. ساعتشون که 3و5 ساعت از ایران عقب تره تازه برای ایرانیها امروز 15 (آذر) هست ولی برای اینها ششم ( دسامبر)هست. امان از این ملت عقب افتاده!!!!!!!!

خودم نوشت: از ایمیلم یه سری ایمیل تبلیغاتی برای کل کانتکتهام رفته و مثل اینکه همچنان هم در حال ارسال هست. میشه راهنمایی کنید چه خاکی بر سرم بریزم؟؟؟؟؟

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

دمی با غم به سر بردن جهان یکسر نمی ارزد

به می بفروش دلق ما کزین بهتر نمی ارزد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/٩/۱٦ - مامان ديبا و پرند

ستاره

سلام

پرند یه کارت افرین جدید گرفته بود. گفتم به خاطر چی گرفتی؟ گفت نمیدونم درمورد pen  و hem صحبت می کردند بعد یه کارت و دوتا برچسب به من دادند!!!!!!!! روی کارت رو خوندم که نوشته بود چون کلمات ریتمیک رو به خوبی متوجه شده برای همین این کارت رو گرفته ظاهرا میس هلن گفته بود فیش و دیش و بعد گفته بود هن و پرند گفته بود پن و به همین دلیل کارت گرفته بود روی کارت نوشته بود تبریک میگیم تو ستاره امروز شدی.  

باباجون از دیبا پرسید تو از میس بنت سوال هم می پرسی؟ دیبا گفت بعله. باباجون گفت مثلا چی می پرسی؟ دیبا گفت می پرسم MAY I GO TO THE TOILET???? باباجون در حالیکه سعی می کرد منفجر نشه گفت اینو که توی ایران هم می پرسیدی. دیبا خیلی حق به جانب گفت نه توی ایران می پرسیدمMAY I GO TO THE BATHROOM????

داشتم برنامه غذایی مدرسه رو چک می کردم ببینم میشه بعضی از روزها از غذاشون بخورند که پرند اومد و گفت من غذای مدرسه رو دوست ندارم. گفتم چرا؟ گفت چون بستنی صورتی میدن. گفتم خوب اونکه خیلی خوشمزه هست. گفت من بستنی توت فرنگی دوست دارم ولی باید سبز باشه!!!!!!!! بستنی توت فرنگی صورتی دوست ندارم!!!!!!!!!!!!! ( ترکیبهای غذایی خیلی با ذائقه ما متفاوت هست در نتیجه همچنان غذای خونه رو میگذاریم!!!!!)

این روزها مدرسه حال و هوای نزدیکهای عید رو داره. همه به شدت مشغول کار برای جشن کریسمس هستند. دیروز میس سروی می گفت که دارند با بچه ها سرود تمرین می کنند و می گفت پرند خیلی بهتر از بقیه بچه ها توی اجراها شرکت می کنه.

5 شنبه هم روز ملاقات با معلمها بود. من برای ساعت 2:45 با سروی و ساعت 3:30 با میس بنت قرارداشتم که خدا رو شکر هر دو از بچه ها راضی بودند. به میس بنت گفتم که روی ریاضی و علوم و زبان برای دیبا خیلی حساس هستیم چون توی ایران هم باید همینها رو بخونه. اون گفت که دیبا وضعش توی ریاضی و علوم خیلی خوبه و به انگلیسی هم جمله می نویسه و گفت که امروز برای علوم روی ذوب کار کردیم. از دیبا پرسیدم یخ رو اب کردید/ گفت نه ،شکلات رو توی آب جوش مایع کردیم و بعد کیک شکلاتی درست کردیم. برای تکلیف خونه هم یک دستور تهیه غذا باید می نوشت که مجددا کیک شکلاتی رو نوشت.

دیروز جمعه روز بدون روپوش مدرسه بود. و بچه ها باید شکلات یا عروسک برای کریمسس می بردند مدرسه. بچه ها لباسهای رنگارنگ پوشیده بودند. وقتی که ما وارد مدرسه شدیم از مدیر مدرسه تا معلمهای بچه ها همه کلی ابراز احساسات کردند و کلی از لباسهای بچه ها تعریف کردند. البته براشون توضیح ندادم که صبح چقدر بحث و دعوا کردیم تا این لباسها پوشیده شد.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا مرا ان ده که آن به

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/٩/۱٢ - مامان ديبا و پرند

بارون بارونه

سلام

دیبا گفت برای کلاس ورزش داخل سالن یه خورده مشکل داره چون باید جوراب شلواری رو در بیاره و شلوار ورزشی بپوشه و گفت که هیچکدوم از بچه ها اینجوری نمی پوشند و فقط من هستم که جوراب گرم می پوشم . با تحقیقات به عمل اومده معلوم شد که فقط دیبا و محمد ( از عربستان اومده) سردی هوا رو جدی گرفتند و اینطوری لباس می پوشند. دیگه بهش توضیح دادم که چون ما از کشورهای گرم اومدیم بدنمون هنوز با دمای اینجا عادت نکرده. بچه های دیگه اهل همینجا هستند و برای همین این هوا اذیتشون نمی کنه. حالا تا پرند کلاهشو در میاره دیبا بهش میگه ما که انگلیسی نیستیم ما باید کلاه داشته باشیم. البته از اون روز دیگه جوراب شلواری نمی پوشند و به جای اون ساق شلواری می پوشند !!!!!!

 پرند همکلاسیهاشون رو به دو دسته طبقه بندی کرده : یا سفید پوشند (سفید پوست) یا سیاه پوش!!!!!!!!!!!!

دیبا عروسک پاتریکش رو برده بود مدرسه. بعد وقتی رفتم سراغش پرسید ب.وی فرند یعنی چی؟ گفتم چی شده ؟ گفت بچه ها بهم گفتند این ب.وی فرندت هست؟ ولی من بهشون گفتم که پاتریک نه پسره و نه دختر ولی اونها هنوز می گفتند بوی فرند!!!!!!!!!!!!!

بالاخره چشم ما هم به بارون روشن شد و دیروز که از مدرسه بر می گشتیم بارون اومد. از دو هفته قبل از مدرسه به ما اعلام کردند که چهارشنبه قراره بروند ا.عتصاب و خیلی ببخشید که بچه هاتون اواره میشن. ولی ما باید این کار رو انجام بدیم و به این ترتیب بود که امروز بچه ها تعطیل شدند. اینطوری که پیش بینی کردند حدود 10 میلیون نفر که مربوط به بخش عمومی و خدماتی هستند امروز تعطیل کردند و از هفته قبل برنامه های تلویزیون تحت تاثیر این موضوع هست و مسائل مهیج مربوط به ایران رفته توی اولویتهای بعدی. 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

در دیر مغان امد یارم قدحی در دست

مست از من و میخواران وز نرگس مستش مست

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/٩/٩ - مامان ديبا و پرند

بال بال می زنیم

سلام

پرند داشت با دیبا عروسک بازی می کرد به دیبا گفت دارم با بچه هام میرم انگلیس ولی موهاشون رو کوتاه نمی کنم. دیبا بهش گفت بار اولی که میری باید کوتاه کنی و لی دفعه های بعدی نیازی نیست!!!! ( مشت محکمی بر دهان مامان که یادش باشه برای مرتبه های بعدی موهای بچه ها رو کوتاه نکنه)

در راستای انجماد همیشگی من ، دیبا بهم گفت که باید با کاموا یه چیزی ببافم که بتونم روی دماغم بگذارم که اینقدر یخ نباشه!!!!!!!!!!!

جویسی دوست پرند عکس پرند رو نقاشی کرده بود و 4 تا دست براش گذاشته بود. به پرند گفتم ببین چه اشتباهی کرده. پرند گفت نه من داشتم بال بال می زدم. ببین وقتی تند بال می زنم هر دستم دوتا میشه.

باباجون هر چند روز یکبار یه سوال مطرح می کنه که بچه ها از معلمشون بپرسند و جوابش رو بیارند. در پاسخ بخ سوال دیروز باباجون پرند این جواب رو اورد که یه نفره که عید نوروز ( کریسمس) از دود ( احتمالا شومینه) !!!!! میاد پایین زیر درخت جایزه میگذاره از شوفاژ میره بالا!!!!!!!!!!!!!!!! عمرا اگه بتونید حدس بزنید سوال در مورد کی بود!

خودم نوشت1-: با بچه ها اومدیم جلوی خونه دیدیم ماشین آتش نشانی و کلی پلیس هست. یکی از سطلهای زباله جلوی خونه آتش گرفته بودو سرایت کرده بود به انباری همسایه روبه رو. خدا رو شکر که مشکلی برای کسی پیش نیومد.

2- فردا هفتمین سالگرد رفتنت هست. این روزها با دیدن افراد مسن توی این مملکت  که چقدر امید به زندگی دارند و با چه ارامشی دوران سالخوردگیشون رو پشت سر میگذارند  دلم بیشتر میگیره .

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

 به غیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم

بیا بگو که زعشقت چه طرف بر بستم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/٩/٧ - مامان ديبا و پرند

sharing assembly

سلام

براساس تقویم کاری مدرسه که موقع ثبت نامه بهمون دادند امروز نوبت کلاس دیبا بود که برنامه داشته باشند. ساعت 9:05 برنامه با سخنرانی مدیر مدرسه شروع شد. در حالیکه بچه های کلاسهای اول تا ششم  و والدین همکلاسیهای دیبا همه توی سالن بودند. اول مهمانان این هفته تی پارتی معرفی شدند. خیلی جالب بود که هر معلمی اسم 2 تا 3 تا از دانش اموزان رو می گفت و در خصوص اینکه چرا انتخاب شده توضیح می داد. بعد هم کلاسی که این هفته از نظر ایمنی و بهداشت بهترین بود کاپ مدرسه بهش منتقل شد. بعد هم نوبت اجرای برنامه دیبا اینها رسید. کل برنامه در خصوص آتش سوزی لندن بود. یه سری نقاشی و کاردستی که انجام داده بودند نشون دادند و بعد معلم روزهای جمعه که میسیز کاترین میور هست فلوت زد و بچه ها دسته جمعی یه شعر رو که کلا 3 خط بود خوندند.

 بعد هم با موسیقی یه سری حرکات گروهی انجام دادند در نهایت مدیر به کسانی که در طی هفته اخیر تولدشون بود گفت که بایستند و همه دسته جمعه براشون تولدت مبارک رو خوندند و برنامه راس 9:35 تموم شد. نکات جالب اینکه همه بچه ها روی زمین و کف سالن نشستند. باباجون هم داشت سکته می کرد که اینها الان سرما می خورند!!!! ( بهش گفتم نگران نباش دیبا از زیر ساق شلواری پوشیده)!!! زمان بندی برنامه خیلی عالی بود برنامه با وجود اینکه دانش اموزان 12 کلاس باید به سالن منتقل می شدند و از سالن می رفتند و ساعت رسمی کاری بچه ها 8:55 از  هست. سرساعت شروع و کاملا سروقت تموم  شد.

دیگه اینکه حجم برنامه ای که اجرا کردند در مقایسه با حجم کاری که توی مراسم مهد کودک دیده بودم قابل مقایسه نبود. اونجا بیچاره مربیها خودشون رو خفه می کردند تا بچه ها 10 تا شعر و قرآن و نمایش اجرا کنند . سادگی هم که توی این برنامه ها حرف اول رو می زنه.

یک نکته جالب دیگه اینکه فقط یک خانواده فرزند شیفته اونجا وجود داشت که دوربین اورده بودند و داشتند از بچه شون عکس می گرفتند. اسمشون رو نمی گم که یه وقت غیبت نشه . شما هم که نمی شناسینشون و متوجه هم نشدید که کی بودند!!!!!!!!!!!!!!!

وظیفه این هفته دیبا ریجیستر کردن هست. یادمه وقتی دبستان بودیم مسئولیت بردن دفتر حضور وغیاب به کلاسها خیلی وظیفه سنگینی بود وهمه بچه ها آرزوش رو داشتند. حالا هم دیبا اینها دو نوبت یکبار صبح و یک بار بعد از ظهر دفتر مذکور رو از دفتر مدرسه به کلاس و بالعکس منتقل می کنند. 

پرند و سیندرلا

( هر کار کردم خجالت کشیدم که از منظره پشت سیندرلا عکس بگیرم!!!)

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

'گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/٩/٤ - مامان ديبا و پرند

تی پارتی

سلام

در ادامه فعالیتهای جمعه ، پرند گفت که توی کلاس ضمن حضور و غیاب به میس هلن می گفتند گود مورنینگ میس هلن و اون می گفت نه. سیندرلا!!!!!!!!!!!!!

دیبا روز جمعه به یک تی پارتی توی دفتر مدیر مدرسه دعوت شده بود. از کلاسشون دیبا و جویل دعوت بودند.  توی متن دعوتنامه نوشته بود به دلیل اینکه خیلی خوب از پس خوندن بر اومدی ستاره این هفته هستی و به این مراسم دعوت شدی. کلی ذوق کرده بود پرسیدم چکار کردین. گفت همه صحبت می کردند منهم از اون موزهای خشک می خوردم. خیلی خوشمزه بود!!!!!!!!!!!!!!

پرند در نهایت کلافگی گفت مامان اینها چرا همه کارشون چپه هست . به جای مربای توت فرنگی میگن توت فرنگی مربا!!!!!!!!!! ( اخه من چطوری باید گرامر انگلیسی به تو یاد بدم؟؟؟؟؟؟؟؟)

امروز صبح از طرف شورای شهر و اداره پلیس اومده بودند جلوی مدرسه و کنترل ترافیک رو انجام می دادند. یک تریلی هم بود که ماشینهای متخلف رو ببره. و بعضی از بچه ها هم کاور مخصوص پوشیده بودند و شماره بعضی از ماشین ها رو بر می داشتند. جالب قضیه مدیر مدرسه هست که همیشه جلوی در می ایسته و ورود و خروج بچه ها را کنترل می کنه.

خداحفظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره به جایی بکنیم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/٩/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند