Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

کمک

سلام

میس بنت پرسیده بود که دیبا تا حالا لندن بودی؟ دیبا گفته بود من نه ولی بابام لندن رفته!!!!!!!

میس ام زی زی معلم خصوصی زبانشون هست. که هفته ای نیم ساعت به طور خصوصی توی مدرسه با دیبا زبان کار می کنه.  دیبا گفت که توی دلش یه نی نی داره که دختره و اسمش تامی هست. گفتم چقدر جالب الان دل میس زی زی معلومه؟دیبا گفت من عکس بچه رو توی موبایل میس زی زی دیدم!!!!!!!! گفتم چطوری بود/ گفت سرش خیلی کوچیک بود. گفتم به دنیا اومده مگه/ گفت نه. گفتم ببین توی عکس لباس تنش بود/ گفت اره. گفتم پس از دل میس زی زی اومده بیرون. دیبا گفت تو از کجا میدونی؟ گفتم اخه اگه توی دل مامانش باشه که لباس نداره. گفت خوب مامانش میتونه لباس قورت بده اون تو تنش کنه!!!!!!!!!!!!!!!!!

توی کلاس دیبا اینا هر هفته یه مسئولیت دارند. هفته قبلتر دیبا مسئول بردن چرخ دستی ناهار به ناهار خوری بود. اون وسط یه روز فراموش کرده بود و کلا سوژه شده بود. این هفته مسئول تقویم هست که روز و اینکه چندم کدوم ماه هست رو روی برد می زنه  و خوشبختانه خیلی هم با دقت انجام میده.

امروز ( جمعه) روز کمک به کودکان نیازمند در سراسر دنیا بود. توی مدرسه بچه ها لباس فرم نپوشیده بودند و با لباسهای خال خالی اومده بودند و توی قوطیهایی که به همین منظور توی کلاس گذاشته بودند پول می انداختند. معلمها هم همگی یه نشان خال خالی داشتند. معلمهای دیبا بلوز و دستمال گردن خالدار داشتند. میس سروی گونه هاشو خال خالی کرده بود و میس هلن هم یه کلاه مویی نارنجی و یه لباس عروس پوشیده بود . از زیر لباس عروس یه ش.ورت خالدار صورتی و سفید روی شلوارش پوشیده بود و پشت لباس عروس رو هم کرده بود توی شلوارش. یعنی دیدن اون منظره کافی بود که بچه ها با قهقهه برن توی کلاس. حالا شما در نظر بگیرید معلمهای عصا قورت داده مدارس ما رو !!!!!!!!!!!!.

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی)

فال حافظ امروز

ای دل مباش یکدم خالی زعشق و مستی

وانگه برو که رستی از نیستی و هستی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۸/٢٧ - مامان ديبا و پرند

کتاب درسی

سلام

با هیجان به دیبا میگم خبر داری سپهر داره پولهاشو جمع می کنه که با مامانش بیاد انگلیس؟ میگه مامان اون بچه اس فکر می کنه همینکه سوار هواپیما بشه و بیاد کافیه. نمی دونه که مامان و باباش باید 2 هزار تومان 2 هزارتومن پوند بخرن تا بتونه اینجا زندگی کنه!!!!!!!!!!!

دیبا و پرند با هم بازی می کردند. پرند می گفت من خودم باید برم مهد کودک چون اونجا کار می کنم. دیبا گفت پس میری پیش بچه ات/ پرند گفت نه فعلا براش پرستار گرفتم توی خونه باشه بعد که بزرگتر شد می برمش مهد!!!!!!!!!!!

باهمت خاله سمیرا جمعه کتابهای دیبا دستمون رسید. کلی ذوق کرده بود و می گفت مامان این کتابها جفت همونهایی هست که توی لپ تاپ داشتی و شروع کرده برای پرند می خونه. پرند هم طبق معمول کلی رفت توی غصه که منهم از این کتابهای دیبا می خواستم . بیچاره خاله سمیرا کلی کتاب مناسب پرند هم فرستاده بود. نتیجه این شد که دیبا نشست و کتابهای پرند رو کار کرد و پرند هم کلی از تکالیف بنویسیم دیبا رو!!!!!!!!!!

 

 

توی خیابون در بین یه عالمه جمعیت سگه گیر داده بود به دیبا و هی دورش می چرخید. صاحبش رو صدا زدم و گفتم بیا این سگت رو صدا بزن. باباجون به دیبا میگه فکر کنم یه چیزی داری که سگه دوستت داره. میگم نه بابا جون سگه هم فقط داره استخونهای دیبا رو می شمره. برای همین جذبش شده.

خداحافظ بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

زجام وصل می نوشم زباغ عیش گل چینم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۸/٢۳ - مامان ديبا و پرند

تغذیه سالم

سلام

در حین تماشای مسابقه ر.قص دیبا می پرسید چرا اینها همگی لباسهای بدون آستین پوشیدند اومدند توی تلویزیون؟؟

دیبا از مدرسه اومد و گفت نرسیدم غذا بخورم. گفتم چرا؟ گفت چون همه بچه ها زود تموم کردند و رفتند . گفتم مگه داشتی چکار می کری؟ گفت تا گوجه و چیپس خوردم دیگه به ساندویچم نرسیدم!!!!!!!!! به پرند گفتم تو چکار کردی؟ گفت چون لقمه امو دوست نداشتم !!!!سریع خوردمش و بعد سر فرصت نشستم و با دل خوش گوجه و چیپس خوردم!!!!!!!!!!!!! ( من تقصیری ندارم دخترم .وقتی به زبون خوش گوشت و مرغ نمی خوری من مجبورم از گرسنگیت توی مدرسه سو استفاده کنم و تا می تونم توی لقمه ات مرغ و گوشت بگذارم)

در راستای اینکه من هیچ زبانی یاد ندارم بچه ها قرار شده هرچی یاد می گیرند به من هم یاد بدند. بعد پرند اومده میگه میدونی استا یعنی وایس و پینگ یعنی تا !!!!!!!!!! سرجمع استا پینگ یعنی وایستا!!!!!!!!!

خودم نوشت: دیدن یه دوست قدیمی توی این شهر فرصتی بود که دیروز نصیبمون شد.

خداحافظ بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۸/۱٩ - مامان ديبا و پرند

به قیچی دست نزنی !!!!

سلام

بابا جون روی کار با قیچی خیلی حساسه و این بچه ها توی خونه حق استفاده از قیچی حتی بدون خطرش رو هم ندارند. اون روز دیبا اومد و گفت مامان می تونم دراین کرم رو باز کنم ( کرم مرطوب کننده نیوا ) گفتم اره . برای چی می خواهی؟ گفت می خوام به صورت پرند بزنم. از پرند پرسیدم چی شده؟ گفت دیبا گفته بهت نگم. گفتم هر اتفاقی براتون می افته باید به من بگین که من بتونم سریع بهتون کمک کنم. پرند گفت داشتم برای عروسکم گردنبند درست می کردم اومدم نخ ببرم قیچی خورد توی پیشانیم. حالا دیبا از این کرم زده که خوب بشه!!!!!!!!!! دیگه با سرعت با دستمال صورتش رو تمیز کردم و قیچی ها رو به بالاترین نقطه ممکن در خونه منتقل کردم.  امروز کمک مربی پرند که یه خانم سوری هست منو دید و گفت پرند خیلی باهوش هست. کار رنگ امیزی و کار با قیچی رو خیلی مسلط انجام میده و نسبت به بچه های دیگه خیلی متفاوت هست.  معلوم میشه حسابی با هاش تمرین کردین!!!!!!!!!!!!!!! توی دلم گفتم چشم بابا جونش روشن. در ضمن پرسید که پرند به معنی پارادایس هست؟ گفتم نه سیلک هست. گفت منظورتون حریرهست. ماشا ا...

پرند دیشب به باباجون گفت رفتیم ایران برو برای خودت یه س.وپر باز کن. باباجون گفت برای چی؟ گفت برای اینکه هرچی توی مغازه داشتی با قیمت خیلی گرون بفروشی که زود پولدار بشی!!!!!!!!! باباجون گفت ما بریم ایران دوباره دانشگاه به من پول میده بعد پولدار میشم.یادته می رفتیم بانک کارت می زدیم پول می گرفتیم.  دیبا گفت دانشگاه که بهت پول نمی داد بانک میداد!!!!!!!!! باباجون گفت دانشگاه میداد به بانک. دیبا گفت اهان متوجه شدم . دانشگاه میگذاشت توی صندوق ، بعد بانک از اون صندوق میده بهت!!!!!!!! دیگه باباجون براش توضیح داد که چه اتفاقی می افته.

عید قربان مبارک.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

همای اوج سعادت به دام ما افتد

اگر ترا گذری بر مقام ما افتد 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۸/۱٦ - مامان ديبا و پرند

مطالعه

سلام

پرند یک کتاب و یک دفترچه روزنگار آورده بود خونه که کتاب رو براش بخونیم و توی دفترچه یاد داشت بگذاریم. کتاب در حد کتابهای حمامی بود که توی یک سالگی براش خونده بودم. اسم کتاب happy birthday’s Josie بود که پرند معتقد بود نویسنده اشتباه کرده و داستان تولد جولی هست. کتاب کلا شامل 7 صفحه بود هر صفحه شامل یک نقاشی و یک کلمه به شرح زیر بود : my card- my bike- my cake- my candle- my friends – my presents- my party  ما کتاب رو خوندیم و پرند حفظ شد. براش توی کتابچه یاد داشت گذاشتم. روز قبل از تعطیلات دوباره این کتاب رو بهش دادند و منهم توی تعطیلات چند بار براش خوندم و روی موارد متفرقه در خصوص کتاب صحبت کردیم. دیروز دفترچه پرند با یک کتاب دیگه برگشت خونه. توی دفترچه کلی از پرند تعریف شده بود که چقدر کتابش رو خوب خونده و کلی تشویق شده بود. کتابش عوض شده بود. این هفته کتاب ،keppler's diary رو اورد که توی هر صفحه یک جمله نوشته شده بود دوشنبه : هوا بارانی بود. سه شنبه هوا بادی بود من  رفتم مغازه. چهارشنبه هوا افتابی بود من رفتم استخر- پنجشنبه هوا خیلی گرم بود من رفتم پارک. جمعه روز سرگرمی بود. کتاب رو خوندیم و صحبت کردیم. سه شنبه کتاب رو برگردوندم مدرسه. گفتند نه این باید تا دوشنبه پیشتون باشه و براش بخونید.

دیبا هم از کتابخونه مدرسه یه کتاب گرفت با عنوان what dog's like که از همون مجموعه کتاب دومی است که پرند گرفته . سگها دوست دارند بازی کنند. سگها دوست دارند بدوند فلاپی هم می دوه. سگها دوست دارند قدم بزنند فلاپی هم قدم می زنه. سگها دوست دارند حمام کنند فلاپی از حمام متنفره.  اون وقت ما از 2.5 سالگی برای بچه مون کتاب شیمو رو خوندیم که هر صفحه حداقل 12 خطه. نمیدونم کار کدوممون درست بوده؟؟؟؟

پرند از مدرسه اومد و دیبا گفت زنگ تفریح پرند ستاره بارون شده بود. پرسیدم یعنی چی ؟ پرند توضیح داد که سر کلاس در خصوص رنگها، اعداد و اشکال هندسی صحبت شده بود. می گفت بچه ها هر کدوم فقط 2 تا ستاره گرفتند اما من 10 تا ستاره گرفتم چون هر چی میس هلن می گفت رو بلد بودم. دیبا هم گفت داشته توی حیاط مدرسه راه می رفته یه دختر اومده و بهش گفته السلام علیکم!!!!!!!!!دیبا گفت ولی فارسی بلد نبود حرف بزنه.

براشون میوه اوردم. بینش کیوی هم بود. پرند میگه دیبا این میوه اسمش کیوید بود یا شیوی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟( کلا همه چیزی ریست شده )

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی )

فال حافظ امروز

مژده ای دل که دگر بد صبا باز امد

هدهد خوش خبر از طرف سبا باز امد

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۸/۱٢ - مامان ديبا و پرند

بلوط- بید

سلام

امروز اولین روز ترم جدید هست و بچه ها با شادی رفتند مدرسه. دیبا در کلاس oaks  (بلوط ) و پرند هم در کلاس willows ( بید). پرند با شرارت خاصی گفت امروز هم هیچ کس رو انتخاب نمی کنم که مبصر باشه و خودم مبصر می مونم !!!!!

دیبا هم که نگرانیهای خاص خودش رو با د.ستشویی مدرسه داره و میگه شیلنگ ندارند حداقل برامون بطری آب معدنی بگذارند!!!!! فکر کرده همه مثل خودش هستند که تصمیم داره درختهای چیتگر رو با آب معدنی آبیاری کنه!!!!

پرند به دیبا گفت که بیا با هم قرار بگذاریم توی خونه انگلیسی صحبت کنیم. دیبا هم قبول کرد. بعد صداش کرد پرند . پرند گفت I don’t understand!!!!!!!  دیبا جیغش در اومده بود که اسمت رو که دیگه باید بدونی !!!!!!!!!!!!!

یه سگه اومده بود پشت حصارهای زمین بازی ( سگها نباید وارد زمین بازی بچه ها بشن) . بعد دیبا بهش گفت واق واق. پرند گفت نه این انگلیسیه . باید باهاش هلو اینا  صحبت کنی. بگی واق واق متوجه نمی شه!!!!!

یه شب قصه معالجه شاهزاده ای که فکر می کرد گاو شده رو توسط ابن سینا رو برای دیبا تعریف کردم حالا کارم در اومده هر شب باید یه قصه در مورد درمانهای ابن سینا تعریف کنم. به شدت دارم توی گوگل دنبال ماجرا می گردم.

از دیروز هم اینجا ساعتها یک ساعت رفته عقب. حالا 3.5 ساعت با ایران اختلاف زمانی داریم.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

ای دل مباش یکدم خالی زعشق و مستی

وانگه برو که رستی از نیستی و هستی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۸/٩ - مامان ديبا و پرند

چینی

سلام

خوب این روزها هنوز در تعطیلات به سر می بریم و بچه ها در کمال ناباوری یه خورده دلتنگ مدرسه شدند. برنامه روزانه این هست که هر کدوم زودتر بیدار میشه سریعا اون یکی رو بیدار می کنه و با هم می نشینند پای تلویزیون. یه خورده باهاش کارتون می بینند و بیشتر باهاش بازی می کنند. هر روز هم یه دور پارک داریم و بعد از ظهرها هم که دیبا مشغول مطالب فارسی میشه و پرند هم با اصرار یکی از کتابهای دیبا رو بر میداره که باید بهش کمک کنم و با دقت هر چه تمامتر تکالیف دیبا رو انجام میده!!!!!!!!!!!  یه وقتهایی هم به مدد تکنولوژی میریم رو خط فک و فامیل و تا پاسی از شب  به صورت تصویری با هم گپ می زنیم. عمه کوچیکه میگه از وقتی رفتین خارج ما بیشتر شما رو می بینیم!!!!!! حالا قراره استفاده از تکنولوزی رو اون طرف هم ادامه بدیم. خدا پدر و مادر مخترع تکنولوزی رو بیامرزه. شبها برنامه  کتابخوانی  هم داریم. با دیبا قرار میگذاریم و یه خط اون می خونه و یه خط من و حسابی ذوقمرگ میشم این وسط.

دیبا - ریس (همکلاسی دیبا)- پرند

اینجا بچه های زیر 12 سال نباید بدون والدینشون جایی باشند حتی توی خونه هم نباید تنها باشند. بعد دیشب داشتیم با باباجون زنگ ایفون رو کم می کردیم به دیبا گفتم برو توی محوطه و زنگ خونه رو بزن ببینم صداش کم شده یا نه!!!!!!!!!!! قیافه دیبا خیلی دیدنی بود با تعجب هر چه تمامتر گفت جدی برم ؟؟؟ و وقتی که صدای خنده منو شنید تا مدتی داشت منو کتک می زد که چرا منو مسخره کردی. گفتم آخه مامانی توی مملکت خودمون از پله های خونه هم نمی گذاشتم تنهایی برین پایین بعد توی اینجا بری بیرون و زنگ بزنی؟ هنوز مامان و بابا رو نشناختی؟؟؟؟

عمر ( برادر محمد) - محمد ( همکلاسی دیبا)- دیبا- پرند

دیبا گفت که فکر کنم دیگه نیام ایران. گفتم میل خودته ولی ما برای عید تصمیم داریم بریم مشهد حالا خودت میدونی!!!!!!!!!! نفهمید به چه سرعتی حرفشو پس گرفت.

توی ایران رفته بود د.ستشویی بعد منو صدا زد و گفت تو چرا میگی این دوستشویی ایرانی هست ؟ اینجا روش نوشته چینی !!!! راست میگفت مارکش چینی ک.رد بود. چینی بود اما نه اون چینی!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

 از من جدا مشو که توام نور دیده ای

آرام جان و مونس قلب رمیده ای

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۸/٤ - مامان ديبا و پرند

هوای پاک

سلام

دیبا متفکرانه پرسید : دیا یعنی چی؟ گفتم احتمالا به معنی عزیزم هست ( فکر کردم dear رو بد تلفظ می کنه ) . با تعجب گفت پس آی دیا (Idea)  چی  میشه؟؟؟؟؟

پرند یه هرم درست کرده بود بعد به باباجون گفت توی این باید مرده باشه!!! حالا چون من مرده ندارم به جاش مداد تراشم رو گذاشتم!!!!!

شب موقع برگزاری مراسم قبل از خواب به دیبا گفتم اینجا از بس هوا تمیزه توی بینیتون موش نمیاد. گفت نه به خاطر اینه که از صبح همش دستمون توی دماغمونه!!!!!!!!!!!!

پرند جمعه اولین کارت افرینش رو گرفت. چون مبصر شده بود و دفتر حضور و غیاب رو با موفقیت به دفتر مدرسه منتقل کرده بود.همچنین خیلی مرتب بوده. اهداف اموزشی پاییزشون رو اورده بود. باید از 1 تا 10 رو بشناسند ( همین الان پرند 1 تا 100 رو به فارسی و انگلیسی می شناسه!!!!) . باید بتونند کتشون رو خودشون بپوشند و در بیارند ( از 3 سالگی این کار رو داره می کنه !!!!!). حروف صدا دار انگلیسی رو به درستی تلفظ کنند ( توی کلاس زبانشون توی ایران خونده بودند!!!!) در ضمن گفتند هر کدوم از بچه ها که بتونند این کارها رو انجام بدهند به هلن و سروناز خبر بدیم که بهشون جایزه بدهند.

دیبا هفته گذشته که می رفت مدرسه هر روز که می اومد می گفت که معلمشون به همه بچه ها پلی کپی میده که حل کنند ولی به اون نمیده. بعد از تحقیقات معلوم شد که داشته از بچه ها امتحان پایان ترم می گرفته!!!!!!!! اما سطح کاری که انجام میدن واقعا قابل مقایسه با کارهای بچه های ایران نیست. بچه هامون طفلکیها چقدر توی مدرسه تحت فشار هستند ولی اینجا همه چیز با بازی و به صورت تجربی اموزش داده میشه برای همین بچه ها حسابی شاد و خوشحالن.

خودم نوشت: برای تهیه کوکوی ماکارونی ، تخم مرغ و ماکارونی آبکش شده حتما باید باشه بقیه مواد به انتخاب خودتونه . من گوشت چرخ کرده سرخ کرده با پیاز و یه خورده رب و زعفران فراوان رو حتما استفاده می کنم برای اون روز پنیر سفید صبحونه هم ریختم. و همه رو مخلوط کردم و مثل بقیه کوکوها توی ماهیتابه سرخ کردم. بعد برش دادم و رویش رو یه تزیین کوچولو با ماست و زرشک انجام دادم. یه وقتهایی هم می تونید این مایه رو سرخ کنید و گوشت چرخ کرده و پنیر پیتزا رو رویش بگذارید و حالت مثلا پیتزا بشه. توی ایران من معمولا از رشته فرنگی استفاده می کردم ولی اینجا یه نوع ماکارونی پروانه ایی خیلی ریز پیدا کردم که با اون درست کردم و خوب هم شد.  نوش جون.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۸/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند