Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

پیروزی

سلام

بعد از دیدن کارتون «دوراز جونتون بیاد» انگشت شستش رو به من گرفته و میگه مامان این یعنی پیروز شدن؟؟؟؟؟قهقهه گفتم نه مامان جون اینها یه خورده زبونشون با ما فرق میکنه ما دوتا انگشتمون رو می گیریم و میگیم پیروز شدین. گفت ولی داره مثل ما صحبت میکنه گفتم نه مامان خارجی هست مثل ما که میگیم گربه اونها میگن کت این هم همونجوره. بعد پرند هم در تکمیل توضیحات انگشت کوچیکش و انگشت انگشتری رو رو به دیبا گرفت و گفت ببین دیبا این یعنی ما پیروزیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

دیبا اومده و میگه مامان ، کسری اینها می خوان شیر بخرن میشه تو هم یه شیر برای ما بخری توی خونه نگهداریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اوهگفتم مامان جون کسری چاخان میکنه مگه میشه شیر بیاریم توی خونه ؟ خودت که توی باغ وحش دیدی. گفت نه بابای کسرا بهش قول داده که براش بخره. گفتم مامان منظورش شیر خوراکی بوده دخترم. ولی فکر کنم توجیه نشد. کسی یه شیر مطمئن خانواده دار سراغ داره . خونه به این بزرگی دروغگو ای بابا خونه به این بزرگی یه گوشه اش هم شیر نگهداریم دیگه . منهم که بیکاردروغگو دنبال یه سرگرمی میگردم. ابله

یه بار دیگه مامان میشه اجازه بدی من با کسرا برم فتیله ها؟؟ چون اون هر هفته داره میره توی برنامه ؟ تعجبگفتم مامان جان پس چرا ما نمی بینیمش توی تلویزیون؟ تازه هر روز که خواست بره بگو با هم میریم. (موضوع دیگه کلا منتفی شد)

مامان میشه منو کسرا رو ببری قلعه اسرار آمیز. گفتم باشه. فرداش اومده میگه پس کی میبری کسرا دلش می خواد زودتر بره. ( یعنی کسرا هم پی به حماقت خانوادگی ما برده) در حال حاضر سوژه هر روزه ما کسرا خان هست. خدا به خیر کنه.

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/٢۸ - مامان ديبا و پرند

بعد از تعطیلات

 

سلام

بچه ها امروز بعد از ۵ روز تعطیلی آنچنان با سختی و تنبلی رفتند مهد که اون سرش ناپیداست. کلا جنبه تعطیلات طولانی ندارند. توی این روزها خیلی فعالیتشون شدید بود. مثلا خونه ساختند . کلی نقاشی کشیدند که من امروز بزنم به در و دیوار اتاقم توی شرکت. کلی کارتون دیدند. خلاصه فرصت خوبی بود. روز یکشنبه هم که من اومده بودم شرکت با باباجون رفته بودند کارواش که خیلی بهشون خوش گذشته بود!!قهقهه (مادرجان ببین توی ولایت غربت چه تفریحات سالمی داریمگریه)

 

بهترین قسمت تعطیلات دیروز بعداز ظهر بود که دوستشون اومده بود. تا ساعت ٧.۵ یک کله دویدند و بازی کردند و خوش گذروندند. کلی هم ابتکار به خرج دادند. خاله لیلا براشون گلدون پامچال خریده بود و بچه ها روش نقاشی کردند. خونه ساختند. برای عروسکها غذا پختند ولی این سرسره سواریشون دیگه آخرش بود یه میز گذاشتند زیر سرسره و راهپیمایی می کنند اون بالا. من نزدیکترین وسیله جلو دستم رو برداشتم و عکس گرفتم که متاسفانه این دوربین موبایل خیلی با کیفیت نیست.

خاله لیلا و نارگل جونم مرسی از کادوهای خوبتون . خیلی بهمون خوش گذشت. باز هم بیایین پیش ما.بغل

خاله لیلا یه دی وی دی  sesame براشو ن آورده بود دیبا داشت به دقت نگاه می کرد بعد متعجب پرسید مامان مگه میو میو و واق واق به انگلیسی هم همین میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟قهقهه

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

  

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/٢٧ - مامان ديبا و پرند

آموزش-2

سلام

در راستای پست قبلی، با تلاش و کوشش موفق شدم سی دی آموزش مربوطه رو پیدا کنم. با هیجان رفتم خونه و گفتم بچه ها زودی بیایین ببینید که چه کردم. استاد معظم یه آقایی سیبیلو بودند که ما کلا شرمنده شدیم از دیدنشون.خجالت بعد در نظر بگیرید که یه مبحث عظیمی درباب ع.شوه  بانوان مکرمه داشتند. به محض شروع دیبا هم شروع کرد که مامان وورم آپ (warm up) یعنی چی؟؟؟ مامان سینگول (singel)چیه؟؟؟ مامان پارتینر (patner) یعنی چکار باید بکنیم؟؟؟؟ مامان چنج( change)کدومه؟؟؟؟ البته چنج رو پرند بلد بود و بهش گفت یعنی باید درست بر.قصیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه در آخر هم گفت من دلم برای این آقاهه می سوزه که اینقدر عرق کرده.خنده پرند هم کلا دچار افسردگی شد چون گفت مامان این آقاهه می گه خانمها باید با موهاشون بازی کنند من چکار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟قهقههدر نتیجه این پروژه هم کلا به گل نشست و موکول شد به وقتی که دیبا ت.افلشو بگیره و پرند هم زلفاش کمند بشهخیال باطل.

این چند روز هم کلا توی خونه بودیم و تا تونستیم کارتون و فیلم دیدیم. امروز هم مهد و هم دانشگاه تعطیل هست و در نتیجه باباجون و بچه ها خونه هستند و منهم کله صبح اومدم شرکتابله

خودم نوشت : توی کامنتها دیروز یه باباجونی کامنت گذاشته بودند. خدایا نمی دونم مصلحتت چیه و نمیدونم چه کاری از دست ما برمیاد به جز دعا. ولی خودت دل خانواده صبا کوچولو رو شادکنفرشته.    

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

 ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد  

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/٢٥ - مامان ديبا و پرند

سبزوار

سلام

دوتا وروجک رو در نظر بگیرین که اومدند جلوتون ایستادند ، دستهاشون رو گذاشتند پشتشون و خیلی جدی و یک صدا می خونند :

٢٢ بهمن، شکست اهریمن     میره سبزوار میره سبزوار (می رسد ز راه)خنده

نوید پیروزی  امید بهروزی     میره سبزوار   میره سبزوار قهقهه

باباجون گفت این بلوز پرند کوچیک شده و وقتی می پوشه پهلوهاش پیداست بندازش بیرون. پرند اومد و گفت میشه بیرون نندازیش ؟؟؟  گفتم پس چکارش کنیم؟؟ گفت ببریمش برای روژا!!!!!!!!!!!!!!!!!! قهقههمن به باباجون گفتم خودت میدونی و بچه ات و خانواده‌ات. دیگه باباجون کلی برای پرند دلیل آورد که عمه خودش برای روژا می خره بهتره این رو بگذاریم برای بچه هایی که مامان و باباشون براشون نمی خرند.فرشته ولی هنوز دلم نیومده بذارمش بیرونابله .

امروز صبح دیبا اومد و برای خودش دوتا لقمه ( به ابعاد 2 میلی متر در 1 سانتی متر !!!!) شامل فقط سبزی درست کرد و گذاشت توی ظرف چاشت و گفت اینها برای ناهارم باشه!!!! گفتم امروز که توی مهد ماکارونی دارین که خیلی دوست داری. گفت نه اینکه توش پیاز داغ می ریزن بعد من دلم درد میگیره از خوردنش!!!!!!!!!! ( آخه یه مدت بود که می گفت ماکارونی مهد دلمو به درد میاره. من فکر کردم که سریع می خوره و نمی جوه برای همین هست. امروز که دلیلش رو فهمیدم متوجه شدم کل قضیه دل درد سرکاری هست و مشکل سر پیاز داغه). بهش گفتم از غذای عصرونه برای ناهارت بخور گفت نه همین لقمه خوبه. احتمالا امروز با خاله زیور یک کتک کاری خواهند داشت.

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

عکس روی تو چو در آینه جام افتاد

عارف از خنده می در طمع خام افتاد

    

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/٢۱ - مامان ديبا و پرند

ای طوطی مقلد!

سلام

صبح دیبا بلند شد و در مورد صبحونه و چاشت و عصرونه اطلاعات کامل رو گرفت و گفت که اه ه ه ه ه  این صبحونه رو نمیخورم. بهش گفتم به نعمت خدا نباید بگی اه کار خوبی نیست. شب باباجون توی کامپیوتر بود و گفت اینهم ا.ی.نترنته داریم اه ه ه ه . دیبا بهش گفت چرا به نعمت خدا میگی ا ه ه ه ه !!!!!قهقهه

موقع خواب به دیبا گفتم برو د.ستشویی گفت مگه زوریه دلم نمی خواد برم. گفتم کارهای قبل از خواب همگی زوریه و باید انجام بدی. به پرند گفتم بیا دندوناتو مسواک بزن. زل زد توی چشمام و گفت مگه زوریه دلم نمی خواد!!!!!!عصبانی

بچه ام دیبا دچار افسردگی شده بود چون مانی بهش گفته که برای عید قراره تا چهارم بره ترکیه. منهم بهش گفتم وای ما که خیلی بهتریم تا دوازدهم میریم مشهد!!!!!!قهقهه به حدی بچه ام ذوق زده شد که خدا میدونه .

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

م‍ده ای دل که دگر باد صبا بازامد

هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/٢٠ - مامان ديبا و پرند

زورو

سلام

هی یادم میاد که دیبا اون روز روانشناسی به خانم دکتر گفت دوست داره هم زورو باشه و هم بت من. خانم دکتر پرسید فرقشون چیه؟ گفت بت من آدم بدها رو می کشه ولی زورو به آدم خوبها کمک می کنه!!!!!نیشخند

به دیبا گفتم باباجون خیلی قویه . اون سوپرمنه. دیبا گفت نه اصلا هم اینطوری نیست . گفتم چرا؟؟؟؟ گفت آخه سوپر من میتونه بره توی آتیشها ولی این بابای ما که نمی تونه این کار رو بکنه. ( یعنی اون مردی که من باهاش ١۵ سال زندگی می کردم سوپر من نبوده!!!!!!!!اوه خدا رو شکر که دیبا هست منو روشن کنهقهقهه)

دیروز این دوتا هرهر می خندیدند و پرند اومد و گفت مامان مهراد میگه من دامن دارم می خوام دامن بپوشم برم جشنقهقهه و دوتایی هر هر می خندیدند. صبح پرند بیدار که شد گفت من می خوام با باباجون برم حمام و نمیرم مهد. خیلی هم بداخلاق بود هرکاری می کردم راه نمی افتاد. بالاخره دیبا وارد عمل شد و گفت پرند بریم مهد به مهراد بگیم به مامانش بگه که براش روسری هم بگیره که حسابی خندیدند و راه افتادند. بغل

حافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

من ترک عشق شاهد و مستی نمی کنم

صدبار توبه کردم و دیگر نمی کنم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/۱٩ - مامان ديبا و پرند

مهم

سلام

پرند اومده میگه مامان به مانی خ. گفتم موهامو مثل پسرها کردم. بهم گفته خیلی زشت شدی. موهام زشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قهقههباباجون میگه حالا مانی نظرش اینقدر مهم شده !!!!!!!!!عصبانی

جمعه می خواستیم بریم تونل توحید رو ببینیم. دیبا خیلی متفکرانه پرسید تونل توحید اسم دیگه اش تونل قل هوا.. احد هست؟؟؟؟؟؟ با تعجب گفتیم چرا؟؟؟ گفت آخه فرخنده جون گفته که توحید همون قل.... هست. تشویق

پرند دستش خورده بود به منگنه داخل کتاب و درد گرفته بود. ازش پرسیدم پرند چی شده؟؟ گفت آخه اگه بهت بگم دستم دوباره درد میگیره.گریه

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی )

فال حافظ امروز

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/۱۸ - مامان ديبا و پرند

آموزش

سلام

دوتا نکته رو در تکمیل پست قبلی باید بگم. یه تست دیگه دیبا باید انجام می داد که یه اردک و یه مرغ رو بهش دادن و پرسیدند چرا اینها به هم شبیه هستند؟ دیبا هم با دقت اونها رو بررسی کرد. فکر کنم حداقل ٢ دقیقه زیر و روشون کرد و در نهایت گفت کف پای هردوشون یک لکه نارنجی هست!!!!!!!!!!!!! قهقهه در مورد گاو و اسب هم یه لکه قهوه‌ای روی پشت هردوشون پیدا کرد که با ذره بین قابل روئت بود. ولی بعد گفت که هر دوشون دم و سم هم دارند!!!!!!!!!!!اوهخجالتچشمک

یه سی دی نقاشی براشون گرفتم. دیروز داشتند کار می‌کردند. منهم توی هال داشتم کارهای خودم رو انجام می دادم. باباجون یه لحظه پرسید اینها دارند چکار می‌کنند؟؟ گفتم دارند با سی دی رنگ آمیزی انجام می‌دهند بعد موزیک هم گذاشتند که گوش کنندتشویق.  باباجون متعجب به من نگاه کرد. من رفتم داخل اتاق و دیدم دوتایی با موزیک مشغول م.و.زون هستند و سی دی هم برای خودش مشغولهقهقهه.

راستی از بعد از جریان تولد توی مهد، دیبا این روزها سخت مشغول تمرینات  م.وزون هست و به منهم گفت که براش سی دی آموزشی بگیرم تا برای تولد سال بعد مشکلی نداشته باشهقهقهه. منتها هرجا میرم یه نگاه که به قیافه و هیکلم می اندازند میگن سی دی ایروبیک داریم!!!!!!!!!!!خجالت فعلا سخت مشغول جستجو بوده و هم اکنون نیازمند یاری س.بزتان هستم.چشمک

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد

گفتا شراب نوش و غم دل ببر زیاد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ - مامان ديبا و پرند

تمرکز

سلام

هفته گذشته چهارشنبه با دیبا رفتیم روانشناسی. از در که وارد شدیم تستها شروع شد و اولیش این بود که روی یک پا بایست. دیبا هم ایستاد. خانم دکتر شمرد. دیبا ایستاد. باز شمرد باز دیبا ایستاد. خانم دکتر همچنان می‌شمرد و دیبا همچنان ایستاده بود بعد دیبا کم کم حوصله‌اش سر رفت دست به سینه ایستادقهقهه. بالاخره من وارد عمل شدم و گفتم دیبا یوگا کار می کنه حالا حالاها می‌ایسته . خدا رو شکر این بخش پاس شدتشویق. بخش بعدی باید توپ رو می‌انداخت بالا و بعد می‌گرفت. وضع بد نبود. بعد رفتیم سر مفاهیم. از دیبا پرسید این ماشینها که به هم می خورند همدیگه رو چطوری می‌خورند؟ بعد دیبا چون یک مورد تصادف واقعی رو پشت سر گذاشته بود شروع کرد و توضیح داد و بعد هم گفت کسانی که باهاشون تصادف می‌کنیم آدمهای بدی هستند چون میگن زنگ بزنید سروان بیادبغل. بعد یه جرثقیل بهش نشون داد در مورد تصادف و به دیبا گفت کار این ماشین چیه . دیبا گفت ماشینهای خراب رو می‌بره و ازش پرسید اسم این ماشین چی؟؟؟ دیبا هم در کمال اعتماد به نفس گفت « ماشین خراب بر»!!!!!!!! قهقههبعد در مورد اهمیت افراد پرسید. یه کارمند و یه رفتگر رو نشون داد که دیبا گفت رفتگر مهم‌تر هست ( راست هم می‌گفت به ویژه توی بخش د.و.لتی واقعا کارمند کارش چه اهمیتی داره!!!!زبان).  بعد قصاب و دکتر رو نشون داد . دیبا گفت این غذاپز هست که خیلی مهم نیست ولی دکتر آدم مهمی هست. تقریبا کف خانم دکتر بریده شد با این همه اطلاعاتی که دیبا بهش داد و من فهمیدم به جای تمام چیزهای مزخرفی که تاحالا بهش یاد دادم باید رو مفاهیم پایه باهاش کار کنمخجالتچشمک.

پرند به طرز بسیار غم انگیزی ازم گله کرد که چرا با خودم نبردمش شرکت.گریه

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

یارب این نوگل خندان که سپردی به منش

میسپارم به تو از دست حسود چمنش

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ - مامان ديبا و پرند

بابا مهندس س س

سلام

به لطف ننه گلی  یه سطل لگو داریم که هر شب مشغول ساختن یه بخش هستیم. دیبا منو صدا زد که بیا به من کمک کن که خونه بسازیم. بهش گفتم کار دارم به باباجون بگو. گفت نه اون بلد نیست . گفتم باباجون خیلی بلده. خونه می سازه . شهر می‌سازه. دیبا یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت ( یعنی چقدر تو ساده‌ای مادر من!!!) و گفت نه بابا. اینکه خودش نمی سازه فقط می ایسته یه جا به بقیه میگه اینکار رو بکنید. کارگرها می سازند. قهقهه

پرند وقتی لب و لوچه اش آویزون میشه باباجون بهش میگه قاشق مربا خوری درست کردی. حالا فکر کنید که یه عروسک کادو گرفته و اومده میگه مامان ببین این عروسکه دهنش قاشق مرباخوری شده. قهقهه

کادوهای تولد همچنان ادامه دارند . مائده جون و خاله نسیم کلی ما رو شرمنده کردند.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

رواق منظر چشم من آشیانه تست

کرم نما و فرود آ که خانه خانه تست

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ - مامان ديبا و پرند

تولد های چندگانه

سلام

به دیبا گفتم دوست داری توی مهد تولد داشته باشی؟؟ گفت نه ولی برام توی خونه بگیر و هم از طرف خودت و بابا و هم از طرف پرند یه کادو برام بگیرچشمک. دیروز هم صبح که پرند بداخلاقی می کرد بهش گفت پاشو برو با مامان برای من کادو بگیر. ولی من شنبه تمام موارد مربوط به تولد توی مهد رو آماده کردم و آخر وقت بردم مهد. در نتیجه دیبا شاهد هیچگونه خریدی نبوداز خود راضی. تمام مدت هم با مهد در تماس بودم و گزارش لحظه به لحظه می گرفتم. عصر هم توی خونه براش تولد گرفتم.  وقتی که در خونه رو باز کردند و در حالیکه داشت گزارش تولد مهد رو می داد چشمش به شبتاب‌های روی دیوار و کادوها افتاد  ذوق زدگیش صدبرابر شد و قیافه اش هم خیلی دیدنی بود.هورا بهم گفت که امروز خاله فرخنده و خاله زیور خیلی بهم محبت کردند. واقعا هم دستشون درد نکنه فیلم رو که می دیدم لحظه لحظه می خندیدم از شادی این فسقلیها.بغل نکته جالب اینکه اول جشن دیبا هیچ حرکتی نکرد و فقط گفت باید پرند هم باشه. وقتی که پرند اومد همه بچه ها یکصدا داد زدند که دیبا پرند اومد و اون موقع دیبا هم جسارت پیدا کرد. تمام مدت جشن هم پرند می رقصید و دیبا براش دست می زد ( این عروسیها هستند که داماد رقص بلد نیست و برای عروس دست می زنه!!!!قهقهه) و مرتب هم می گفت من رقص بلد نیستم .قهقهه

از طرفی این هفته فعالیت عمو پستچی هم خیلی شدیده و در نتیجه شنبه این وظیفه رو هم به خوبی انجام داد و ٣ تا کادو گرفت و داد به مهد. دیروز اولین کادو به مناسبت موفقیت در کلاس موسیقی تحویل شد و دیبا به خاله زیور گفته بود باباجون آرزو داشت که من این کادو را داشته باشم بغلحالا عمو پستچی این رو برام آوردهقهقهه. امروز هم برای کلاس زبان هردوشون کادو دارند. چقدر قشنگه دنیای کودکی و چه ساده بچه ها شاد میشن.

مرسی مامان آریا جون. مرسی مامان محمد جون. قلب

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

هرکس که این ندارد حقا که آن ندارد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/۱٢ - مامان ديبا و پرند

دیبا

 

 

سلام

دیبا جان تولدت مبارک. شاد باش و آزاده. محکم و استوار . سبز تا همیشه.

ساعت ١٠:٢٠ روز یکشنبه ١١/١١/٨٣ بیمارستان آتیه تهران چشم و چراغ خونه ما به دنیا اومد. ٣ روز توی بیمارستان پابه پاش اشک ریختم تا زردیش کنترل شد و به خونه اومدیم. از سه ماه و بیست روزی هم رفت مهد کودک. راه درازی در پیش داریم. امیدوارم که موانع سد راهش نشن و بتونه با همین انرژی و حرارت پیش بره.  

دیبای 4 روزه

دیبای ۴ روزه

دیبای 2 ماهه

دیبای دو ماهه

دیبای 4 ماهه

دیبای ۴ ماهه

دیبای یکساله(مهدکودک مهگل)

دیبای ٢ ساله

دیبای ٣ ساله (منزل خاله فیروزه)

دیبای ۴ ساله

دیبای ۵ ساله (۵ شنبه منزل خاله فیروزه)

کیمیا- دیبا و پرند زیر برف!!!!

کیک عروسیتون رو ببرین الهی.

 مهم : جای بسی افتخار بود برام که متوجه شدم تولد دیبا جون با تولد معصومه جان مامان گل پویان یک روز هست تولدت مبارک دوست خوبم.

امروز تولد یک سالگی مهراد جونم هم هست که تولدش رو از همینجا بهش تبریک می گم.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

مرا مهر سیه چشمان زسر بیرون نخواهد شد

قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد  

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ - مامان ديبا و پرند

آخر هفته خوب ما

سلام

چهارشنبه دیبا وقت روانشناسی داشت. منهم ظهر بیرون بودم در نتیجه دیبا رو از مهد برداشتم و رفتم شرکت که از اونجا بتونیم به موقع برسیم. این دومین باری بود که دیبا می اومد شرکت. مرتبه قبل ١.۵ سالش بود و اون مرتبه دقیقا شرکت رو بهم زدیم به طوریکه من گزارش رو که به مدیر دادم بدون بررسی گفت خوب هست و شما می تونید برین خونهشیطان. این بار خوب دیبا کلی بزرگ شده بود. کلی توی شرکت چرخید و با همه دوست شد. چند تا نکته رو هم متوجه شد یکی اینکه مامانش اونقدرها هم که فکر می کرد آدم مهمی نیست چون توی یه اتاق کوچیک کار می کنهگریه. (کتابخونه رو دید و یکی از بخشها رو که درسته ٧ نفر اونجا بودند ولی یه فضای ۵٠ متری بود و همچنین دفتر مدیر بخش که خوب بزرگ بود!!!!!) دیگه اینکه مدیر بخش خیلی آدم مهربونی هست که دائم داره می خنده و به همه شکلات تعارف می کنهکلافه. در ضمن هم اتاقی مامان هم مهربونترین مرد دنیاست که کلی کادو به آدم میده!!!!!!!عصبانی موقع رفتن هم شیر و آبمیوه اش رو گذاشت روی میز و گفت دفعه بعد که اومدیم بخورمقهقهه.

جلسه روانشناسی رو باید مفصل توضیح بدم میگذارم یه فرصت دیگه فقط همین بس که نزدیک بود خانم دکتر از دست دیبا کل موهاشو یک جا بکنهخجالت.

۵ شنبه هم یه روز خوب بود توی خونه خاله فیروزه . وحشتناک هم خوردیم . فکر کنید یه دوست اراکی داشته باشین که عروسشون هم لبنانی باشن ناهار براتون چی میگذاره ؟؟؟ قلب بین تمام غذاها اون چیزی که توجه ما رو خیلی به خودش جلب کرد و خودمون رو باهاش خفه کردیم « دوگله» بود که « دو  دار » نبود ‌( دوستان اراکی برای غیر اراکیها ترجمه کنند) تشویقبه علاوه سالاد « تبولی » که اونهم فوق العاده بود. تازه کلی بلغور هم ازشون گرفتیم که بتونیم بعدا خودمون هم درست کنیمچشمک. خاله فیروزه، خاله شهلا،خاله مهشید، خاله لیلا ، خاله منصوره و ساراجون خیلی ممنون از محبتتون. خیلی دوستتون داریم. قلبقلب

 

خودم نوشت: تا آخر هفته یک نفس می خونیم  «همه چی آرومه   من چقدر خوشحالم»لبخند

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

خستگان رو چو طلب باشد و قوت نبود

گرتو بیداد کنی شرط مروت نبود

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ - مامان ديبا و پرند

دلسوزی

سلام

پرند داشت یک سزی برچسب با خودش می برد مهد. بعد از دیبا استعلام کرد که به کیها بده و به کیها نده. دیبا براش توضیح داد . بعد پرند گفت به بچه کوچولوها نمیدم. دیبا گفت این کار بدی هست که بخواهی دلشون رو بسوزونی به این کار میگن دلسوزی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

صبح دیبا داره میره مهد. بهش میگم بعد از ظهر اومدم دنبالت کیفت رو با خودت نیار بگذار توی مهد باشه باباجون که رفت سراغ پرند کیف تو رو هم می بره خونه. میگه نه مامان ما باید بهداشت رو رعایت کنیم هرکسی باید کیف خودش رو ببره!!!!!!!!!!!!قهقهه

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

دل از من برد و روی از من نهان کرد

خدا را با که این بازی توان کرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/٧ - مامان ديبا و پرند

مغازه

سلام

خاله سمیرا به پرند گفت من از کجا میتونم یه پرند برای خودم بگیرم؟؟؟؟ پرند گفت از مغازه لیمو شیرین فروشی. بعد فهمید که اشتباه کرده گفت اهان یادم اومد از اونجا فقط می تونند آب بگیرن نمی دونم از کجا باید پرند بگیری!!!!!!!!!!!!!!!

دوتا فیل دارند اسمهاشون رو گذاشتند روژا و باربد و کلی باهاشون بازی می کنند. هرچی میگم اسمشون رو عوض کنید قبول نمی کنند و در حال حاضر اوقات خوبی دارند. فقط اگه عمه بیاد خونه مون چی؟؟؟؟؟

داشتم پرند رو می خوابوندم و شعر کلاسیک یه روز یه آقا خرگوشه رو می خوندم. یه دفعه دستشو کرد توی بینیش و دراورد و گفت موش اومد از تو سوراخ بیرون   یه نگاهی انداخت به خرگوش!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیبا دیروز اخرین نت بلزش رو هم برچسب گرفت و استادش نوشته بود که حتما پیگیری کنید که هفته آینده عمو پستچی برای دیبا کادو بیاره!!!!

دیشب از شهر کتاب مجموعه محله بروبیا رو گرفتم. حالا تا یه مدت درگیر نوستالژی کودکی خواهم بود.  

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خود آمد و هنگام درو

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/٥ - مامان ديبا و پرند

خواب خوش

سلام

پرند دهن کثیفش رو با آستین بلوزش پاک کرد. بهش گفتم پس دستمال روی میز برای چیه؟؟؟ گفت با اون فقط باید موشها رو تمیز کنیم برای دهنمون از آستین استفاده می کنیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اوهقهقهه

یه مدت بود که دیبا می گفت شبها خواب بد می بینم و هر موقع شب که از خواب می‌پریدم می‌دیدم مثل موش خودشو چسبونده به من و خوابیده. دیگه بهش گفتم که از تختت پایین نیا و فقط منو صدا بزن. که این اتفاق در طول شب حدود ١٠ بار ادامه پیدا می‌کرد و من صبح بیچاره بودم از خستگیگریه. یه شب بهش گفتم بیا قبل از خواب به چیزهای خوب فکر کنیم که خواب خوب ببینیم. گفت مثلا به چی؟ گفتم به یک دشت بزرگ و سرسبز که توش پر از گوسفنده. سی ثانیه گذشت و گفت خوب بهش فکر کردم حالا به چی فکر کنم ؟؟؟ گفتم نه بیشتر بهش فکر کن. فکر کن که اون گوسفندها دوستای شاون شیپ هستند و حالا دارند شیطونی می کنند. خدا رو شکر خوابش برد و شب هم یه بار بیشتر بیدار نشد. صبح گفت مامان دیشب خواب دیدم که کشاورزه شاخ در آورده!!!!!قهقهه

شب بعد دوباره گفت امشب به چی فکر کنم ؟؟ گفتم به یه دریای بزرگ که توش پر از ماهیه فکر کن که سوار همون زیر دریایی که می خواستی شدی و با پرند رفتی غواصی. خلاصه فکر کرد و صبح گفت که خواب دیدم که ماهیها کف دریا با هم جمع شدند و سماور گذاشتند و دارند چایی می خورند!!!!قهقهه

فعلا چند شبه که فول براش کتاب می خونم تا خوابش ببره و نیاز به فکر کردن نباشه ولی این داستان همچنان ادامه دارد.......مژه

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام

مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/٤ - مامان ديبا و پرند

شوهر

سلام

پرند اومده می خنده و میگه: مامان، طیبا به مامانش میگه شوهر . بعد به خاله زیور میگه من شوهر دارم  قهقهه

ساعت ٩ شب دیبا اومده به باباجون میگه چقدر اخبار می بینی بزن اون کانال که امریکل (ا.ن.ریکه) رو ببینیم. بعد پرند خانم افاضات فرمودند که این مارتین چرا خودشو مثل دخترها کرده موهاش بلنده !!!!!!!!!!قهقهه

خودم نوشت : اون روزیکه داشتم پرزنت آماده می کردم ظاهرا یکی از بچه های خدمات حواسش ضمن کار به مانیتور منهم بوده. منو کشید کنار و گفت خانم مهندس من فهمیدم که اون چیزهایی رو که ا.ن قبل از ا.نت.خابات توی تلویزیون نشون میداد رو شما براش درست کرده بودید!!!!!اوه مثل همینهایی بود که الان داشتید آماده می کردید (شانس هم ندارم اینهمه آدم توی تلویزیون نمودار نشون دادند این بچه ام کشف کرد که من برای کی نمودار درست کردم!!!!) . منهم گول گولک گولم زد و بهش گفتم به کسی نگی هاااااااااا. بچه ها خبر نشند که کار من بوده!!!!! شیطاندروغگوبماند که اسپری روی میزم رو ازم گرفت که این به درد تو نمی خوره از اون روز یه لبخندهای زوکوند تحویلم میده . حالا اگه یه وقت شنیدید که یه بلایی سر من اومد بدونید از کجا آب خورده. شیطان

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم

راحت جان طلبم وزپی جانان بروم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱۱/۳ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند