Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

تعطیلات

سلام

این روزها در حال گذراندن تعطیلات هستیم و به بچه ها حسابی داره خوش میگذره. پرند هر روز صبح که چشمهاشو باز میکنه میگه امروز باید بریم مدرسه؟ به محض اینکه میگنم نه. میگه یادت باشه اون روزی که بریم مدرسه قراره من مبصر باشم. از الان هم انتخاب کرده که جویس و شید برای رجیستر صبح و عصر ( بردن دفتر حضور و غیاب به دفتر مدرسه) و ایدن هم برای بوک پک ( توزیع کیفهای بچه ها در آخر وقت) باهاش همکاری کنند.

معلم فونیکس دیبا ( میس ام زی زی ) گفت خیلی متاسفم مثل اینکه دیگه دارین بر می گردین. بهش گفتم آره دیگه کم کم باید برگردیم. گفت دیبا خیلی خوشحال هست به من گفته که وقتی برگردیم ایران میریم خونه جدید و بابا جون بهمون قول داده که برامون تخت دو طبقه بگیره. ( خوشحال بودم زبان بلد نیست و اخبار خونه رو به مدرسه منتقل نمی کنه!!!!!!!!!!!)

پرند داشت به شدت سر و صدا می کرد بعد باباجون بهش گفت میدونی چرا رفتم توی اتاق دارم کار می کنم؟ پرند متفکرانه گفت چون فهمیدی که ما دوستت نداریم!!!!!!!!!! باباجون دچار یاس فلسفی حاد شد. بعد پرند کتابش رو برداشت و رفت کنار باباجون داخل اتاق و بعد از سی ثانیه گفت مامان تلویزیون رو خاموش کن. صداش تا اتاق میاد دارم کتابم رو رنگ  میکنم هی از خط می زنم بیرون!!!!!!!!!!!!!! 

دیبا طی یک اقدام هیجان انگیز و با زبلیه چه تمامتر کلوپ ر.قص رو پیچوند و خودش رو در کلوپ تنیس روی میز عضو کرد. فکم الان کف زمین هست.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

گل در بر و می بر کف و معشوق به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۱۱/٢٧ - مامان ديبا و پرند

term member

سلام

چهارشنبه برای اعلام دوستی با بچه های ناشنوا، راس ساعت 2:45 به زبان اشاره شعر خوندند. براساس اعلام سایت رسمی .   s.ign2s.ing امسال حدود 975 مدرسه و سازمان و حدود 130000دانش اموز از سراسر ا.نگلیس توی این مراسم شرکت کرده بودند. توی مراسم مدرسه فقط دو نفر بودند که توی شعر خونی شرکت نکردند یکی من و اون یکی عکاس روزنامه محلی!!!!! ولی واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم و بعد از گرفتن چند عکس دیگه دوربین رو خاموش کردم.

روز پنجشنبه هم یک جشن به مناسبت و.لنتیاین برگزار شد. دیبا مخالف سرسخت رفتن به جشن بود. می گفت همش باید ب.رقصیم ولی پرند خیلی موافق بود. از 3 هفته قبل هم توی خبرنامه هفتگی مدرسه از بابای دوتا از بچه ها تشکر کردند که قراره توی مراسم بترکونه. مراسم در دو زمان برگزار می شد از 3:30 تا 4:30 برای بچه های امادگی و کلاس اول و دوم و از 4:30 به بعد برای بقیه کلاسها. دلیلش هم اینه که بچه های کوچولو توی دست و پا گیر نکنند. بساط قرتی بازی هم برقرار بود و برای بچه ها لاک می زدند که این دوتا هیچکدوم قبول نکردند که بروند. از پرند عجیب بود. مراسم هم به این ترتیب بود که اون باباجون یک عدد لپ تاپ آورده بود و یه خورده رقص نور و همین. صد رحمت به عموهای توی مهد کودک با اونهمه انرژی که صرف می کنند. پرند هم کلی غر زد که چرا موهای منو جمع کردی برای این مراسم موهامون باید ولو باشه!!!!!!! و تمام مدت هم با مدیر مدرسه مشغول ق.ر دادن بود. 

دیروز خیلی روز سردی بود و دیشب هم دومین برف زمستانی اومد مراسم هم چون بلافاصله بعد از کلاس برگزار می شد توی مدرسه باید لباس عوض می کردند. در نتیجه  وقتی داشتم لباسهای بچه ها رو می پوشوندم و این ژاکتها رو پوشوندم همونجا چشمم به بچه های دیگه افتاد که همگی بدون آستین می پوشیدند با میس سروی از خنده ولو شده بودیم.

امروز (جمعه) اخرین روز ترم سوم هست. صبح برنامه ارائه دستاوردها بود و خواسته بودند که والدین هم شرکت کنند. در کمال ناباوری دیبا برای این ترم توی کلاسشون به عنوان term member انتخاب شد که کلی ذوقمرگ شدم. معلمشون توی تعریفش از دیبا گفت که  با اینکه می دونید که دیبا مدت کمی هست که به اینجا اومده ولی به دلیل رفتار دوستانه و انضباط و خوشرویی انتخاب شده . آفرین دخترم. حسابی ما رو خوشحال کردی عزیزم.

امروز بعد از ظهر هم مراسم pirate afternoon هست که موضوع این ترم رو نهایی کنند. متاسفانه قرار نیست که خانواده ها توی این مراسم شرکت کنند.و بعد از اون یک هفته تعطیلی و پیش به سوی ترم چهار و موضوع کاری تازه.

خودم نوشت: 1- دیروز توی برنامه آ.برنگ با نشون دادن عکس دیبا یک تبریک برای تولد ش داشتیم که حسابی خوشحال شدیم. مرسی دوست خوبمون

2- خاله منصوره مرسی به خاطر همه چیز.

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

بر نیامد از تمنای لبت کامم هنوز

بر امید جام لعلت دردی آشامم هنوز

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ - مامان ديبا و پرند

open morning

سلام

سه شنبه گذشته از ساعت 8.5 تا 9.10 برای خانواده های وقت گذاشته بودند که بروند مدرسه و از نزدیک و داخل کلاسها در جریان کارهای بچه ها قرار بگیرند. توی کلاس دیبا روی میزهاشون که 4 نفری هست جزوات ریاضی- literacy و big write رو گذاشته بودند . داخل هر جزوه هم کارهای بچه ها و اظهار نظر معلم قرار داشت. خوشبختانه وضع دیبا خوب بود و معلموشن گفت که با اینکه مدت زیادی نیست که اومده ولی خوب راه افتاده . دیبا ریاضیش عالی بود ولی توی دوتا مورد دیگه ضعفهایی داشت. یه نکته جالب توی نگارش این بود که نقطه کلا فراموش می شد و این یکی از تذکراتی بود که توی نوشته هاش به چشم می خورد. 

از هفته قبل مرتب توی تلویزیون و برنامه های خبری هشدار می دادند که اخر هفته برف میاد.توی هفته نامه مدرسه هم اعلام کرده بودند که رادیو رو چک کنید شاید مدرسه تعطیل باشه. حتی توی هواشناسی روزانه هم دیروز زده بود که ساعت 6 برف داریم که دیشب برف اومد و چشم ما به برف زمستانی هم روشن شد. متاسفانه چون هوا نسبتا گرم هست از همون دیشب برفها شروع به آب شدن کردند و ما کله صبح پریدیم بیرون که عکس بگیریم. فکر نمی کنم با این حجم برف مدارس تعطیل بشن.

 

 

پرند گفت میشه از اون زردها درست کنی؟ گفتم: شله زرد می خواهی ؟ گفت نه از اونهایی که اون خانمه خیلی بستنی داشت!!!!!! گفتم کدوم خانمه؟ گفت همونکه محکم می زدیم توی درش!!!!!!!!!!! تقریبا خل شده بودم. به دیبا گفتم این چی می خواد؟ دیبا گفت : پرند می رفتیم لگو می خریدیم!!!!!!!؟ پرند گفت اره. دیبا گفت مامان! پرند مکزیک می خواد!!!!!!!!!!!!!!!  ( یه ا.یس پک فروشی رو به روی شهر کتاب یو.سف اباد هست که یکی از سرگرمیهای پرند این بود که با نی می زد توی لیوان آیس پک تا درش باز بشه. اونجا ذرت مکزیکی هم می فروختند. )

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

سلطان جهانم به چنین روز غلام است

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ - مامان ديبا و پرند

wanted!!!

سلام

 

نام : دزد دریایی بیبا

لباس: پلوور آبی- کلاه دزد دریایی- بلوز سبز- طوطی سبز ( روی شونه اش کشیده بچه ام)!!!!

وجه مشخصه: ریش قهوه ای نامرتب- چشم بند و شمشیر

تحت تعقیب برای: دزدیدن طلا

جایزه: 10 کیسه طلا

توضیح: هر کجا پیداش کردید بهش بگین چشم و چراغ خونه تولد هفت سالگیت مبارک. امیدوارم حتی اگه دزد دریایی هم شدی!!!!! مثل« بلک بیرد» یا« آَن بنی ( یه خانم دزد دریایی)» بهترین و شجاعترین باشی . مهم نیست که چه هدفی داری مهم این هست که در راه رسیدن به هدفت از هیچ تلاشی کوتاهی نکنی و به اون چیزی که واقعا بهش اعتقاد داری- حتی اگر از نظر دیگران اشتباه بود- برسی و  موفق باشی!!!!

براساس تقویم میلادی امروز تولد دیبا بود. صبح که رفتیم مدرسه ،جلوی کلاس معلمش اومد و گفت دیبا تولدت مبارک. منهم براش توضیح دادم که دیبا یه چیزهایی اورده که با دوستاش تقسیم کنه و با هم تولد بگیرند . این کار همیشه آخرین ساعت کلاس انجام میشه و معلمشون خوراکیهایی رو که اوردند برای بچه ها تقسیم می کنه .و بچه ها به هم تبریک میگن.روز شنبه هم رفتیم و 10 تا هدیه هر کدوم رو خریدم. این مرتبه هر دوشون تقسیم کردند و هر کدوم 3 تا کتاب و 4 تا اسباب بازی و 3 تا شکلات گرفتند. قرار شد مراسم تولد رو توی مشهد و وقتی که برای تعطیلات نوروز رفتیم بگیریم.

روز جمعه مامان ایدن به من گفت که یه مشکل داره و نمی تونه دوشنبه ایدن(ایدن بچه بزرگ خونه هست و دوتا خواهر کوچکتر از خودش هم داره)  رو ببره مدرسه و گفت اگر میتونی تو اینکار رو بکن. امروز صبح راه افتادیم و سر راه اون رو هم برداشتیم و رفتیم مدرسه. بچه ها کلی ذوق زده شده بودند و منهم کلی مات و مبهوت که چقدر زود میشه به دیگران اعتماد کرد و بچه رو سپرد دستشون.

هفته پیش توی مدرسه یه اردو برای بچه های کلاس 5 و 6 برگزار شد که از دوشنبه تا جمعه بود. نکته جالب اینکه معلمشون هر روز یه ایمیل می فرستاد مدرسه که ما حالمون خوبه و چه کارهایی کردیم و دفتر دار هم اون رو پرینت می گرفت و می زد به شیشه پنجره. تنها راه ارتباط هم همون ایمیل بود و خانواده ها به هیچ طریقی با بچه ها در تماس نبودند. تمام هفته من از استرس داشتم خفه می شدم . مامان یکی از بچه ها رو که دیدم در حالیکه نمی خواستم نگرانش کنم گفتم شما الان بچه نیست چه حسی داری.؟ گفت خونه آروم شده چون همش با خواهر و برادرش در حال دعوا بودند و الان خونه مون خیلی خوب شده !!!!!!!! توی دلم می گفتم خدا رو شکر که برای گروه سنی بچه ها من نبود.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ - مامان ديبا و پرند

هفته گذشته

سلام

چهارشنبه دیبا توی کلوپ کامپیوتر شرکت کردو خیلی خوشش اومده بود و بی صبرانه روز شماری می کرد برای جلسه بعد.

روز شنبه هم تولد دوست پرند ایدن دعوت شدند که از ساعت 1-3 ظهر و به صرف کیک و بازی بود. بچه ها کاردستی درست کردند. مجسمه بازی کردند. کیک خونگی و بستنی رو تزئین کردندو خوردند و در نهایت هم رفتند توی حیاط خونه کلی بازی کردند. واقعا بهشون خوش گذشت.

از اول ترم برای پرند که برنامه دادند اعلام کردند که روز 3 شنبه یک گروه میاند که حیوانات مختلف رو میارن و برای بچه ها نشون میدند. و اگر بچه ای می ترسه حتما به مدرسه اعلام کنید و اگر هم خواستید خودتون هم اون روز بیایید. من خیلی مطمئن به پرند گفتم احتمالا لباس حیوانات رو پوشیدند و چیز عجیبی نیست.منهم که کلا یکی از اجزای مدرسه هستم رفتم. یه خانمی اومد و به بچه ها گفت که حیوانات رو لمس می کنیم و بعد هم دستاتون رو بشورید. اولین حیوان حلزون بود که بچه ها دیدند و بعد چرخوند و همه بهش دست زدند و در نهایت هم در خصوص عادتهاش و غذاهای مورد علاقه اش گفت و بعد بچه ها حلزون شدند  وبازی کردند . بعدی سوسک بود. بعد عنکبوت. بعد خانم لورا که یه مار بود و بعد هکتور که یه موش خرما بود. بچه ها حسابی کیف کردند و بزرگترها هم حسابی ترسیدند!!!!!پرند همه حیوانات رو دست زد به جز هکتور. چون خیلی وروجک بود و احتمالا پرند از حرکاتش ترسید.  بعد در مورد عنکبوت که صحبت می کردند سوال کرد که چند تا پا داره و پرند دست بلند کرد و جواب داد . منهم که مامان بچه سوسکه بودم هی قربونش رفتم. 

 

 

خانم لورا

بچه ها ،آقای هکتور- آقای هکتور ، بچه ها

 

 

دیبا و کتابخانه مدرسه

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

آن ترک پری چهر که دوش از بر ما رفت

آیا  چه خطا دید که از راه خطا رفت

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳٩٠/۱۱/٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند