Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

آبروریزی

سلام

 این چند روز باباجون می گفت که چرا مهد بچه ها رو عوض نمی کنی و یه مهد نزدیک تر نمی بریشون منهم مخالف بودم که این تغییر در حال حاضر منطقی نیست و بچه ها انواع بیماریها رو می گیرند و من کلا اعصاب ندارم. دیشب خاله سحر مربی پرند زنگ زده بود خونه ما. به بچه ها گفتم خاله سحر هستند. پرند دوان دوان اومد و گفت با خاله حرف بزنم. تا گوشی رو گرفت بدون سلام گفت خاله ما داریم میریم مهد جدید!!!!!! حالا من و باباجون در حال سکته بودیم و بدین ترتیب از صبح من مشغول صافکاری هستم!!!!

سفارش جدید دیبا خانم لباس غواصی و زیر دریایی هست که با پرند زیر دریا برن و ماهیها رو تماشا کنند. به هرحال اگه یه زیر دریایی دست دوم در حد نو که مال یه خانم دکتر بود سراغ داشتین به من خبر بدین.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

مرا به رندی و عشق ان فضولی عیب کند

که اعتراض بر اسرار علم غیب کند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/۳٠ - مامان ديبا و پرند

 

سلام

پرند عفونت ا.دراری شدید گرفته بود به طوریکه شبها خودش رو خیس می کرد. این بچه تقریبا از یکسال و نیم می رفت توی لگن و توی ٢ سالگی هم کاملا پوشک رو کنار ذاشته بود. ماکلی فکر کردیم و رفتیم از این ش.ورتهای اموزشی براش گرفتیم. تا یه مدتی وضعیت به نظرمون باید ادامه می یافت ولی بعد از یک هفته دیدم که هنوز هم صبح که بیدار میشه خیسه!!!!!! یک شب بهش گفتم ببین پرند جون اینها رو فقط برای این می پوشی که شبها دلت سرما نخوره برای ج.یش باید منو صدا بزنی که بریم د.ستشویی. در کمال تعجب بهم گفت ولی مامان دیبا به من گفته همین جا باید ج.یش کنی قهقهه. پرند هم که کلا مرید هست هرچی دیبا بهش بگه حجته.ابله

داشتند با هم بازی می کردند . پرند می گفت من ج.یش دارم. دیبا می گفت نه الان تو اینو نباید بگی باید بگی میام نجاتت میدم. قهقههاون ناله می کرد که من ج.یش دارم وضعیی شده بود . بالاخره خودم وارد عمل شدم و به دیبا گفم این قسمت توی بازی نیست به پرند اجازه بده بره و برگرده. و اینگونه بود که از احداث دریاچه در هال منزل پیشگیری کردم.

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی)

فال حافظ امروز

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو

یادم از کشته خود آمد و هنگام درو

 

 

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ - مامان ديبا و پرند

جوجه

سلام

سجاد جان، عزیز خاله تولدت مبارک

بهترین ها را برایت آرزومندیم

 

داشتم برای پرند می خوندم « تو هنوز جوجه ای ......» گفت نه من قیمه ام ( به دلیل علاقه بی شائبه ای که از بچگی به مرغ داره اینطوری فکر کرد دیگه!!!!)

دیبا می گه مامان مانی میگه رافائلو فکر کنم حرف بدیه چون یلو که میشه زرد!!!!!

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد

 

به شدت انرژی مثبت می خواهم.


 

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ - مامان ديبا و پرند

تصویر

سلام

دیبا اومده میگه مامان من وقتی مثل تو بشم که بلد نیستم کارهای تو رو انجام بدم. گفتم مثلا چی؟ گفت بلد نیستم غذا بپزم. اتو بزنم. از الان بهم یاد بده. گفتم هر وقت مثل خاله سمیرا شدی بهت یاد می دم. بعد گفت چرا تو منو این اندازه ای از دلت درآوردی؟؟ گفتم پس می خواستی چقدری باش؟؟ گفت خوب اندازه خاله سمیرا در می آوردی!!!! ( قد خاله سمیرا حدود ١٧٠ - قد من به زور ١۶٠ نیشخند) گفتم خوب توی دلم جا نمی شدی. گفت خوب دستهام می رفت توی دستهات، پاهام توی پاهات اونوقت جا می شدم دیگه!!!!!!!!!!قهقهه

دیبا اومده میگه خاله شهره گفت آب لوله کشی چون تصویر (تصفیه) شده رو نباید الکی مصرف کنیم. بعد چون حس کرد دانش من در اون حدی نیست که از تصویر سر دربیارم گفت مثل تلویزیون که تصویر داره. آب هم تصویر میشه!!!! و ادامه داد که البته آب قناد (قنات) رو میشه همینطوری هم استفاده کرد!!!!!! دست خاله شهره با این علوم درس دادن درد نکنه .قهقههتشویق

خودم نوشت: امروز بخش کن فیکون شد. مدیرمون یه خورده کشورگشایی کرده  و در نتیجه تصمیم گرفت چیدمان رو عوض کنه. اینقدر الان خوشحالم چون من و آنتن هر دو توی یک اتاق هستیمسبز. به امید خدا تا هفته آینده ریشه ام کلا قطع میشه. ابله خیلی هم سعی کردم توضیح بدم که کلا درست نیست یه خانم و یه آقا توی یه اتاق باشند و ح.راست گیر میده ولی فرمودند شماکه قبلا هم با دوتا آقا هم اتاق بودی و مشکلی نبوده !!!!!!!!!!!!بعد توی این هاگیر واگیر اومده که یه سخنرانی برام آماده کن در مورد آلودگی هوای تهران!!!!سوالتعجب من پرزنت آماده می کردم بچه های خدمات از روی سرم میز و کمد و فایل باکس رد می کردند. دقیقا شبیه چارلی چاپلین بودم قهقهه 

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

سرو چمان من چرا میل سفر نمی کند

همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ - مامان ديبا و پرند

باغ وحش

سلام

۵ شنبه رفته بودیم باغ وحش. تقریبا به جز ما دو سه تا خانواده بیشتر نبودند و ما سر فرصت تونستیم به همه حیوانات سر بزنیم. توی یه قفس ۴ تا میمون بودند که به نظر می رسید یه خانواده با دوتا بچه هستند. جالب بود که بچه کوچکتر کنار پدر و مادر مشغول خوردن بود و بزرگتره دائم از در و دیوار می رفت بالا. ما هم حواسمون نبود یه شبیه سازی با خانواده خودمون انجام دادیمابله ولی حواسمون نبود که ۴ تا گوش هم اونجا مشغول ضبط هستند. وقتی از جلوی اون قفس داشتیم رد می شدیم پرند رو کرد به میمونی که روی دیوار بود و گفت خداحافظ دیبا ما رفتیم!!!!!!قهقهه

دیروز حسابی مشغول کار بودند و اعلام کردند که دوباره حنا شدند. بعد پرند گفت دیگه به ما باید بگین پرند حنا و دیبا حنا!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

من که باشم که برآن خاطر عاطر گذرم

لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ - مامان ديبا و پرند

دوتا پرند

سلام

دیبا گفت مامان چرا اسم منو پرند نگذاشتی؟ گفتم خوب اون موقع دوتا پرند توی خونه داشتیم وقتی صداتون می کردم از کجا معلوم که با کی کار دارم؟؟؟ دیبا گفت خوب فامیلهامون رو عوض می کردی مثل مانی که یکیشون خ هست و یکی ع ، من می شدم پرند خ و اون می شد پرند ب . قهقهه

داشتم آخر شبی وسایل پرند رو می گذاشتم توی کیفش. یک مرتبه گفت مامان جان اون دفتر رو اونطوری تپه ( چپه) نمیگذارند توی کیف!!!!!!!!!!! عصبانیو بعد ازم گرفت و خودش درست گذاشت. قهقهه

فعلا خبری نیست. یه خورده گرفتارم.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

درد عشقی کشیده ام که مپرس

زهر هجری کشیده ام که مپرس

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ - مامان ديبا و پرند

فرشته نقاشی

سلام

چند وقت قبل که رفته بودیم دکتر بهشون گفت که مرتبه بعدی که اومدید یه نقاشی هم برای من بیارین. از اون روز توی خونه ما هیجان خاصی برپا شده و اگه تلویزیون و کامپیوتر اجازه بدن، توی فرصتهای بیکاری بساط نقاشی برای آقای دکتر به راه هست. دیشب دیبا گفت که مامان من نقاشیم رو می گذارم زیر بالشتم تا فرشته نقاشی بیاد و برام جایزه بیاره.متفکر پرند هم که کلا نسبت به خرافات بی اعتقاده!!!!  یه کلاه کاغذی گذاشت زیر بالشتش و خوابیدقلب. کله صبح فرشته نقاشی توی د.ستشویی یادش اومد که باید می‌اومده خونه و نفهمید چطوری خودش رو به مخفیگاه هدایا رسوند و دوتا سی دی شاون د شیپ  آورد و زیر بالشتها گذاشت. اول پرند بیدار شد و گفت کلاهم رو از زیر بالشت بهت نشون بدم. (فرشته البته چون دیده بود زیر بالشت پرند نقاشی نیست از توی خونه یه نقاشی پیدا کرده بود و گذاشته بود زیر بالشتش !!!!!) و چشمش خورد به نقاشیها و سی دی. هوراچون خیلی هیجانی شده بود دیبا رو هم از خواب پروند و خلاصه کلی ذوق کردند. بعد دیبا با کمال تعجب گفت مامان فرشته چرا نقاشیها رو با خودش نبرده!!!!!!!!! قهقههخوب فرشته هم گاهی سوتی میده دیگه مگه چیه!!!!!  گفتم گذاشته که ببری برای آقای دکتر.عینک دیبا دوباره گفت که از امشب هر شب نقاشیهامو می گذارم زیر بالشتم برای فرشتهقهقهه. گفتم این فرشته فقط اولین بار کادو میاره ولی هرشب میاد و نقاشیها رو می بینه. بغل

خلاصه اگه فردا ازم خبری نرسید بدونید که نفرین مامانهای همکلاسیهای دیبا و پرند منو گرفته. ابله

خودم نوشت: آنتن محترم دیروز برام یه فیلم آورده بود که چون بیکار هستی!!!! اینو ببین. منهم بهش گفتم میدونی که من توی خونه هم فرصت فیلم دیدن ندارم .فردا رئیس میاد.  خدا به دادم برسه.  

 

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را رفیق و مونس شد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/٢۱ - مامان ديبا و پرند

پارادوکس

سلام

  • پرند پرسید: مامان مگه مامانها هم پستونک می خورن؟؟؟؟؟ گفتم نه چطور مگه؟ گفت آخه این نی نی گوبولی رو ببین که مامان این نی نی هاست ولی خودش پستونک می خوره( با عروسکهاش درگیر شده بود)!!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه
  • پرند داشت تلویزیون تماشا می کرد پرسید مامان مگه مامانها باباها رو بغل می‌کنند؟؟؟ تعجبگفتم شاید می خواسته لالاش بده مثل تو که من بغلت می کنم و لالات میدم. گفت نه لالا نمی کردن ( داشتن با هم می رقصیدند) .گفتم آهان دارن نانای می کنند.اوه

دیروز بساط داشتیم که به قول پرند تنستر  (همستر) می خواستند. براشون تعریف کردم که خاله لیلا و نارگل جونم یه هاپو داشتند خیلی اذیت شدند و همستر هم ما رو اذیت می کنه. در آخر گفتند بریم دهات خونه بگیریم که بتونیم همستر، مرغ، خروس، گاو و اسب داشته باشیم ( اگه یه روز از دهات آپ نکردم حالا ببینید!!!!!). چشمک 

خودم نوشت: از اول هفته تا ٣ شنبه مدیر نداریم. همه خوشحالند به جز من. چون جاسوس معظم به شدت رفته توی کارم و مطمئنم که به محض ورود مدیر، باز یه آشوب برام درست می کنه.اوه نمیدونم تا کی می خواهد به این کارهاش ادامه بده و چرا اینقدر نمک نشناس هست. خدایا خودت ما رو حفظ کن.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/٢٠ - مامان ديبا و پرند

چه می کنیم ما!!!

سلام

عجب آخر هفته ای داشتیم. چهارشنبه بعد از ظهر خاله سمیرا اومد تهرانبغل و بچه‌ها هم نوبت دندانپزشکی داشتند. دوان دوان رفتیم اونجا به محض اینکه وارد مطب دکتر شدیم دیبا به دکترش گفت که پرند چند روزه که نمیگذاره مامان دندونهاشو مسواک بزنه!!!!!!دروغگودروغگو( خودش چند شب بود که خودشو به خواب می زد تا از مسواک زدن فرار کنه!!!ساکت) دکتر هم چکش کرد و فلوراید زد و گفت باید بیشتر مراقب باشی. بعد هم پرند رو چک کرد و از وضعش راضی بود به ویژه که لکه روی دندونش هم داره از بین میرهتشویق.

از دوشنبه که بعد از تعطیلات اومدیم تهران درگیر یه آزمایش ا.د.رار برای پرند بودم که بالاخره بعد از ٣ بار تکرار، آزمایشگاه رضایت داد که بهمون جواب بده و ما چهارشنبه بعد از دندانپزشکی با پرند و خاله سمیرا رفتیم دکتر و یه دوره دارو داد و باز برای امروز آزمایش رو تکرار کردیم . امیدوارم که دارو تاثیر گذاشته باشه وگرنه باید دارو رو عوض کنیم. ۵ شنبه هم خونه بودیم و فقط شب خاله رو بردیم فرودگاه که دوباره دیبا یه فیلم هندی بازی کرد و کلی اشک و آه و فغان که کاشکی ما هم مشهد زندگی می کردیم.گریهگریه

چهارشنبه پرند مربی کلاس بوده و به بچه ها ورزش داده.زبانهاشون رو باهاشون کار کرده بود و مراسم قبل از خواب رو باهاشون مرور کرده بوده به این ترتیب که دندونهامون رو مفساک می زنیم. ج.ی.ش می کنیم. لباس خواب می پوشیم و به مامان و بابا میگیم گود ناینقهقهه .

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر

بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ - مامان ديبا و پرند

می دوم پس هستم.

سلام

دیروز بعد از ظهر با بچه ها رفتیم یه باشگاه ورزشی. یکی از همکارها هم دختر کوچولوش رو آورده بود.

 

کلی دویدند و بازی کردند و به حدی بهشون خوش گذشت که دیبا از مربیمون پرسید که میتونیم فردا هم بیاییم؟؟؟تشویقکه بهش گفتند که حالا دوباره خبرت می کنیم .جالب بود که دیبا توی عملیات سرد کردن هم با گروه هماهنگ شده بود و با دقت نرمش می کرد. وقتی هم بچه ها توپ رو بد می زدند صدای هرهر خنده شون بلند می شد. پرند هم با هیجان برای باباجون توضیح می داد که با آژانکس رفتیم اونجا بازی کردیم . احتمالا تا وقتی که عذرمون رو بخواهند ما همچنان به همین رویه ادامه می دیم زبان 

داشتم غر می زدم که دیبا هر روز که ظرف غذاتو چک می کنم می بینم غذاتو بر گردوندی. دیبا گفت نه مامان من غذامو بر نمی گردونم (به معنی بالا نمی آورم!!!!) . یک روز پرند صبح صبحونه شو زیاد خورده بود برگردوند!!!!!!!!!!!!!!!!! قهقهه

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد

از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱٦ - مامان ديبا و پرند

پرسشنامه

سلام

یه فرم از این پرسشنامه های دانشجویی از طرف مهد برام فرستاده بودند ( مرتب از این تحقیقهای میدانی انجام میشه اونجا توسط دانشجوها و مراکز تحقیقاتی ) دیشب در کمال خستگی اون فرم رو پر کردم و گذاشتم روی میز که امروز بدم ببرن. صبح که داشتم می اومدم بیرون در آخرین لحظه دیدم که صفحه رویی کنده شده و کلی هم جری بهش چسبیده. عصبانی دادم در اومد و گفتم کار کی هست. پرند در کمال خونسردی گفت مماغم درد میکرد زدم به این کاغذه که خوب بشه!!!!!!!!!!!!!!کلافهدیبا ضجه می زد که حالا منو دیگه توی مهد ثبت نام نمی کنند. به پرند گفتم داد بزنم سرت؟؟؟؟؟ زد زیر گریه که منو ناراحت کردی. اول صبحی بساطی راه انداختیم.

خاله لیلا جون تولدت مبارک قلب

امیدوارم سالیان سال در کنار نارگلی و باباجون شاد و خرم جشن بگیرین  و ما هی بیاییم خونه تون

دیشب دیبا برای تولدش سفارش لباس پلیسی داد . پرند گفت منهم می خوام. دیبا بهش گفت تو چون کوچیکتری باید لباس سربازی بپوشیچشمک. در فاصله ای هم که دستشویی بود خاله سمیرا زنگ زد و پرند در کمال وظیفه شناسی بهش منتقل کرد که برامون بخرهورا. دیبا بی خبر از همه جا اومد و گفت مامان برامون این لباسها رو می خری؟ گفتم پول ندارم. تو بهم پول میدی؟؟ گفت نه منکه کار نمی کنم. میشه منو ببری شرکتتون اونجا کار کنم. گفتم چکار میتونی انجام بدی؟ گفت لپ تاپمو میارم اونجا انگلیسی کار می کنم بهم پول میدن. ابله ( حتی دیبا هم فهمیده ما چه کارهای آبکی انجام میدیم توی شرکت!!!!!!!!!!!!!!!)

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ - مامان ديبا و پرند

بنز

سلام

دیبا دیشب برگشته میگه مامان میشه بنز بخری؟؟؟؟تعجب گفتم برای کی بخرم اون وقت ٣ تا ماشین میشه. گفت خوب بنز رو بده به بابا، پژو رو بده به عمو تو هم که پراید داری!!!!!!!!!!! قهقههگریهاوه( بچه ام هم فهمیده که هم خیلی عاقلم هم که رانندگیم به حدی خوبه که پراید هم از سرم زیاده).

امروز صبح دوباره گفت. جدی بهش گفتم باید به باباجون بگی . تو که میدونی که من پول زیادی ندارم. ( تا حالا فکر می کرد خیلی پولدارم ولی از امروز فهمید که سخت در اشتباه بوده!!!!)

پرند اومده میگه مامان جری رو بگیر. من در به در دنبال جری بودم که چشمم افتاد به انگشتش که روبه روم دراز کرده و تازه هم از داخل بینیش در آورده بودسبز.(تقصیر خودمون بود که بهش گفتیم اینها موش هستند که حالا براشون اسم گذاشته!!!!)

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

به جان خواجه و حق قدیم و عهددرست

که مونس دم صبحم دعای دولت توست 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱٤ - مامان ديبا و پرند

موج مثبت

سلام

دیروز به شدت روی موج مثبت بودند. از راه که اومدند توی خونه کاپشنهاشون رو درآوردند و میزشون رو کشون کشون آوردند زیر جاکفشی و کاپشنها رو همون جا گذاشتند. (همیشه توی اتاقشون و داخل کمد لباسها می گذاشتم) بعد لباسهاشون رو دراوردند و دیبا گفت ببخشید که الان باید برم دستشویی و نمی تونم لباسهام رو ببرم توی کمد بگذارم. بعد سریع دستهاشون رو شستند و نشستند تا کارتون مستر بین رو ببینند. لازم به ذکره که اولین بسته مورن فلکس به سلامتی تموم شد و ما از روز جمعه بسته دوم رو شروع کردیم که خوشمزه تر از نمونه قبلی هست. دیبا هم یه ترتیب غذایی!!!! ارائه کرده که اون رو اجرا کنم که سریعتر بازوهاش بزرگ بشه و بتونه بره کلاس کشتی کج. ترتیب غذایی اینطور هست که هر روز ناهار جگر و سیب زمینیسبز و بعدش هم کورن فلکس. دیروز هم خواست که وعده های کورن فلکس به دو وعده در روز برسه که سرعت تپل شدن بالا برهابله. در ضمن از دیروز تا حالا ٣ بار هم جلوی تابلوی اندازه قد ایستاده که ببینه قدش از دیشب تا حالا چقدر بلند شدهقهقهه .  خدا رو شکر . فعلا داریم در جهت پروار شدن حرکت می کنیم تا کی بریم توی ا.عتصاب.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

دل و دینم شد و دلبر بملامت برخاست

گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

 

 

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱۳ - مامان ديبا و پرند

مکه

سلام

دیبا به باباجون گفت میشه ما رو ببری مکه؟؟؟ باباجون گفت آره حتما .یه وقتی میریم حالا چرامکه؟ دیبا گفت آخه همه همکارهای مامانم رفتن فقط مامانم نرفته!!!!!!!!!!!!!!!!!!! قهقهه(نگفته بودم توی س.ازمان ح.ج و زیارت کار می کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟دروغگودروغگو  )

نصفه شنی بیدار شدم و دیدم طبق معمول کله دیبا توی دهنم هست. صبح داشتم تعریف می کردم که دیشب یه خانم موشی اومده بود توی رختخواب مامانش خوابیده بود. دیبا گفت آخه طابوس دیدمقهقهه. بعد حس کرد حرفش تاثیر لازم رو نداشته گفت یه اژدها بود که از دهنش اتیش می اومد.اوه

دیشب با خاله لیلا و نارگل جونم رفتیم تاتر « هملت شاهزاده کوچک دانمارک» . برای اولین مرتبه هردوتاشون آروم نشستند و تا آخر تاتر بی تابی نکردند. قبل از شروع تاتر توی راهرو آقای رضا بابک ( کارگردان تاتر) پرسیدند که پرند چندسالشه. گفتم ٣ ساله هست. گفتند شاید از تاتر خوشش نیاد. بهشون گفتم نه حتما خوشش میاد چون تنوع رنگ و موسیقی جذبش می کنه و واقعا هم همینطور شد. آقای رحماندوست رو هم دیدیم به دیبا که گفتم شعر انار رو گفتند کلی ذوق کرده بود و تا یه مدت طولانی رفته بود کنارشون ایستاده بود و از اون نگاههای مریدانه بهشون می انداخت.مژه

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ - مامان ديبا و پرند

می ترسم

سلام

پرند باباجون رو برده بود توی اتاقش و بهش می گفت از اون بالا خرس کلاه بدونم  (بدون کلاه) رو بده.

پرند دیشب یه ضرب می گفت زلزله نیاد. گفتم چرا نگرانی ؟ گفت آخه می ترسم یه وقت زلزله بیاد ازش بترسم!!!!!!!!!!!!!

امیر علی جونم- پرندجونم- دیبا جونم

یه همکلاسی دارن دیبا اینا که من نمی دونم باباش چکاره هست. چیزهای جالبی آموزش میده. اون روز بابا جون داشت بهشون می گفت وسایلتون رو جمع کنید یه مرتبه دیبا برگشته میگه کاپوتو بده بالا!!!!!!!!!!!!!!! حالا پرند هم یاد گرفته دیروز می گفت داشتم با طیبا صحبت می کردم ولی اون اصلا نمی گفت کاپوتو بده بالا!!!!!!!!!!!!!!قهقهه (به نظر شما مامان و بابای طیبا متوجه شدند که باباجون چکاره هست؟؟؟؟)

روژا جونم ( ماشاءا... فراموش نشه)قلب

دیبا پرسید مامان چاکرتیم دربست یعنی چی؟؟سوال(باز هم از همون همکلاسیش شنیده بود) گفتم یعنی هرچی بگی قبول می کنیم. گفت پس من از این به بعد بهت بگم؟ گفتم نه . ببین منو بابا از این حرفها نمی زنیم. گفت پس وقتی که تاکسی داشتیم به همه بگیم چاکرتیم دربست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟قهقهه (به جون خودم اگه در مورد تاکسی حرفی زده باشم)

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

که من گمشده این ره نه به خود می پویم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/٩ - مامان ديبا و پرند

دهاتی

سلام

توی مشهد ، قسمت شد و روز تاسوعا رفتیم دهات!!!! صبح که از خواب بلند شدند دیبا گفت که سطل هم برداریم. گفتم چرا؟ گفت بریم دهات شیر گاوها رو بدوشیمقهقهه. گفتم به باباجون بگو. باباجون هم گفت از خود روستائیها سطل می گیریم. مادر بزرگ گفتند نیازی به سطل نیست برو زیر دل گاوه بخواب و همزمان شیر بخور. دیبا گفت نه باید شیر رو بریزیم توی سطل چون کثیفه . بعد بشوریمش و بعد بخوریم!!!!!!!!!!!!قهقهه از لحظه ای که رسیدیم این دوتا دنبال گاو گشتند. متاسفانه حتی یک گربه هم اونجا ندیدیم.اوه وقتی برگشتند خونه خاله سمیرا پرسید گاو ها رو دیدین؟؟ دیبا گفت نه فقط پ.ی .پ.ی گوسفندها رو شمردیم!!!!!!!!!!!!!!قهقهه(آخه تنها چیزی که نشانگر وجود حیوان توی روستا بود همون آثار به جا مانده از گوسفندها بود)

بنشین بر لب جوی و گذر آب ببینشیطان

دسته در تاسوعا در همان روستا

مامان از دیبا پرسید توی فامیلهاتون کیها دکتر هستند؟؟ دیبا گفت بعضی وقتها!!!! که بابام میره دانشگاه بهش میگن آقای دکتر!!!!!!!!!!! خنده(با عرض پوزش از عمو محسن، خاله دلارام، عمو حمید، عمو وحید و عمه راحله. چکار کنم بچه ام فقط باباشو به دکتری قبول داره اونهم بعضی وقتها!!!!!!!!!!!!خجالت)

بررسی مطب عمو در مشهد

مطب عمو حمید، باربد-پرند و دیبا

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

وی مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/۸ - مامان ديبا و پرند

بر می گردیم

سلام

چهارشنبه شب حرکت کردیم طرف مشهد و ۵ شنبه صبح رسیدیم. نه اینکه خاله دلارام خیلی بیکار هست ( مطب رفتن هم شد کار!!!!!!!!!!) و اصلا هم ٧ ماهه باردار نیستدروغگو  یه تولد ۵ شنبه توی خونه مامانم گرفت. خاله مریم و خاله سمیرا هم سنگ تموم گذاشتند و کلی کادو برامون گرفتند و به این ترتیب سومین تولد پرند و اولین تولد امیر علی جونم و دیبا با سعی و تلاش کل خانواده برگزار شدابله. دست همگی درد نکنه.تشویق 

جمعه خونه مادر بزرگ (مامان باباجون) بودیم. ما که خودمون رو با روژا کوچولو (دختر عمه) خفه کردیم . این خانم کپی دیبا هست و من و باباجون با هر حرکتش یاد نوزادی دیبا می افتادیمبغل. به محض اینکه من روژا رو بغل می کردم پرند می اومد و به من آویزون می شدچشمک. خوب تا حالا پرند بچه کوچک بوده ولی از حالا به بعد توی خانواده پدری روژا و به امید خدا توی خانواده ما هم که برادرزاده ام نوه های کوچولو خواهند بود. سر ناهار خونه مادر بزرگ به محض اینکه نشستم دیبا یه طرفم نشست و باربد برادر روژا کوچولو اون طرفم بود. تا غذای دیبا رو براش آماده کردم و اومدم که غذای باربد رو براش آماده کنم دیدم خودش شروع کرده به خوردن و دیبا هم می گفت مامان غذامو دهنم کن. یه تشر بهش رفتم که باربد ٢ سال از تو کوچکتره ولی خودش داره غذا می خورهعصبانی. خدا رو شکر دیگه تا روزی که اومدیم دیبا خودش غذا می خوردتشویق.

   یه نکته عجیب . ما چهارشنبه رفتیم مشهد و امروز برگشتیم. ولی اصلا گذشت زمان رو حس نکردیم. فکر کنم شبانه روز توی مشهد ١٢ ساعت شاید هم ٩ ساعت هست که اصلا احساس نمیشه.ابله

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

گرچه بر واعظ این شهر سخن آسان نشود

تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/٧ - مامان ديبا و پرند

تاریکی

سلام

برق قطع شده بود. پرند رفته پاک کنی که روشن میشه آورده که خونه رو روشن کنه. بغل

دیشب بهشون گفتم که خونه رو حسابی مرتب کنید که چند روز نیستیم اتفاقی برای وسایلتون نیفته.دروغگو دیبا رفت و گرفت خوابید. ولی پرند همینطور دور خودش می چرخید. باباجون بهش گفت تو امشب خیلی حنا شدی حسابی داری کار می کنی. بغلدیبا گفت نه هنوز خیلی مونده که حنا بشه چون هنوز نرفته شیر گاوها رو بدوشه!!!!!!!!!!تازه بعدش هم که کارها رو کرد باید بیاد و بشینه درس بخونه. قهقهه

باباجون یه چمدان آورده بود که وسایلشون رو جمع کنند. خیلی خوب و مرتب موفق شدند که کل چمدون رو اشغال کنند. بعد گفتم که یه چمدون بزرگتر بهم بده که وسایل خودم هم جا بگیره. جالب بود که با اینکه چمدون بزرگتر داشتم نتونستم به خوبی بچه ها وسایل رو جا بدم خجالتو آخرش رسیدم به مرحله ای که برم روی چمدون بشینم تا درش بسته بشهشیطان. فکر کنم توی مشهد یه دور دیگه باید بدم خود بچه ها وسایل رو دوباره بچینند.ابله

ولایت ما کاری ندارین؟؟؟

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/٢ - مامان ديبا و پرند

گوزن

سلام

امیر علی جان، عزیز عمه، تولدت مبارک

120 سال بعد از این در کنار مامان ناز و باباجون و نی نی در راه زندگی خوب و خوشی داشته باشین. همراه با سلامتی و آرامش

تلویزیون رو روشن کردم و کارتون پلنگ صورتی داشت. دیبا یه خورده نگاه کرد و گفت مامان اینها مال شهر انگلیس هستند. گفتم از کجا متوجه شدی؟ گفت آخه دارند با هم انگلیسی صحبت می کنند. (کارتون به زبان عربی بود!!!!!!)

پرند شنبه که از دکتر رسیدیم خونه به دیبا گفت توی دکتر گوزن خوردم!!!!!!!!! دیبا و بابا متحیر که این چی میگه . گفتم یه خانمی بهش گز تعارف کرد و این بچه هم که تا حالا ندیده بود فکر کرده که گوزن بوده اون مجموعه.

اطلاع رسانی از همین امروز شروع شد. به محض اینکه رسیدند داخل مهد اولین نفری رو که دیدند خاله سحر بود و هردو گفتند که ما یکی دیگه بخوابیم می ریم مشهد. خدا می دونه تا آخر وقت چند نفر دیگه مطلع میشن از این موضوع.

خداحافظ  بیاعلی (یا علی)

فال حافظ امروز

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱٠/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند