Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

بوگیر

سلام

دوباره حساسیت پرند عود کرد و ما دیروز رفتیم خدمت آقای دکتر. بعد هم یه سر رفتیم داروخونه که پرند از این بوگیرهای عروسکی دید و اصرار که برامون بگیر. منهم دوتا گرفتم. توی ماشین باز کردند. بعد از چند لحظه پرند به باباجون گفت بوی پ.ی.پ.ی میاد. باباجون گفت پرند الان می رسیم خونه صبر کن . پرند هم همچنان مصر بود روی این قضیه. ازش پرسیدم از کجاست ؟ عروسکه رو گرفت جلوی بینی من و گفت ایناهاش میمونه پ.ی.پ.ی کرده!!!!! بیچاره کارخونه سازنده که فکر کرده بود چه عطری رو استفاده کرده برای این محصول. بماند که دیشب موقع خواب هم حاضر نشد اون رو از دستش رها کنه و منهم ناگزیر شدم چندین بار با میمون خوشبو روبوسی کنم. کلافه

توی ماکارونی پنیر تست ریخته بودم . دیبا می گفت مامان از این ماست و زعفرونها بهم میدی.

امروز دیبا با میل و رضایت شخصی سارافون پوشید و به موهاش گیره زد . گفت میتونه از این به بعد هر روز سارافون بپوشه ؟ منهم با کمال میل قبول کردم و فقط گفتم روزهایی که یوگا داره بهتره که شلوار بپوشه. حالا نمیدونم تا کی روی حرفش میمونه.

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

مدام مست می دارد نسیم جعد گیسویت

خرابم می کند هردم فریب چشم جادویت

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/۳۱ - مامان ديبا و پرند

فرایند رشد

سلام

دیشب موقع دارو خوردن پرند طبق معمول ادابازی درآورد و حسابی منو کلافه کرد. دیبا بهش گفت پرند باید داروی بزرگ شدن (تونیک مینادکس) رو بخوری تا بزرگ بشی. بعد توضیح داد که وقتی ما می خوابیم پورمون رشد (هورمون رشد) از توی دماغمون میره توی بدنمون با خون‌هامون سلام علیک می‌کنه بعد توی بدنمون راه می‌افته و ما رو بزرگ می‌کنه. برای همین باید دارو بخوریم. بعد از این توضیح مبسوط پرند گفت که داروی نای‌نای می‌خواد. هرچی هم بهش نشون می‌دادم می‌گفت نه. بالاخره متوجه شدم که شربت آهن رو داروی نای نای شنیده.

موقع خواب پرند نمی‌خواست بخوابه دیبا بهش گفت پرند ببین مامان خسته است. اونها توی شرکتشون فرش که ندارند که بخوابند فقط می‌تونند قران بخونند (زمینه کاری ما رو که متوجه شدین چیه !!!!!!) تازه وقتی هم که میاد باید برای ما غذا درست کنه پس بگیر بخواب تا مامان هم بتونه بخوابه و چقدر این توضیح کارساز شددروغگو چون پرند از ساعت ٢ بیدار شد و ما تاساعت ۵/۴ مشغول کشتی گرفتن بودیم تا بالاخره خوابش برد. الان در این وضعیتخمیازه به سر می‌برم.

خداحافظ بیاعلی ( یاعلی)

فال حافظ امروز

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/۳٠ - مامان ديبا و پرند

آبرو می بریم

سلام

۵ شنبه خونه خاله مهشید دعوت بودیم. طبق معمول ننه گلی و نارگل جونم اومدند دنبالمون و با هم رفتیم. خیلی خوش گذشت. ۴تا بچه ( نارگل، کیمیا، دیبا و پرند) اونجا بودند و هر۴تاشون به طور مستقل با خودشون بازی می‌کردند. همگی خیلی اجتماعی بودند. دروغگو  دیبا جونم هم اونجا توت فرنگی و گوجه سبز دید و خیلی براش جالب بود و توضیح هم داد که ما خونه از این گوجه فرنگیها نداریم!!!!!!!!!!!!! خجالت

بعد هم با دیبا و نارگل جونم رفتیم سوپر. فروشند سریع ما رو راه انداخت چون این دوتا از وقتی وارد شدند تا وقتی اومدیم بیرون ذکر « لینا لینا لیناچی » رو برداشته بودند و دوصدایی و بدون وقفه تکرار می‌کردند. کلا روز خوبی بود. با تشکر از زحمات خاله فیروزه، منصوره، مهشید و لیلا. قلب

دنده عقب ماشینشون خراب شده و ما هنوز فرصت نکردیم ببریمش تعمیرگاه. دیشب دیبا پرسید اگر این ماشین بشکنه برامون آمبولانس میخری؟؟ گفتم آره البته باید پولهامو جمع کنم. بعد یه لحظه دیدم دوتایی افتادند روی کاپوت ماشینشون و حسابی دارند بهش فشار میارن. احتمالا اگر با همین سرعت پیش برند تا آخر هفته باید ماشینشون رو عوض کنم.  ابله

دیشب برای اولین بار توی زندگیش دیبا بعد از اینکه غذاشو خورد گفت باز هم می خوام. منهم داشتم غذای پرند رو بهش می دادم گفتم برو قابلمه رو بیار و برای خودت دوباره بکش. اونهم رفت و قابلمه رو آورد .بعد بهش گفتم یه قاشق تمیز هم بیار و با اون غذا بکش. گفت قاشق خودم هست. من بهش گفتم نه مامان قاشقتو باهاش غذا و ماست خوردی دیگه توی این ظرف نزن. گفت مامان قاشق رو به دهنم میکشم تمیز میشه و در برابر دیدگان متحیر من قاشق تمیزشده!!!! رو زد توی ظرف غذا.تعجب خدا رو شکر که خیلی غذا اون تو نبود. چشمک

دیشب دیبا خیلی بد خوابید و مرتب هذیان می فت یه بار که بیدار شدم داشت گریه می کرد که آخه ما کوچولو هستیم مامان تو هنوز باید کنارمون بخوابی. نیم ساعت بعد دوباره گریه می کرد که مامان برام ته دیگ بکش. خلاصه تا صبح خیلی اذیت شد. جنبه پرخوری نداره.  

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/٢٩ - مامان ديبا و پرند

استخوان

سلام

دیشب دیبا داشت پلو ماهی می خورد. یه دفعه یک استخوان داخل دهنش کشف کرد. دستشو برد توی دهنش و بلند هم اعلام کرد که استخوان بود. پشت سرش پرند هم که داشت باسوپ می خورد دستشو برد توی دهنش و گفت استخوان اومد توی دهنم.

دیشب موقع خواب دیبا می‌پرسید مامان چرا تو تا سرت رو میگذاری روی بالشت خوابت می‌بره و قصه هات هم ناتموم می‌مونه؟؟؟؟ ( خوب وقتی ٢ تا وروجک تا ساعت ١١ مشغول شیطنت باشند مگر مامان آدم تا ساعت چند میتونه پرانرژی باشه؟؟؟؟؟)

دایی، امیر هم با شما توی کارخونه ماشین می‌سازه ؟؟؟؟؟؟؟ شما هم ظهرها توی کارخونه می‌خوابین؟؟

مامان بچه های کلاس خاله شهره فکر کنم از جنگل اومدمد خیلی وحشین. دست منو خراشیدند ( در راستای صندلی بازی با بچه های کلاس خاله شهره دستش یه کوچولو خراشیده بود بعد از من کمپرس یخ گرفت ٣ تا هم چسب چسبوند که یه وقت ورم نکنه!!!!!).

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

آن کیست کز روی کرم با من وفاداری کند

برجای بدکاری چومن یکدم نکوکاری کند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/٢٦ - مامان ديبا و پرند

راننده

سلام

دیروز داشتیم می‌رفتیم خونه گفت مامان، من وقتی اندازه باباجون شدم میشه من رانندگی کنم؟ گفتم نیازی نیست اندازه باباجون بشی حتی اگر اندازه خاله سمیرا هم بشی میتونی رانندگی کنی. گفت بعدش تو و بابا عقب بشینید پرند هم بیاد کنارم و من رانندگی می کنم. گفتم قبوله دانشگاه که قبول شدی پراید رو میدم به تو و بعد تو دیگه ما رو ببر پارک و خرید. رفتیم خونه . به باباجون گفت میشه وقتی بزرگ شدم پژو رو بدی به من که من ببرمتون بیرون؟ باباجون گفت الان هم میتونی ما رو با ماشین خودت ببری بیرون. دیبا گفت نه ماشین من صندلیهاش کمه. با پژو می‌برمتون که صندلیهاش زیاده !!!!!! (پراید هم که اصلا حرفشو نزن گریه

ازش پرسیدم ظهر توی مهد کودک خوابیدی؟ گفت آره. مامان شما هم ظهرها توی شرکت می‌خوابید؟؟؟ گفتم ما کلا خواب هستیم توی شرکت. از خود راضی

پرند طبق معمول موقع شام ما رو کشوند توی دستشویی. بعد که اومد بیرون داد می‌زد دیبا همه ته دیفها ( ته دیگ) رو نخوری !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

خدا حافظ بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

دل سودا زده از غصه دو نیم افتادست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/٢٥ - مامان ديبا و پرند

غذا

سلام

دیبا جون امروز ناهار چی خوردین ؟ مگس پلوشیطان

دیباجون امشب دایی میاد خونه شام براش چی بپزیم؟؟کشمش، نخودچی ، سر قیچیخنده

دیروز رفتیم خونه پرسیدم شام چی می خورین ؟ دیبا گفت تاس کباب. شب موقع شام برای پرند روی برنج، تاس کباب ریختم تا ظرف غذا رو جلوش گذاشتم گفت : فقط آب مرغشو می خوام. دوباره براش فقط تاس کباب ریختم.

سوپ آوردم براشون پرند گفت مرغ نیخام ( نمی خوام ) فقط باسوپ بیار. حالا براش توضیح بده که اینهم جزء سوپه ولی کیه که قبول کنه.

هنوز اون آقاهه دوست پرند پا برجا و محکم همراهمونه. چشمک

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/٢٤ - مامان ديبا و پرند

کله پاچه

سلام

مامان، بچه هامون صبح ها کله پاچه می خورند خیلی حرف می زنندتعجب میشه به ما هم صبحونه کله پاچه بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟خنده

توی مشهد خونه مادر بزرگ (مامان باباجون) بودیم. برامون آش رشته آوردند. دیبا با هیجان گفت مامان این نخهای توی آش چقدر شکل ماکارونیه !!!!!!!!!!!!!!!قهقهه (آیا مادرشوهرمون فهمید که عروسش تاکنون به نوه‌اش آش رشته نداده است ؟؟؟؟؟)

این خونه ای که ما توش زندگی می کنیم گاهگداری تلفنهای هیجان انگیزی داریم که سراغ مستاجر ٣ سال پیش رو از ما می گیرند معمولا هم ساعت ١٢ و ١ شب به بعد هست. دیشب تلفن زنگ خورد و پرند گوشی رو برداشت و بدون وقفه گفت سلام . خوبی . عید شما مبارک. من پرند ... هستم. بعد اون بیچاره از اون طرف گفت گوشی رو بده به بزرگترت و پرند هم گفت با من کاری نداری خداحافظ. باباجون گوشی رو گرفت و معلوم شد از همون تلفنهای هیجان انگیز بود . ولی برامون جالب شد که پرندی که اصولا با کسی صحبت نمی کنه  پشت تلفن حسابی شکوفا میشه. بغل

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

دردم از یار است و درمان نیز هم

دل فدای اوشد و جان نیز هم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/٢۳ - مامان ديبا و پرند

دیگران - پرند

سلام

حدود ٢ سال قبل با دیبا دچار یه مشکلی شده بودم که مرتب می گفت گنجشکها اومدند روی کتابخونه توی اتاق و من رو به شدت دچار وحشت کرده بود. اون زمان هم من مرتب به یاد فیلم دیگران می افتادم و خدا رو شکر که بعد منشاء کار رو پیدا کردم. دیروز توی آشپزخونه مشغول کار بودم یه مرتبه پرند اومد و گفت مامان اون آقاهه رو ببین.یول به جایی که اشاره می‌کرد نگاه کردم و خوب چیزی نبود. گفتم کدوم آقا؟ گفت همون که رفته پیش خدا. گفتم داره چکار می کنه؟ گفت داره شیشه ها رو تمیز می‌کنه. حالا از دیروز دوباره رفتم تو حس وحشت. سری قبل حداقل گنجشک بودند ولی نمی دونم حالا با این آقاهه چکار کنم.ابله

دیروز دوتایی داشتند گوجه فرنگی می خوردند . پرند مقدار زیادی روی مبل ریخت. باباجون گفت دارین چکار می کنید حواستون هست ؟ دیبا خیلی خونسرد گفت ناراحت نباش باباجون بعدا می شوریمشون.

امروز صبح بچه ها هنوز خواب بودند و من دلم نیومد بیدارشون کنم قرار شد باباجون ببردشون. ساعت ۵/٨ تلفنم زنگ خورد و باباجون عصبانی گفت با دیبا صحبت کن. دیبا هم نعره زنون که تو چرا رفتی ؟؟ همین حالا بیا خونه. من فقط با تو می روم مهد. با کلی صحبت بالاخره راضی شد که بره و منهم به این نتیجه رسیدم که دیگه زود نیام شرکت.

خداحافظ  بیاعلی(یا علی)

فال حافظ امروز

هر آنکه جانب اهل خدا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/٢٢ - مامان ديبا و پرند

سفرنامه-3- آموزشی و تشویقی

سام

توی مشهد یه روز رفته بودند سر اسباب بازیهاشون و از اونجا یه سری بولینگ پیدا کردند. بعد پرند به سپهر نشون داد و گفت بیا بودینگا بازی کنیم. سپهر می گفت نه بولینگ . پرند می گفت نه بودینگا آخرش هم اونقدر اصرار کرد که سپهر قبول کرد که این وسیله بودینگاستنیشخند

داشتند کارتون عصر یخبندان رو می دیدند. دیبا گفت فیله خرس گنده ببین داره چکار می کنه. بعد پرند می گفت نه فیله گنده. دیبا باز نه فیله خرس گنده. خلاصه آخرش نفهمیدم فیله خرس گنده بود یا فیل گنده!!!!!!!

عمه می خواست باربد رو پوشک کنه اون فرار می‌کرد پرند رفت بهش گفت باربد پسرم بدو برو پوشک شو فرشته

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

ساقی ار باده از این دست به جام اندازد

عارفان را همه در شرب مدام اندازد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/۱٩ - مامان ديبا و پرند

سفرنامه-2- اصلاحی

سلام

وقتی می ریم مشهد جمعیت توی خونه مامان زیاد میشه چون خواهرم هم از شمال میان و بقیه بچه ها هم به خاطر ما مرتب به خونه مامان سر می زنند. یه روز صبح  خواهرم استعلام کرد که شوهرش کجا بره ریش بزنه دستشویی پایین یا بالا؟ ما هم با کلی تبادل نظر بهشون اعلام کردیم که از طبقه بالا استفاده کنند.  شب داشتم نماز می‌خوندم خاله سمیرای بیچاره هم نشسته بود پای کامپیوتر. دیبا اومد و متفکرانه پرسید چطوری میشه ج.ی.ش رو زد؟؟؟؟؟ خاله سمیرا هم چون توی بحث صبح شرکت نداشت متوجه نشد موضوع چیه . پرسید دیبا چکار کنی؟ دیبا گفت: ج.ی.شمو بزنم!!!!! خاله پرسید ج.ی.ش یعنی چی ؟؟؟؟ دیبا هم در کمال تعجب بهش نشون داد که یعنی چی. بعد خاله دوباره پرسید از کجا شنیدی؟؟ دیبا هم براش توضیح داد که صبح عمو می‌خواسته توی دستشویی این کار رو انجام بده. در تمام اون مدت من وسط نماز اشک می‌ریختم و دقیقا اینجوری بودمقهقهه تا خاله سمیرا براش توضیح داد که موضوع چی بوده.

بعد پرند رو برده بودم دستشویی . تا نشست گفت تموم شد بریم. گفتم نه مامان پ.ی.پ.ی ها نیومدند. گفت نمیان. پرسیدم چرا؟ گفت رفتن توی دلم ریش بزنند. دوباره من وسط دستشویی  قهقهه.پریدم بیرون و به سمیرا گفتم بیا این رو جمع کن. دوباره که رفتم داخل پرند گفت چرا با سمیرا خندیدی؟؟؟؟؟؟

توی مدت عید پرند در اثر همنشینی با سپهر و باربد دیگه دستشویی رو اعلام نمی کرد ‌و کلا خونه مامانم رو مزین کرد.

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی

تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

بعداٌ نوشت : امروز رفتیم و بخیه سر دیبا رو کشیدیم. یه ویزیت هم پیش دکتر خودشون رفتیم که دکتر معتقد بود دیبا باید آهن بخوره و شربت آهن رو براش شروع کرد. پرند خدا رو شکر مشکلی نداشت .

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/۱۸ - مامان ديبا و پرند

بدجنس

سلام

دیشب دیبا روی مبل خوابش برده بود. تا اومدم رختخوابش رو مرتب کنم که ببرم بخوابونمش از روی مبل قل خورد و افتاد روی زمین. البته اونقدر غرق خواب بود که خودش متوجه نشد و خدا رو شکر مشکل خاصی پیش نیومد. بعد که داشتم پرند رو می‌خوابوندم یه دفعه برگشت و گفت دیبا خیلی بدجنسه. گفتم چرا؟ گفت آخه از روی مبل می‌خوره زمین و سرش رو می‌زنه به میز. ابله

دیبا و پرند با هم یه گفتمان خواهرانه کمی تا قسمتی خشونت بار داشتند که با یک گاز توسط پرند و نعره دیبا خاتمه پیدا کرد. پرند اومده بود شکایت کنه می‌گفت همش تقصیر آستین دیبا بود .قهقهه

دیبا داشت گریه می‌کرد که من نمی‌رم مهد. گفتم چرا؟ گفت آخه بچه‌ها می‌گن دیبا شلوار نداره همیشه یه شلوار کهنه می‌پوشه. عصبانیگفتم کی می‌گه؟ گفت بچه‌هامون. گفتم حالا تو هم هر روز یه شلوار جدید بپوش که بچه‌ها ببینند چه شلوارهای خوشگلی داری. اونهم به‌خاطر اینکه یه وقت مجبور نشه یه وقت خدای نکرده زبونم لال شلوار دخترونه!!!! بپوشه گفت نه شوخی کردم باهات. میرم مهد.

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی

گذر بکوی فلان کن در آن زمان که تو دانی

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/۱٧ - مامان ديبا و پرند

سفرنامه-1-درمانی

سلام

حادثه اینجوری بود که دیبا و پرند توی خونه خاله بزرگه داشتند با هم روسری بازی می کردند. هر کدوم یه طرف روسری منو گرفته بودند و می کشیدند. بعد یه مرتبه پرند روسری رو رها کرد دیبا هم عقب رفت و خورد زمین و پشت سرش خورد به لبه میز. من سریع دویدم و گلدونی که روی میز بود رو گرفتم که نخوره توی سرش. اونهم داشت گریه می‌کرد . بعد بغلش کردم که آرومش کنم یه مرتبه دستم پر از خون شد. گریهبا صدای نعره من خاله دلارام دوید طرف دیبا و با فوت و فنهای مخصوصش خون رو بند آورد. بماند که حال مامانم و خاله مریم و سمیرا چطوری بود. فقط بگم که پرند تمام لحظات با اصرار ، سمیرا رو کشونده بود طرف ما که ناظر کل قضایا باشه. بعد از اینکه یه سری اقدامات اولیه انجام شد و خونریزی دیبا بند اومد. خاله دلارام گفت که ببرش بیمارستان که بخیه بزنند و برای شکستگی هم چک کنند که ما دوتا بیمارستان دیبا رو بردیم یه جا بخیه و یه جا هم عکس گرفتیم. توی این مدت وظیفه نگهداری از پرند هم بر عهده مامان و خاله‌ها بود. اونجا هم برای عمو علی کل قضایا رو توضیح داده بود و بعد با شرارت گفته بود که دیبا رو بردند که آقای دکتر آمپولش بزنه. توی قطار که بر می‌گشتیم یه خانمی دیبا رو دید و پرسید چی شده ؟ پرند گفت میز خاله مریم خورده به سر دیبا. خانمه گفت آخی مریم جون چرا سرت خورد به دیوار ؟؟؟؟؟؟؟تعجب خدایا شکرت.

شب بعد از این جریان داشتم براشون قصه جنگل می گفتم. گفتم که توی جنگل این حیونه مریض بود رفت پیش دکتر بزی که دکتر جنگل بود. پرند گفت نه خاله دلارام دکتر بود. گفتم نه مامان خاله توی جنگل نیست. گفت نه خاله دکتره. خلاصه دکتری خاله دلارام از مطب به تمام قصه‌های ما هم رسید.قلب

راستی توی عید یه فرصت خوبی داشتم که بچه ها رو یه چکاپ کامل کنیم. یه سری آزمایش براشون انجام دادیم. ازجمله اینکه 3 روز متوالی قوطی به دست راهی آزمایشگاه بودیم برای بررسی آلودگی انگلی. روز آخر دیبا می گفت مامان میشه باز هم ازشون قوطی بگیری که از این به بعد همیشه توی قوطی پ.ی.پ.ی کنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی)

فال حافظ امروز

حالیا مصلحت وقت در آن می بینم

که کشم رخت بمیخانه و خوش بنشینم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/۱٦ - مامان ديبا و پرند

رسیدیم و رسیدیم

سلام

از روز ٢٨ اسفند باید شروع کنم که بعد از ظهر ننه گلی و نارگل جونم با کلی کادو اومدند خونه ما و بچه ها کلی صفا کردند و از من قول گرفتند که باز هم ننه گلی رو خبر کنیم که بیاد خونه ما. شب هم با قطار رفتیم مشهد که طبق معمول پرند از ساعت ٢ بیدار بود و ما توی راهرو با هم قدم می زدیم. وقتی رسیدیم مشهد پرند شروع کرد به سرفه کردن و در نتیجه صبح ٣٠ اسفند ما توی بیمارستان کودکان بودیم که مشخص شد پرند دچار حساسیت شده و با دارو راهش انداختیم. عید دیدنیها رو هم تا تونستیم پیچوندیم و بعضی‌ها رو هم رفتیم. یه جنگل سحرامیز و یه سرزمین عجایب رفتیم با بچه‌ها که از همه بیشتر بهشون خوش گذشت. روز سه شنبه 11 فروردین هم خونه خاله بزرگه رفتیم که در آخر وقت دیبا یه دسته گل حسابی به آب داد به طوریکه یه بخیه روی سرش زدیم و با کله باندپیچی شده در مراسم تولد باربد کوچولو (پسرعمه) شرکت کرد. دیروز هم برگشتیم تهران که با یک خونه یخچال مواجه شدیم. ظاهرا لوله های آبگرم دچار مشکل شدند و یه بنایی افتادیم. اما توی مشهد، گذشته از موارد فوق الذکر اوقات خیلی خوبی داشتیم. دیبا که تمام مدت با دخترخاله نسیم و پسر دایی امیر علی و پسر خاله سجاد مشغول اتیش سوزوندن بود. پرند هم مشغول محل ندادن به پسرهای فامیل بودزبان. پسر خاله سپهر و پسر عمه باربد کلی کلافه شده بودند از دستش. فقط اخرین شبی که خاله مشهد بود وقتی وارد خونه مامانم شدیم پرند به محض دیدن سپهر داد زد سلام آقا خوشگله و تا اخر وقت کلی با هم بازی کردند و ما متاسف شدیم که چرا این دختر از روز اول بی محلی کرد. به هرحال ما سالمون رو با خیر و خوشی شروع کردیم و امیدواریم سال خوبی در پیش روی ما و تمام دوستانمان باشه. راستی روز دوم فروردین خواهر کوچولوهای رادین جونم هم به دنیا اومدند که مطمئنم با قدم مبارکشون خوبی و خوشی برای خانواده به همراه آوردند.   

سیزده بدر

 سیزده بدر - بفرمایین چیپس و ماست ( سجاد ( بچه ها بیچاره اش کردند)- دیبا- پرند)

 

قبل از حادثه -

ساعاتی قبل از حادثه

 

هفت سین

سفره هفت سین - بلوار ملک آباد مشهد

سرزمین عجایب

سرزمین عجایب- الماس شرق -مشهد

جنگل اسرارآمیز

جگل اسرار امیز - پروما - مشهد

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم

عمری که بی حضور صراحی و جام رفت

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸۸/۱/۱٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند