Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

ک.ودک خ.واری

سلام

پرند با تعجب پرسید مامان مگه میشه بچه ها رو خورد؟؟؟ گفتم کی می خواسته بچه‌ها رو بخوره؟؟ گفت آخه تام بچه جری رو خورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

از بیرون اومدیم اصرار کردن که بریم و آبمیوه بخریم. تا اومدم به خودم بجنبم عمو دستشون رو کشید و گفت من می برمشون. وقتی برگشتند کلی پفک با خودشون آوردند. گفتم جالبه با عمو رفتین و سوء استفاده کردین. خوراکیهای ممنوعه می بینم. عمو گفت هرچی بهشون اصرار کردم براتون پفک بخرم قبول نکردند!!! من به اسم اینها ولی برای خودم خریدم!!!!!!!!!!!

به خیر و خوشی از دیروز دور جدید آنتی بیوتیک رو برای پرند شروع کردیم. این توابع مثلثاتی هیچ وقت دست از سر ما برنداشت و حالا هم که سینوس‌های پرند ما رو ذله کرده. البته دیروز دکتر مصرا می‌گفت به خاطر حساسیت هست اما چون احتمال عفونت می‌داد گفت حالا یه هفته آنتی بیوتیک بخوره که برنامه زندگیتون منظم بشه یه خورده.

دیروز موفق شدم ظرف غذای خودم رو به جای ظرف چاشت دیبا توی کیفش بگذارم و ظهر ناهار نداشتم اما امروز خیلی هنرمندانه تر عمل کردم و کلا غذا نیاوردم!!!. خدا رو شکر که آخر هفته است وگرنه معلوم نبود فردا چکار می کردم.

خداحافظ بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

بود آیا که در میکده ها بگشایند

گره از کار فرو بسته ما بگشایند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/٢٩ - مامان ديبا و پرند

اره

سلام

یه مجموعه « الفی اتکینز» براشون گرفتم البته خودم بیشتر لذت می برم از خوندنش. توی یکی از اونها الفی هزار کار می کنه ولی باباش دائم داره بهش تاکید می کنه که به اره دست نزنه. این کتاب رو که خوندم بچه ها خیلی جو گیر شدند. پرند به باباجون  گفت می خوای با لپ تاپ کار کنی کار کن ولی به اره دست نزنی هاااااااا. بعد این وسط بابا بی خبر از همه جا پرسید پرند اره کجا بود!!!!!!!!!!!!!!

در راستای اینکه اومدیم ابروشو درست کنیم زدیم چشمشو کور کردیم دیروز دیبا می گفت مامان این پیچه هست که ساعتو تعظیم می کنه!!!!!!!!!!!!! همون تزئین بهتر نبود!!!!!!!!

پرند گفت مامان میدونی کلاس تموم بشه چی میگیم؟؟؟ گفتم نه. چی میگین؟ گفت میگیم گودبای!! گفتم آفرین دیگه چی میگین؟ گفت به دختر میگیم گرل. به پسر هم میگیم بویل!!!!!!!!!! ( من نمی خوام بچه ام زبان یاد بگیره به کی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش

می سپارم به تو از دست حسود چمنش 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/٢۸ - مامان ديبا و پرند

شوخیهای بچگانه

سلام

موقع غذا خوردن یه بازی داریم که من قاشق غذای بچه ها رو پر می کنم بعد میگم خوب این قاشق سرد بشه تا من بخورم .مثلا تا حواسم پرت میشه غذا خورده شده. این کار همینطور قاشق قاشق ادامه داره تا تمام غذا خورده بشه. اون شب سر شام اولین قاشق رو که برای دیبا گذاشتم وقتی خورد گفت اون آقای نمازی از توی تلویزیون اومد و خورد ( موقع اذان بود و داشت نماز مغرب رو پخش می کرد) نوبت پرند که شد پرند گفت کتابخونه اومد و غذا رو خورد. همینطور ادامه داشت تک تک مبلها، میزها، کتابها و دفترها اومدند و غذا ها رو خوردند!!!!!!! در آخر هم دیبا توضیح داد که اینها شب که ما خوابیم صورت و چشم و ابرو در میارن و میرن سر یخچال و تمام خوراکیهامون رو می خورند.

دیشب موقع خواب پرند آب خواست. اولین قلپ رو که خورد یه نگاه به لیوان کرد و گفت توی این لیوان چی بوده ؟ کی این رو خورده ؟ یه مزه ای میده!!!!!!!!!!( تحت تاثیر آب خوردن و.ا.لریا و مسموم شدنش!!!!!!!!!!!) 

دیروز یه بعد از ظهر خوب در کنار دوستان قدیمی و جدید داشتیم. من موبایلم رو توی مهد جا گذاشتم و نتونستم عکسی از این گردهمایی بچه ها داشته باشم. دوستای گلمون نارگل جونم، آندیاجونم، مهدیار جونم، پویان جونم ، حدیثه جون از کرمان و مرسی از پذیراییتون  ، پویان جونم و مامان لیلا، هانا جونم، هیژاجونم. از دیدن دوستان قدیمی شاد شدیم و از اشنایی با دوستان جدید هم بسیار خوشوقتیم.

دیشب دوباره فرشته مهربون اومد. برای پرند یه کتاب و یه سی دی چون تمام شب توی تختش خوابیده بود و برای دیبا فقط یه سی دی چون نصفه شب تقلب کرد و روی سر مامانش خوابید!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید

گفتم که ماه من شو  گفتا اگر براِید 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/٢٦ - مامان ديبا و پرند

ماکارونی

سلام

در پی تلاشهای ناموفق قبلی مجددا داریم تمرین خواب روی تخت رو انجام میدیم. ۵ شنبه شب موفقیت آمیز بود و فرشته مهربون هم دوتا سی دی کادو آورد. دیشب دیبا می گفت چون فرشته شب در میون کادو میاره امشب تو بیا دوباره توی اتاق ما روی زمین بخوابیم. گفتم فرشته اگه بیاد و منو ببینه کادو نمیاره. در نتیجه من جابه جا شدم. خدا رو شکر امروز صبح هم فرشته دوتا کتاب کادو آورد. امیدوارم ذخایرش تا آخر هفته جواب بده!!!!!!!!! باید به فرشته بگم بره کتاب و سی دی کیلویی!!!!!!!!!! بخره ارزونتر تموم میشه.

پرند روی اسکوتر بود. دیبا داشت بهش کمک می کرد. پرند یه مرتبه داد زد دیبا داری منو می افتونی!!!!!!!!!!!!

دیبا موقع خواب پرسید مامان ، چرا همه پتوها ماکارونی (ریشه پتو) دارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به پرند گفتم آب سرد نخور. گفت اگه آب نخورم از تشنگی بمرده می شم.

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/٢٥ - مامان ديبا و پرند

وزنه برداری

سلام

دیروز دیبا که از خواب بیدار شد گفت امروز خیلی کار دارم. گفتم چکار داری؟ گفت صبح که باید برم مهد و اونجا کتاب کار کنیم . بعد از ظهر هم باید بریم باشگاه!!!!!!!!

 

کار برد جدید دروازه

یه سری عملیات داخل سالن داشتیم انجام می دادیم بعد دیبا اومده به مربی میگه مگه اینجا باشگاه  وزنه برداری هست که این کارها رو انجام میدین.

در تمام مدت گرم کردن و سرد کردن هم فعالیت کردند و بقیه بازیکنان با نیشهای باز تمرینها رو انجام می دادن. کلا خیلی نشاط توی سیستم ایجاد شد. اون وسط یکی از بچه ها هم کلا رفته بود و داشت با اینها تمرین می کرد. به مربی گفتم اگه از تیم اصلی چیزی در نمیاد ولی تیم امیدمون خوب کار می کنند.

تیم امید در حال استراحت

بازی دیروز:

من موش دم درازم   با دندون قراضم

موش بدو گربه تو رو نگیره

توی مهد کلی هیجان زده شده بودند و بازی تا توی خونه هم ادامه داشت.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت

به قصد جان من زار ناتوان انداخت

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/٢٢ - مامان ديبا و پرند

تمرکز

سلام

به دیبا گفتم این درخت (یه حرکت تعادلی که یه پا بالاست و دستها هم کاملا بالاست)هم عجب حرکت سختیه ها. گفت ببین مامان وقتی که داری می ری توی حرکت، باید چشمتو به یه نقطه بدوزی تا حواست پرت نشه. اگه هی بخواهی اینطرف و اونطرف رو نگاه کنی تمرکزت رو از دست میدی!!!!!!!!!

چطوری توی پارک دق مامانمون رو در بیاریم (از روی سطح سرسره بالا میرویم و از پله‌ها پایین می آییم!!!!)

صبح پرند از خواب بیدار شده بود و به باباجون گفت دیروز که مامان نیومده بود با دیبا رفتیم سر وسایلش. تمام کیفهاشو باز کردم اینقدر خوش گذشت!!!!!!!!!!

چطوری صبحها دق مامانمون رو در بیاریم (بعد از پوشیدن لباسها لج کرد و گفت من می‌خوام بخوابم!!!!!)

دیروز دیبا از خاله اقدس یه لاک کادو گرفته بود. تا من برسم خونه تمام دستها و پاهاشون به علاوه فرش و مبل رو لاک زده بود. تا آخر شب چه بویی توی خونه میومد.

خودم نوشت: یه روز کاریمون رو از دست دادیم برای اینکه برنامه تعطیلات  آخر هفته رو ردیف کنیم. حالا میگن تعطیل نیستیم!!!!!!!!!!١١

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

دست از طلب ندارم تا کام من برآید

یا تن رسد به جانان یا جان زتن برآید

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/٢۱ - مامان ديبا و پرند

دلم تنگه

سلام

در راستای اینکه ما توی شرکت ناهار نداریم و من این ٣ هفته رو با شیر و کورن فلکس سر کردم وقتی خونه می رسم یک ضرب مشغول خوردن هستم تا موقع شام!!!! دیروز به حدی گرسنه بودم که دیدم هله هوله خوری جواب نمیده و غذا گرم کردم. باباجون هم اومد و دیبا هم رسید ولی پرند غذا نخورد. موقع شام هم با اینکه خیلی سیر بودم ولی شما هم به من حق بدین که نباید اضافه غذای بچه ها رو دور ریخت وقتی خودم هستم!!! در نتیجه یه دور هم اونجا رفتم. ساعت ١٠ پرند گیر داد که من غذا می خوام گفتم مامانی شام خوردی. گفت نه شما دوتا غذا خوردین من فقط یکی غذا خوردم!!!!!!!!!! خلاصه دوباره یه دور دیگه غذا آوردم و با دیبا مشغول شدند.

عصر که داشتیم غذا می خوردیم تلویزیون داشت در مورد یه مانور صحبت می کرد. دیبا گفت همه اش در مورد جنگ صحبت می کنند تا وقتی که نرم مدرسه دیگه سی دی جنگی نگاه نمی کنم. پرند در حالت ولو شده روی تاب با یه ظرف دسر توی دستش گفت خیلی هم جنگ دوست دارم می رم یواشکی همه سی دی لاک پشت نینجا ها رو تماشا می کنم.

دیشب تا ساعت ١١ بیدار نگهش داشتم که دارو بخوره. توی د.ستشویی درگیر کشف نسبتهای خانوادگی شد. گفت بابای تو کجاست؟ گفتم رفته پیش خدا. گفت یعنی مرده؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گفتم آره. گفت کی بردش پیش خدا؟ گفتم خودش رفت . بعد زد زیر گریه که من باباتو خیلی دوست داشتم و الان دلم براش تنگ شده. گفتم می ریم مشهد عکسشو بهت نشون می دم. گفت نه. گفت چرا بابات خیلی کار کرد تا شما گنده بشین بعد خسته شد و رفت پیش خدا؟؟؟؟ گفتم وای پرند فردا توی مهد قراره چکار کنید؟ گفت من دلم برای بابات تنگ شده!!!!! (تمام این مکالمات در حالتی بود که به شدت و بلند بلند گریه می کرد) خلاصه نصف شبی کلی حالمون گرفته شد تا اینکه خوابش برد.

چهارشنبه هفته گذشته بچه های کلاس دیبا رفته بودند پارک. خیلی بهشون خوش گذشته بود ناهار هم همونجا خورده بودند ( طبق معمول کوکوسبزی!!). یکی از بچه ها ساندویچ کالباس آورده بود که دیبا خیلی براش جالب بود بهم گفت میشه از این به بعد خواستیم بریم پارک برام از اینها بگذاری ؟ که گفتم آره برای پارک رفتن میشه کالباس خورد.

خداحافظ بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

ساقیا برخیز و در ده جام را

خاک بر سر کن غم ایام را

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/٢٠ - مامان ديبا و پرند

دختر یا پسر مسئله این است.

سلام

پرند گفت مامان من دلم می خواد وقتی بزرگ شدم مثل بابا پسر باشم تا بتونم رانندگی کنم. گفتم میتونی دختر هم باشی ببین منهم رانندگی می کنم. گفت نه وقتی که می خوای رانندگی کنی پسر میشی.

پرند گفت مامان ، ماهان خیلی دختر خوبیه من باهاش دوستم. گفتم نه مامان جون ماهان پسر خوبیه. گفت خودم دیدم که موهاش تا اینجا (روی گوشش ) بود پس دختره دیگه!!!!!!!!!!!!!!

دیبا به پرند آموزش می داد بهش می گفت ببین پرند با این پیچ که کنار ساعت هست اون رو تزئین می کنند. من گفتم آره ساعت با این پیچ تنظیم میشه. دیبا گفت نه پرند ببین ساعت با این پیچه تزئین میشه. پرند هم آخرش متوجه نشد که ساعته داره تزئین میشه یا تنظیم میشه.

پرند دیروز ساعت ٣ باید دارو می خورد. من به مربیش گفته بودم . اونهم پرند رو توی خواب بیدار کرده بود و بهش دارو داده بود. پرند از خواب که بیدار شده بود باهاش بگو مگو کرده بود که چرا داروی منو نمی دی. اون بیچاره هم قسم و آیه که به خدا توی خواب بهت دادم. تا امروز صبح  پرند می گفت خاله به من دارو نمیده!!!!!!!!!!!!!!

شعر امروز: بهش میگن پیاده   چون تعدادش زیاده

راستی نقشه کارتوم این دوهفته آب هست.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین صحبتش دراز کنید

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/۱٩ - مامان ديبا و پرند

دوستت دارم

سلام

دیبا توی ماشین به شدت داشت اطرافشو نگاه می کرد. یه مرتبه برگشت و گفت مامان چرا توی تمام آهنگهای ما هی آقاهه برای یک خانمه می گه دوستت دارم و از این چیزهاااااااااااااااااااا

پرند وسط بازی با عروسکهاش گفت زندانی فراری!!!! گفتم یعنی چی پرند؟ گفت دوست و.یک.توریاست دیگه!!!!!!!!!!!!!!!!!

باباجون کلید رو انداخت توی در. این دوتا پریدند پشت اوپن آشپرخونه و قایم شدند. باباجون گفت ای وای خوشگلها نیستند؟ ما روزگار نداریم؟؟؟ پرند از همون پشت داد زد نه خوشگلها از خونه رفته اند بیرون.

دیروز بعد از رسوندن عمو به راه آهن، رفتیم پیک نیک بیمارستان کودکان. خیلی خوش گذشت منتها به محض اینکه بقچه مون رو باز کردیم که خوراکی بخوریم نوبتمون شد و چون کلا مشکل پرند مشخص هست دکتر با همون نگاه اول متوجه شد که باز هم سینوسهاش چرکی شدند و آنتی بیوتیک شروع شد. پرند دیشب گفت میدونی آنتی بین تیکم چطوریه؟ گفتم نه چطوریه؟ گفت سفید پر رنگه!!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

روزگاریست که سودای بتان دین من است

غم این کار نشاط دل غمگین من است

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/۱۸ - مامان ديبا و پرند

خاله جدید

سلام

پرند اومد و گفت : مامان، خاله ژیمناستیک گفته دستها عقب بپر بالا !!!!!!!  ( این یه جمله کلی بار اطلاع رسانی داشت هم فهمیدم که کلاس ژیمناستیک برقراره و هم متوجه شدم دارن روی چی کار می کنند)

دیبا یه آقای سیگاری رو توی پارک دید و گفت آقا سیگار نکش کار خوبی نیست!!!! اون بیچاره هم نمی دونست باید سیگارشو چکار کنه و گفت آره دخترم حق با توست. رد که شدیم دیبا گفت وقتی جوون بوده این کار رو نکرده حالا که پیر شده داره سیگار می کشه. پرند گفت آدما با سیگار کشیدن نمی میرن!!!!!!!!!!!!!

دیبا داشت تبلیغ ر.د ب.ول رو می دید . گفت هه ! فکر می کنه ما نمی دونیم که نوشابه به آدم بال نمیده تازه دندونهامون رو هم خراب می کنه.

قبل از خواب به پرند گفتم برو د.ستشویی دوتا آبمیوه خوردی همرا با ماست شب توی رختخوابت بارون میاد. گفت بابا گفته شبها توی خواب اگه بارون بیاد اشکالی نداره. نمی خوام برم!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است

چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/۱٥ - مامان ديبا و پرند

تشکر

سلام

دیروز بعد از یه روز پر از جلسات مزخرف و بعد از ١.۵ ساعت عرزدن  پیوسته در مجلس ختم وقتی رفتم خونه دیبا اومد و گفت مامان بیا پایین بعدگفت که اقدس جون گفته  یه بوسه راست یه بوسه چپ و بهت بگم از کجا میدونستی زعفرون من تموم شده و کلی ازت تشکر کرده. به حدی دیبا خوشحال بود که تمام اتفاقات طول روز رو فراموش کردم.

دیبا پرسید مامان چرا موهات سفید شده؟ گفتم پیر شدم مامانی. گفت نه یه جاهایش مشکیه. رنگ مخصوص زدی؟ گفتم آره. پرند پرسید با مداد شمعی رنگ کردی؟

داشتم پای تلفن با مامانم صحبت می کردم و عر می زدم. دیبا گفت مامان گریه نکن. گفتم چیزی نیست دخترم ، می بینی که ظهرها غذا نمی خورم مامانم داره دعوام می‌کنه. از اونجا به بعد سر وقت میاد و سر سفره غذا می خوره.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

بکش به غمزه که اینش سزای خویشتن است

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/۱٤ - مامان ديبا و پرند

هدیه

سلام

برای هدیه روز معلم یکی از مامانهای همکلاسی پرند با من تماس گرفت و گفت خودمون مستقل عمل می کنیم و از مامانها پول گرفت و برای مربی و کمک مربی هرکدوم یه ربع سکه گرفت همراه با یک شال برای مدیر داخلی مهد. برای دیبا خود مهد یه برگه داد که اگه خواستید ١٠ تومن به دفتر بپردازید تا یه هدیه یکپارچه بگیریم. منهم که واقعا توان فروشگاه رفتن رو نداشتم  و فکر می کردم روتین این مهد اینکار هست استقبال کردم. دیروز صبح ما رفتیم و هدیه مربیهای پرند رو دادیم. بعد از ظهر دیبا با لب و لوچه آویزون اومد که همه بچه ها برای اقدس جون کادو و گل آورده بودند. منهم گفتم اشکالی نداره ما هم میتونیم براشون کادو بگیریم. گفت میشه گل بگیریم. گفتم من اول صبح باید شرکت باشم چون از صبح پشت سر هم جلسه دارم ولی خونه یه چیز خوب داریم و برای اقدس جون می بریم. بعد خودش یه کلاژ درست کرد و منهم براش همون هدیه کلاسیک همیشگی یعنی زعفرون رو  کادو کردم و گذاشتم که ببره . کلی ذوقمرگ شد و منهم کلی خودم رو فحش دادم که این چه تنبلی احمقانه ای بود که تو کردی!!!!!!!!!!!!!!

دیبا و پرند به باباجون گیر داده بودند که  چمدون لباسهای تابستونی رو بده. باباجون هم که هر دفعه اون رو میاره کلا از کت و کول می افته گفت دیگه اینکار رو نمی کنم تا وقتی که قرار باشه لباسها جابه جا بشه. بعد پرند باهاش قهر کرد و گفت اصلا هم لباسهای تو و هم لباسهای عمو زشته!!!!!!!!! باباجون گفت چرا؟ گفت چون چمدون رو برای ما نمیاری.

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/۱۳ - مامان ديبا و پرند

اگه من جای تو بودم

سلام

روز معلم بر تمام معلمین عزیز به ویژه باباجون،

عمو محسن، خاله تکتم، خاله فیروزه، خاله منصوره ،

خاله زیور و خاله سحر مبارک

دیشب ساعت ١٢.۵ پرند طبق معمول دچار بیخوابی بود. پرسید دودو چرا با فینری ؟؟ دوست نیست؟ گفتم از کجا میشناسیشون؟ گفت توی مهد خاله مریم سی دیشو برامون میگذاره. گفتم خوب منکه ندیدم. گفت وقتی کوچیک شدی اندازه من شدی بیا مهد ما و ببینش. گفتم چشم. امروز صبح کوچیک شدم  و رفتم مهد. چندتا از مامانهای بیکار!!!!!!!!!! به نمایندگی از بقیه مامانهای پرکار !!!!! رفتیم که هدیه مربیهاشون رو بدیم. پرند به حدی ذوق کرده بود که تصمیم گرفتم از این به بعد بیشتر برم مهد.  

دیبا گفت مامان ب.لاژیو می خری؟ گفتم چی هست؟ گفت فکر کنم یه جور فر هست که میشه توش همبرگر درست کرد!!!!!!!!!!!

شعر این هفته: حرکت رخ چه زیباست پایین - بالا - چپ و راست (کلاس شطرنج داشته دخترم)

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

دل سراپرده محبت اوست

دیده آیینه دار طلعت اوست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/۱٢ - مامان ديبا و پرند

کفش بزرگ

سلام

دیبا تعریف کرد که برای ایروبیک رفتیم توی کلاسی که همه دیوارهاش آینه بود. باور می‌کنی هزار و ششصد دلارتا دیبا توی آینه ها بود!!!!!!!!!!!!!!

دیبا گفت که توی کلاس ژیمناستیک مربی بهمون گفت که بنشینید و.... پرسیدم مگه شما ژیمناستیک هم دارین؟گفت آره. از پرند پرسیدم اونهم گفت که ژیمناستیک دارن. خدا رو شکر تا حالا بخشی از فعالیتها به جز بازی و نقاشی معلوم شدند. خدا رحم کرد با مدیرشون صحبت نکردم!!!!!!!!!!!١

پرند داخل د.ستشویی در حال شکافتن اتم بود یه دفعه نعره زد مامان یه کفش بزرگ کردم. با هیجان پرسیدم چی مامان جون؟ گفت تونستم با پ.ی.پ.ی درخت بکشم!!!!!!!!!!!!

این روزها اینقدر اوضاع و احوال خونه ما جالبه که پرند هم تحت تاثیر قرار گرفته و دیروز راه می رفت و زیر لب می خوند همه چی آرومه من چقدرم خوشحالم!!!!!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی (یا علی )

فال حافظ امروز

 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/۱۱ - مامان ديبا و پرند

خدایا شکر

سلام

دیشب موقع خواب دیبا میگه مامان چرا ا.سکار ده بیست سی نمیگه؟ گفتم برای چی؟ گفت برای اینکه تصمیم بگیره با کدوم دختر بره بیرون. خنده

دیشب پرند رفته بود سر وسایلش و از داخل یکی از کیفهاش ١۵٠ تومان پول نو پیدا کرد. -یادم نمیاد کی اونجا گذاشته بودم به احتمال قوی عیدیهای سال گذشته شون باید باشه- بعد اومد و گفت مامان اینجا پول هست بریم پی اس پی بگیریم. چشمک

پرند دیشب بد خواب شده بود ساعت ۵ صبح بیدار شد و گفت مامان میشه بریم دریا؟؟؟؟؟ گفتم آره. گفت دلم تنگ شده برای توی آب رفتن ولی تو دستمو بگیر که من نرم زیر آب. بغل

این روزها خیلی برام جالبه توی خیابون که با بچه ها راه می رم هی صدا می شنوم که مامان این دیباست. مامان این پرنده. کلی همکلاسیهای جدید رو توی خیابون زیارت کردیم. بغل

خودم نوشت: ظاهرا فقط عزرائیل سال م.ضاعف رو جدی گرفته. پسر خاله ۴٢ سال در مدت ١۵ روز در هم پیچید و متاسفانه دیروز فوت کرد. این روزها کار من و باباجون شده نشستن جلوی تلویزیون . اینکه بچه ها اینقدر درگیر سریالها شدن به همین خاطره. چون تمام مدت تلویزیون روشنه و ما هم جلوش نشستیم و مثلا داریم تماشا میکنیم. اما دریغ از یک صحنه که توی ذهنمون مونده باشه. گریه

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/۸ - مامان ديبا و پرند

نی نی جدید

سلام

دیبا با هیجان گفت که مامان دانیال و پارسا یه داداش جدید براشون آورده به نام بنیامین. به من گفت تو هم یه نی نی تازه برامون بیار. گفتم ببین مامان جون من فقط دوتا دست دارم بعد اگه یه نی نی دیگه بیارم وقتی بریم بیرون چطوری دستش رو بگیرم؟ گفت باباجون اینکار رو می کنه. گفتم نه خیلی وقتها ما خودمون میریم پس نمیشه. دیبا گفت خوب مامان میگیم اون پشت مانتو تو بگیره !!!!!!!!!!!!!!!!! ( چرا به فکر خودم نرسیده بود؟؟؟ حالا می تونم سر دوسال یه مخزن گنده جوجه کشی راه بندازم!!!!!!!!مگه من از سوسن خانوم کمترم؟؟؟؟؟)

پرند اومد و گفت مامان امروز «نقشه کارتوم حیوانات» داشتیم!!!!!!!! پرسیدم چکار کردین؟؟؟همون جواب کلاسیکشو داد که بازی کردیم و نقاشی کشیدیم . تقریبا نصف بیشتر فسفرهای مغزم رو سوزوندم و نتیجه نگرفتم. بعد متوجه شدم که لیلا جون بهشون گفته واحد کار این هفته حیوانات هست.  

دوتا رنگ جدید به نقل از پرند : به خاکستری میگه سیاه کمرنگ!!! یه آبی هم کشف کرده به نام آبی آسیابی!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین وصلتش دراز کنید

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/٧ - مامان ديبا و پرند

بی فکر

سلام

رفتیم خرید. فروشنده گفت شما خیلی پدر و مادر بیفکری هستید!!!!!!!!!! گریهگفتیم از کجا متوجه شدین؟ گفت آخه چرا موهای این پسرها رو کوتاه نمی کنید؟؟؟؟؟تعجبببین خانم این موهاش توی چشمش هست. الان هوا گرمه گرمشون میشه. بعد گفت خوب حالا نمی خواهید ببرین آرایشگاه ۵ هزارتومن هزینه کنید اشکالی نداره خودتون توی حمام این کار رو انجام بدینقهقهه. بعد دوجفت دمپایی پلاستیکی آبی گذاشت جلوی این دوتا. دیبا گفت من بنفش می خوام. پرند هم قرمز خواست. آقاهه فکر کنم فهمید ما کلا خونواده ج.لفی هستیم !!!!!!!!!!!!! ما نفهمیدیم چطوری خرید کردیم و از فروشگاه پریدیم بیرون. در آخرین لحظه گفت: آقا با شونه موهاشون رو بگیر و باقیچی بزن!!!!!!!!! جالب بود که اصلا فرصت هم نمی داد که ما توضیح بدیم و دیبا و پرند هم تمام مدت با سرشون حرفهای آقاهه رو تایید می کردند. قهقهه

امروز فرشته مهربون شطرنج کادو آورده بود. منتها شعورش نرسید که پرند این حرفها سرش نمیشه که بازی دونفره هست و برای هردوتونه. در نتیجه به سرعت برق و باد یه اسباب بازی توی کمد لباسهای پرند گذاشت و وقتی پرند بعد از قرنی در کمد لباسش رو باز کرد که لباس انتخاب کنه اون اسباب بازی رو دید ولی خیلی تاثیر نداشت چون با نعره های پرند تمام همسایه ها از خواب بیدار شده بودند.

آقای همسایه به بچه ها گفت کدومتون با پریا همکلاسین؟ پرند خیلی محکم گفت من. اومدیم توی خونه دیبا گفت این آقا بابای پریاست؟ گفتم آره. گفت پریا توی کلاس ماست!!!!!! پرند هم مصر بود که نه توی کلاس ماست. دیروز با خانم همسایه صحبت کردم و اون گفت پریا با دیباست و لیلیا با پرند. جالبه که دوتا دختر کوچولوی اونها تقریبا همسن و سال بچه های ماست و جالبتر اینکه من تاکنون به جز پدر خانواده - که فکر می کردم دوست همسایه روبه رویی هست - هیچکدوم از اعضا رو روئت نکردم.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

کلک مشکین تو روزی که زما یاد کند

ببرد اجر دوصد بنده که آزاد کند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/٦ - مامان ديبا و پرند

ف.ارسی بان

سلام

دیبا در حالیکه غرق فیلم بود برگشت و گفت مامان یه زنگ بزن به سالبادور بگو ایزابلا خودش فهمیده که مامانش مرده .

پرند گفت مامان چرا سیمان اینقدر دنبال آنجلا میگرده؟

امروز صبح هم دیبا اعلام کرد که مامان برامون سی دی ف.ارسی بان رو بگیر که همش تماشا کنیم.

دیروز دیبا کلاس شطرنج داشت . یاد گرفته بود که صفحه رو بچینه. تا آخر شب می گفت کاش فرشته مهربون یه شطرنج برام بیاره!!!!!!!!! البته فرشته فکرشو کرده ولی چون تازه کادو فرستاده بود حالا یه چند روزی احتمالا صبر کنه و بعدا بیاره. در ضمن دیروز یه سری سفال هم روئت شد که دیبا کار کرده بود. کلاس ایروبیک هم فقط دیبا رفته بود و خیلی هم خوشش اومده بود. در نتیجه امروز صبح ۴٠ تومن دیگه هم به مهد پرداخت شد.

دیشب مدیر مهد قبلی بهم زنگ زد و پرسید که چی شده و چرا بچه ها رو بردی.یه توضیح کلی دادم که از محیط پارک خوشم نیومد و ترجیح دادم بچه ها از وابستگی به اون مهد خارج بشن. نمیدونم تا چه حد قانع شد ولی دلم نیومد ۵ سال زحمتشون رو به یه هفته بفروشم.

خودم نوشت: ناهار شرکت قطع شده. فعلا فقط می خندیم و حتی امام جماعت شرکت اون روز می گفت آقای مدیر عامل با حذف ناهار به همین خیال باش که ه.مت م.ضاعف اتفاق بیفته.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست

 

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/٥ - مامان ديبا و پرند

میوه های بهاری

سلام

توی مهد جدید یه برنامه کاری مفصل به ما نشون دادند و ما هم بیش از ١.۵ برابر مهد قبلی پول دادیم و طبیعیه که کلی هم حساس شده بودیم که اینها قراره اونجا چکار کنند. برای همین هر روز که از مهد بر میگشتند ازشون می پرسیدم بچه ها امروز چکار کردین و بدون استثنا جواب این بود که نقاشی و بازی کردیم!!!!!!!!!!! روز درمیون هم یه لغت انگلیسی یاد می گرفتند. ما هم دلمون خوش بود که اونجا بهشون خوش میگذره و حسابی بازی می کنند. ۴ شنبه که رفتم مربی پرند ٣تا سفال بهم داد که پرند کار کرده بود!!!!!! از پرند پرسیدم اینها چیه؟ گفت میوه های بهاری. گفتم اسمهاشون رو میگی؟ گفت توت (توت فرنگی)- توت سبز ( گوجه سبز) اینهم چاله (چاقاله) است. گفتم با چی درست کردی؟ گفت با خمیر گلی !!!!!!!!!!!!!خدا رو شکر کردیم که بچه مون یه حرکتی کرده اونجا!!! امروز هم اولین جلسه کلاس ایروبیک (شما بخونید نیناش ناش!!!!)‌ هست. حالا ببینیم این چی از آب در میاد.

در یک حرکت هیجانی دیروز چانه دیبا خورد به لبه پنجره و کلی خونریزی کرد. دست پرند هم خورد به لبه میز و زخمی شد.

داشتیم یه کتاب می خوندیم . عکس ویالون رو به دیبا نشون دادم و پرسیدم اگه گفتی این چه سازی هست؟ دیبا با شک و تردید گفت ویانو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پرند با اعتماد به نفس گفت نه این اسمش ویتامینه!!!!!!!!!!!!

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

سروچمان من چرا میل سفر نمی کند

همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/٤ - مامان ديبا و پرند

ورزشکاران

سلام

مدتها بود که دلم می خواست براشون دروازه گل کوچک بگیرم و این خواسته محقق نمی شد. دیروز داشتم می رفتم باشگاه و مائده جون زحمت کشید و رفتیم برداشتیمشون (بماند که  رفتیم مهد گفتند که باباجون اومده و بردشون خونه و ما رفتیم از خونه برشون داشتیم ) توی باشگاه دروازه دیدم و براشون چیدم و گفتم مواظب باشین که توی دروازه تون گل نخورین. نتیجه اینکه هر دو ایستادند جلوی دروازه شون بدون هیچ حرکت و توپ هم واسه خودش اون وسط ایستاده بود و در نهایت هیچکدوم گل نخوردندقهقهه. ولی یه تشویق حسابی منو کردند و هر توپی که می خورد به دستم کلی ذوق می کردند.تشویق یه وقت هم فکر نکنبد توی جای حساس بازی هردو یادشون اومد که باید برن د.ستشویی و بقیه قضایاابله.

دیبا داشت نقاشی می کرد به پرند گفت از خط زدم بیرون. پرند گفت تو اشکالی نداره از خط بزنی بیرون!!!!!!!(پارتی بازی رو دارین که!!!)

دیدن این نقاشی خیلی هیجان زده ام کرد. (یکی از لاک پشتهای نینجا که باز هم اسمش رو فراموش کردم)بغل

به من گفتند که پاستیل پیتزا و نوشابه برامون بگیر. بعد دیبا گفت برای پارسا و دانیال هم بگیر!!! به پرند گفتم تو هم باهاشون دوستی ؟ گفت آره من با پارسا دوستم خیلی بهمون خوش میگذره!!!!!!!!!!!!چشمک

خودم نوشت: به یه سبزی فروشی باقلا سفارش دادم. قرار بود شنبه بهم خبر بده که برم بگیرم. خبری ازش نشد دیروز رفتم دیدم کلا مغازه کن فیکون شدخنده .

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

چو بشنوی سخن اهل دل نگو که خطاست

سخن شناس نئی جان من خطا اینجاست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٩/٢/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند