Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

هیزم شکن

سلام

شب بعد از خوندن ٣ کتاب ، قرار شد که چراغو خاموش کنیم و چراغ خواب رو بزنیم و قصه تعریف کنم. گفت مامان قصه صحرا رو بگو . تا شروع کردم گفت پیرمرد داشته باشه. گفتم یکی بود یکی نبود یه پیرمرد هیزم شکنی بود که خیلی زحمتکش بود. حالا بگو چکار می کرد که همه می گفتند زحمتکشه ؟ با بدجنسی یه نگاه کرد بهم و گفت می نشست توی خونه و از صبح تا شب فیتیله تماشا می کرد قهقهه

بعد از دیدن کارتون « سام آتش نشان » پرند گوشی تلفن اسباب بازیشو برداشته بود و می گفت : ایو ( الو) سیام ( سلام ) بیا آتیش گیفته ( گرفته ) !!!!!!!

پی نوشت بی ربط: عجب تعطیلاتی بود. نصفش دیبا مریض بود و درنیمه بعدی داخل کمدهای لباسمون میعان شده بود . لباسها و ملافه ها و پتوهامون خیس شده بود .کلا خیلی خوش گذشت و خیلی استراحت کردیم.دروغگو

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید

گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/۳٠ - مامان ديبا و پرند

تولدت مبارک

سلام

پرندکم تولدت مبارک

26 آذرماه 1387

امروز 2 سال از تولدت میگذره . این روزها ،سختیهای زیادی رو داری تحمل میکنی تا بتونی مستقل باشی. اما توی تمام لحظات لبخند قشنگت از روی لبهات کنار نمیره. آرزو می کنم همیشه شاداب و خوشحال باشی و با تمام نیرو بتونی خوبیها و بدیها رو پشت سر بگذاری و با قدمهای کوچکت در جاده  زندگی  به بهترین نحو ممکن  حرکت کنی و  قدم به قدم پیشتر بری.  دعا می کنم که خداوند مهربان همیشه پشت و پناهت باشه دختر کوچولوی ناز من.

روز 5 شنبه با استفاده از شیوه « همسایه ها یاری کنید » دوستان کمک کردند و برای پرندی تولد گرفتند. کارگردان (میزبان اصلی ) خاله فیروزه قلب و دستیاران خاله مهشید قلب،خاله لیلا ( ننه گلی معروف که مشروح اخبار تولد رو هم در وبلاگشون آوردند ) قلبو خاله منصورهقلب و آقای شاگرد قنادی قهقههبودند.واقعا دستشون درد نکنه. مثل همیشه شرمنده شون شدیم و واقعا ممنون از محبتهاشون.  به ما خیلی خوش گذشت. در نهایت خونه خاله فیروزه به میدون جنگ تبدیل شد.  مقادیر متنابهی کادو ( یه عینک آفتابی و یک عدد قهوه ساز برای خودمون و ست کامل جهیزیه برای پرند )گرفتیم. ( در حال حاضر یه مشکل داریم که جهیزیه دختر دوممون آماده است اما دختر اولمون که کلی هم خواستگار داره جهیزیه نداره شیطان. )

پرندجونم-کیمیاجونم-نارگل جونم

(توجه کردین که چقدر امروز دست و دلباز شدیم و چقدر عکس گذاشتیم ؟؟؟؟)

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/٢٥ - مامان ديبا و پرند

زیبای خفته

سلام

بعد از کلی بحث و تبادل نظر با ننه گلی در رابطه با کارتونهای بچه ها ، به این نتیجه رسیدیم که به جای استفاده از قصه ها و کارتونهای غم انگیز در مورد بچه های بی خانمان از قبیل سفید برفی ، سیندرلا و ... ،  زیبای خفته رو الگو قرار بدیم که حداقل در بخشی از زندگی از خوشبختی برخوردار بوده است.  در ضمن قصه اش رو هم ننه گلی برای من تعریف کرد و منهم یه ورژن جدیدی از این قصه اختراع کردم و شب برای دیبا تعریف کردم . در آخرش که همه چیز به خیر و خوشی پیش رفت و زیبای خفته با شاهزاده ازدواج کرد ، دیبا شروع کرد به گریه کردن که حالا مامان و باباش تنها میشن و غصه می خورند گریه.  حالا نصفه شبی بیا اینو درستش کن و کلی توجیه که مامان و باباش الان خیلی خوشحالند که بچه اشون دیگه بیدار شده و به سروسامون رسیده قلب.

چند روزیه که پرند داره علایم کودک دوساله رو نشون میده و کلی بهاونه گیری می کنه و نهههههههههههههه هم از دهنش نمی افته. دیشب که دوباره داشت غرغر میکرد دیبا اومد و دستشو زد به کمرش و به من گفت : مگه من گفته بودم که خواهر جیغ جیغو می خوام که رفتی و این پرند رو برداشتی و آوردی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!قهقهه

  خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/٢٥ - مامان ديبا و پرند

پشه

سلام

یه مشکلی از کودکی با دیبا دارم که وقتی گلاب به روتون از دستشویی میاد بیرون باید ۶ دور توی خونه دنبالش بدوم تا لباسهاشو بپوشه . حالا این مشکل داره بزرگتر میشه چون پرند هم مرتبا به دیبا نگاه میکنه و به دقت الگو برداری میکنه که یه وقت خدای نکرده یه کاری از زیر دستش در نره. در نتیجه به شیوه های متفاوتی متوسل میشیم. دیشب که دیبا از دستشویی اومد بیرون ، پرند از توی اتاق داد زد: بش میاد ( پشه میاد ) . دیبا در حالیکه کلافه شده بود گفت بابا ببین این پرند هم همش داره حرفهای تو رو تکرار میکنه. اصلا به بزرگترش احترام نمیگذاره . پرند هم می گفت به خاز میدمت ( به خاله زیور می گم ) . من قهقهه . باباجون قهقهه.

روز 5 شنبه رفته بودیم خونه خاله فیروزه . مشروحش همراه با عکسها باشه برای 3 شنبه. اما اونجا یه اتفاق جالب افتاد . وقتی خاله داشتند برامون کافی میکس می آوردند دیبا با تعجب بهشون نگاه کرد و گفت اینها چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . یعنی این بچه به اندازه یه بسته کافی میکس 200 تومانی هم برامون آبرو نگذاشت. ( خوب آخه ما یه خانواده عیالواریم و از این چیزها توی خونه مون پیدا نمیشهدروغگو ولی وقتی داشتم برای باباجون تعریف می کردم قیافه اش خیلی جالب بود چون با تعجب از من پرسید واقعا دیبا این حرفها رو زد.اینکه توی خونه لب نمی زنه . البته یه مشکل وجود داشت رنگ این بسته با اون چیزی که توی خونه داشتیم اندکی متفاوت بود ). در ضمن تا خاله لیلا می رفت جلوی در ، بهش می گفت برو کنار مزاحم پشمالو !!!!!!!!!!! که دیشب منبعش رو پیدا کردم که از توی کارتون این روزها یاد گرفته بود.

داشت کارتون تماشا میکرد گفت مامان گوش کن الان میگه وانت ایزلی تقویم می کند. ( والت دیسنی تقدیم میکند )  قهقهه

کارتون مورد علاقه این روزها : سام آتش نشان.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/٢٤ - مامان ديبا و پرند

تولده تولده

سلام

 

خاله سمیرای عزیز تولدت مبارک

دوستت داریم و آرزومند موفقیتهای بیشترت هستیم

                                             دیبا و پرند

                    (  عکس صرفا تزئینی است و هیچ شباهتی به خاله سمیرا نداردشیطان)

 

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

حافظ خلوت نشین دوش به میخانه شد

از سر پیمان برفت با سر پیمانه شد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/٢٠ - مامان ديبا و پرند

ماست و خیار

سلام

خوب دختر بزرگ کردم که عصای دستم باشن .دیبا خیلی علاقه مند به درست کردن ماست و خیار شده . منهم از فرصت استفاده می کنم و میگذارمش سر کار و وقتی که درست می کنه باید غذاشو هم بخوره.  چند شب قبل اومد و خیار و چاقوی خودش رو بهش دادم.پرند هم جیغ وداد که منهم می خوام. منهم براش گردو ریختم توی بشقاب و با گوشت کوب گفتم له کن که بریزیم توی ماست و خیار. بعد از چند لحظه صدای دیبا بلند شد که مامان اینو ببین !!! پرندی به ازای هر یکباری که گوشت کوب رو توی ظرف فرود می اورد یه خورده از گردوهاشو می خورد. در نهایت فکر کنم به اندازه یک قاشق چایخوری پودر گردو به دست اومد ولی حدود نیم ساعت سرشون گرم بود.

نکته بیربط : دیروز وزیرمون اومده بود شرکت بازدید. توی یک نشست صمیمانه با کارکنان من وقت گرفتم و خیلی جدی   درموردتاسیس مهدکودک برای کارمندان   صحبت کردم فقط نمیدونم چرا وزیر و معاونش و مدیرعامل شرکت که روبه روی من بودند ضعف کردند از خنده .نکته جالبش این بود که یکی از بچه ها بعدا ازمن پرسید مگر تو بچه ها توی این مهد میگذاری ؟؟؟ گفتم نه خوب ولی همکارهای دیگه که اینکار رو می کنند.

و بدین ترتیب بود که این بازدیدی که فکر می کردیم کاملا تشریفاتی باشد از دیروز ما رو اساسا گذاشته سرکار و شادی نبود مدیر رو به کام ما تلخ کرده.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست

آنجا جزآن که جان بسپارند چاره نیست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/۱۸ - مامان ديبا و پرند

خدای صبحگاهی

سلام

پرند جلوی دستشویی به باباجون اعلام می کرد توی ش.و.ر.ت.م بوف ددم ( کردم ) . باباجون که توی کامپیوتر بود می گفت آفرین دخترم !!!!!!!! پرند دوباره باباجون ب.ی.ب.ی ددم. باز باباجون : آفرین پرندم . پرند کلافه شده بود از این همه ریلکسی باباجون . دوباره داد زد : مامان بیا منو بشور. باباجون برگشته بهش میگه پرند ! چرا زودتر اعلام نمی کنی ؟؟؟ پرند بیچاره مونده بود که حالا کارش خوب بوده یا بد قهقهه

دیروز پرند فامیلش رو یاد گرفته بود و صدا می زد. بعد تعمیم داد به دیبا و باباجون. دراز کشیده بود و باباجون رو با اسم و فامیل صدا می زد. بعد بهش گفتم بگو دوستت دارم. پرند هم اسم و فامیل رو می گفت و می گفت بگو دوست دایم. باباجون می گفت چی ؟؟؟؟؟؟ پرند بلند تر می گفت دوست دایم !!!!!!!!!!!!!!

صبح به محض اینکه از پارکینگ اومدیم بیرون دیبا پرسید مامان خدا صبح ها هم هست ؟؟؟؟ تا جلوی شرکت داشتم فکر می کردم که چقدر دیگه باید کتاب بخونم تا بتونم جوابگوی این دست سئوالها باشم. یکبار هم خاله سمیرا رو گیر انداخته بود که چرا خدا اینقدر بزرگه که همه جا هست ؟؟؟؟ البته از اونجایی که خاله سمیرا نسبت به من آی کیوی بیشتری داره و آپ تو دیته تونسته بود منطقا قانعش کنه.   

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی )

فال حافظ امروز

آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت

آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/۱٧ - مامان ديبا و پرند

آینده

سلام

دیبا می گفت : مامان ، پرند کلاس شیر خوان رو که تموم کنه ، لپا ( نوپا ) رو هم تموم کنه میاد با من همکلاسی میشه !!!!!!!!!!!!!( مگه قراره مبصر ۴ ساله بشی مادر )

پرند ساکت شده بود و صداش در نمیاد. رفتم توی اتاقم دیدم اسبش رو گذاشته زیر پاش و سر وسایل من سخت مشغوله. یه لوسیون بدن رو برداشته بود و روی سر و صورت دیبا و خودش مالیده بود. من از دستش گرفتم اونهم نعره می زد دوستتتتتتتتتت داررررررررررررم . منهم قهقهه

پرند رو بردم حمام . از اینکه سرشو بشورم خیلی بدش میاد. توی حمام داد می زد به بابا می دمت ( می گمت ) قهقهه. گفتم فقط کمبود من این بود که تو برام خط و نشون بکشی.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

وانکه این کار ندانست در انکار بماند

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/۱٦ - مامان ديبا و پرند

آب نبات

سلام

خاله کوچیکه هنوز آخر پاییز نشده جوجه هاشو شمرد و دیروز دفاع کرد و با یک نمره ۳۷/۱۹ حال همه ما رو خوب کرد. موفق باشی سمیرا جونم.

من صبح زود حرکت کردم و رفتم زنجان که سر دفاعش باشم. شب به دیبا گفتم من صبح زود میرم کار دارم شما که بیدار شدین با باباجون میرید مهد. دیبا گفت مامان ما صبح زود بیدار میشیم که خودت ما رو ببری. گفتم نمیشه مامان من خیلی زود باید برم. دیبا گفت ما باعث میشیم که دیر برسی؟؟؟؟؟ گفتم نه مامان خوب با باباجون برین اونکه بهتره. ولی کلی حالش گرفته بود . اخباری که داشتم مبنی بر این بود که ساعت ۷ صبح مهد بودند.برای همینه که دوست دارند با من برن .

پریروز عصر رفتیم با هم خرید. موقع برگشتن پرند که از ماشین پیاده شد یک نایلون شیر رو گرفت دستش و راه افتاد که بره بالا. منهم اون نایلون رو دادم به دیبا و یک نایلون سبکتر دادم دست پرند و اونهم راه افتاد و رفت طرف پله ها. دیبای بیچاره هم هن هن کنان از پله ها رفت بالا. در ماشین رو قفل کردم و بقیه وسایل رو برداشتم . تا رسیدم جلوی پله دیدم پرند یه آبنبات باز کرده و نشسته رو پله به آبنبات خوردن و بیخیال نایلون شده. دیبا هم رسیده بود بالا و بیخبر از پایین پرند رو تشویق می کرد که بیابالا. قهقههپرند از الان داره شیوه های خودشیرینی و دودره بازی رو به بهترین شیوه نمایش می ده.

از امروز به مدت ۳ هفته مدیر نداریم. هوراوقتی هم برگرده زیرآب من به طور کامل توسط جانشین محترمشون خورده .

 

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/۱۳ - مامان ديبا و پرند

ماکارونی

سلام

پرند برخلاف دیبا علاقه چندانی به ماکارونی نداره. دیشب طبق معمول همیشه که از دیبا می پرسم شام چی می خوری ( که البته این شام روز بعد هم توی مهد برای دیبابه عنوان عصرونه و برای پرند به عنوان ناهار و عصرونه استفاده میشه ) گفت ماکارونی. منهم با دل خوش براشون درست کردم. موقع شام وقتی دیبا داشت می خورد بعد از کلی تعریف و تمجید که خیلی خوشمزه است یه قاشق برداشت و به من گفت بخور. منهم دلش رو نشکوندم. پرند هم از فرصت استفاده کرد و شروع کرد قاشق قاشق می گفت دو بفو ( تو بفرما ) و دهن من کرد و اون وسط به عنوان افزایش جذابیت ماست هم بر می داشت و می گفت خوشمزه است. منهم که نگران که یه وقت دل بچه نشکنه.  خلاصه با این شیوه نصف ظرفش رو توی دهن من ریخت. حالا هی دوستمون  توی شرکت میشه مسئول ورزش بانوان و هی می خواهد ما رو مانکن کنه این بچه ها که نمیگذارند .

تلفنچی ما دیشب گوشی تلفن رو برداشت وبعد از یک مکالمه مشکوک گوشی رو گذاشت زمین. باباجون پرسید کی بود دیبا؟  دیبا گفت هیچی پرسید واحد 77 ؟؟ گفتم نه من دیبام . بعدش دیگه الو رفت.

مربیشون کلی از دست دیبا شاکی بود می گفت دیبا حوصله نقاشی کشیدن رو نداره و دوتا خط میکشه و می گه من خسته شدم چقدر باید رنگ کنم ولی شعر و لغت انگلیسی رو به سرعت یاد میگیره. من تعجب می کنم توی خونه ای که استعداد نقاشی داره فوران میکنه  دروغگواین بچه به کی رفته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دیدی ای دل که غم عشق دگر باره چه کرد

چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/۱۱ - مامان ديبا و پرند

فلورانس

سلام

بالاخره استخاره مون خوب اومد و یکشنبه هفته قبل ، بچه ها رو بردم دندانپزشکی. پرند بار اولش بود ولی دیبا قبلا هم رفته بود. دکتر به محض اینکه دیبا رو دید گفت ۵/١ ساله که ازت خبری نیست کجا بودی این مدت ؟؟؟؟ ( به در می گفت که دیوار بشنوه منهم که کلا این جور مواقع در خنگی مطلق فرو می رم ) دیبا گفت من مهد کودک بودم !!!!!! بعد بچه ها رو چک کرد و گفت که دیبا باید بیاد برای فلوراید تراپی. براش وقت گرفتم و دیروز رفتیم به قول خودش که دکتر براش فلورانس بزنه . کلا خوشش اومد و دکتر هم ازش پرسید چه طعمی دوست داری و دیبا هم گیلاس رو انتخاب کرد و به دکتر گفت با گیلاس برام لاک بزن. ( نفر قبلی داشت دندونشو پر می کرد ، دیبا هم رفته بود و نظارت می کرد روی کار دکتر که یک دفعه اشتباه نکنه و به این نتیجه رسیده بود که دکتر اونجا نشسته و دندونهای بچه ها رو لاک می زنه !!!!!!) دکتر هم وسایل کارشو که یه خانم تشنه ( ساکشن ) و خانم آب پاش ( شیلنگ آب )  بودند به دیبا معرفی کرد و مراسم به خوبی و خوشی تموم شد. چون مطب دکتر اون پایین ها بود ماشین رو جلوی مهد پارک کردم و با دیبا با تاکسی رفتیم و برگشتیم. توی خیابون کلی دویدیم و با هم مسابقه دادیم . برگهای زرد رو لگد کردیم. وقتی خسته شد اومد روی کولم و خلاصه حسابی بهش خوش گذشت. پرند هم خونه خاله زیور بود و کلی با دوستهاش بازی کرده بود.

در راستای کتابخونی پرند ، بعد از کتاب مامان بیا ج.ی.ش دارم حالا یه کتاب خودش نوشته!!!!! با عنوان بابا بیا پ.ی.پ.ی دارم  و باباجون رو حسابی میگذاره سر کار. و تا باباجون رو می بینه می زنه زیر آواز.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/۱٠ - مامان ديبا و پرند

واکر

سلام

پرند طی یک عملیات زورآزمایی زد و پای عروسکش رو شکست. دیبا خیلی جدی بهش گفت ببین پرند پای این عروسک رو کندی حالا طفلکی باید با واکر راه بره.

چند روزه که گیر داده به عینک آفتابی و میگه باید عینک بزنم تا چشمهام ضعیف نشه .حالا قیافه دیبا با کلاه و شال و عینک آفتابی رو در نظر بگیرید که به هیچ عنوان هم از چشمش بر نمیداره.

۵ شنبه خاله کوچیکه رو بردیم سرزمین عجایب که حالش خوب بشهشیطان. رفتیم سالن نمایش و در ابتدای برنامه عمو جونی که اونجا برنامه اجرا می کرد بچه ها رو برد روی سن و براشون « ب.ر.و.ح.ا.ل.ش.و.ب.ب.ر» رو خوند که اینها هم حرکات موزون از خودش در کنند. دیبای من تمام مدت فقط دست زد و دریغ از یک ق.ر . مرحله دوم هم که فرستادشون دیبا اصلا نرفت . بچه ام خیلی اجتماعیه .

دیروز کلی توی خونه کار داشتم. باباجون 2 ساعت بچه ها برد پارک . امروز توی خیابون هر ماشینی که جلومون پیچید دیبا گفت مامان این آقاهه گوساله است . حالا به جبران اون 2 ساعت فکر کنم 2 ماه باید روی مخ این بچه کار کنم که گوساله نمی تونه رانندگی منه.

این هفته خیلی سرم شلوغه و خیلی کار دارم . خواهش می کنم انرژیهای مثبتتون رو برام بفرستین.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

معاشران زحریف شبانه یاد آرید

حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/٩ - مامان ديبا و پرند

امتیاز

سلام

همه چیز از اون روزی شروع شد که من توی کتابفروشی یه سری برچسب آفرین ، صدآفرین ، هزار و سیصدآفرین دیدم و همینجوری خریدم که بعدا کاربردشو پیدا کنم . بماند که توی اتوبوس که می اومدم خونه یه خانمی با هیجان ازم پرسید شما معلم هستین و من با تعجب پرسیدم شما از کجا فهمیدین و اون گفت که چون از این برچسبها برای شاگرداتون خریدین و من کلی کف کردم از این همه استعداد ملت !!!!!!! بعد که اومدم خونه به فکرم رسید که یه سیستم جدید راه بندازم که شب به شب کارهای خوب دیبا رو با هم مرور می کنیم و به ازای کارهای خوبش بهش برچسب بدم و بعد که ١٠ تا برچسب گرفت براش جایزه بگیرم. خدا رو شکر نتیجه هم داد و از اون به بعد کارمون شده حساب و کتاب شبانه . لیست کارهاشو براش توی یه دفترچه می نویسم بعد هم به تناسب بهش برچسب میدم . بعد چون هر شب برچسبهای همون صفحه رو میشمره هنوز به ١٠ تا نرسیده !!!!!!! لیست کارهاش رو که برام ردیف می کنه خیلی جالبه  : خندیدم - کارهای خوب کردم-  به مانی کمک کردم ( رفته بود آخر صف ایستاده بود منهم رفتم کنارش آخر صف ایستادم !!!!!!) - کارهای خیلی خوب کردم -غذامو خوب خوردم - کار خوب کردم - ظهر خوابیدم - کارهای خیلی خوب کردم- حرف مربیهامو گوش کردم - کارخوب کردم . نمی دونم این کار تا کی جواب میده ولی به نظرم یه روزشمار فوق العاده شده . پرند هم در این مدت کنارمون هست و برچسب جایزه می گیره و روی دست و پا و لباس و پیشانیش می چسونه.

دیروز گیر داده بود که طناب ببره مهد که دست و پای ستایش رو ببنده که دیگه اذیتش نکنه. منهم دوبار از توی کوله اش در آوردم ولی باز می چرخید و می گذاشت توی کوله اش. آخرین بار برداشتم و پشت کوسن قایم کردم. عصر که رفتم مهد خاله زیور گفت طناب دیبا رو امروز گم کردیم توی مهد. بهش گفتم نه بابا خودم برداشته بودم . امروز دوباره می خواست ببره و با کلی گریه و زاری راهی مهد شد.

امروز صبح توی شرکت کامپیوترم دیگه روشن نشد که با برانکارد به بخش انفورماتیک منتقلش کردم و در حال حاضر به شدت پشت کامپیوتر مهدیس جونم ( مامان آریا کوچولو ) مشغول خاکبازی هستم.  

خداحافط  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/٦ - مامان ديبا و پرند

زرشک

سلام

چند روز بود که دیبا می گفت توی مهد به ما زرشک پلو و مرغ می دهند. دیشب توی غذاش براش زرشک ریختم بعد فکر کردم نکنه دوست نداشته باشه. پرسیدم دیبا زرشک دوست داری توی غذا برات ریختم. با ناباوری بهم نگاه کرد و گفت ما توی خونه زرشک داریم ؟؟؟ یولگفتم آره. گفت از همونها که قرمزند هسته هم دارند. گفتم آره تعجب. گفت شکل مورچه هستند ؟؟؟؟ گفتم آره !!! گفت مورچه ها خیلی نازند. چقدر کوچیکند. خیلی بی آزارند. گفتم آره خوب تو راست میگی. گفت میشه قابلمه رو ببینم. گفتم آره بیا ببین. وقتی دید و مطمئن شد با هیجان دوید و رفت به پرند گفت اخ جون مامان شام برامون زرشک درست کرده !!!!!!!!!!!!!!!!! ( فقط ۴ قاشق از غذاشو خورد )

خاله سمیرا  بهش گفت دارم میام خونه تون برات کادو چی بیارم ؟؟؟ گفت یه تخت برای پرند ، لپ لپ جوجه ، لپ لپ مرغ ، لپ لپ خروس ( فکر کنم خاله برامون یه باغ وحش لپ لپ بیاره !!!!!!!!!!!!!!!!)

امروز قرار بود که برند سینما . صبح ساعت ۵/۶ دیبا خانم آماده جلوی در منتظر بود که بریم مهد. به مدیرشون گفتم نمیشه هر روز اینها رو ببرین سینما ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

با تلاشهای بی نظیر دیبا ، پرند موفق شد که محل صفا دهیشو از حمام به دستشویی منتقل کند. قلب

کتاب این هفته : اودم می یم دشو یو ( خودم میرم دستشویی) قلب

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

وصال او زعمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/٥ - مامان ديبا و پرند

پوشک

سلام

یه مدته دیبا میزان همکاریش زده بالا و به شدت سعی داره توی تمام کارها به من کمک کنه و کارهای خودش رو هم مستقل انجام بده. پرند هم که به شدت داره با من همکاری می کنه و تقریبا به جز موقع خواب دیگه پوشک نمی پوشه. دیروز به محض اینکه پرند با موفقیت از داخل حمام اومد بیرون دیبا پرید و رفت براش پوشک آورد که مامان پرند حتما باید پوشک داشته باشه و قبل از اینکه من بخواهم واکنشی نشون بدم سریع پوشک پرند رو بست در ضمن من هیچ وقت بالای پوشک رو تا نمی زنم چون شکم پرند حساسیت داره و می ریزه بیرون .دیبا گفت که باید این بالا رو تا بزنیم چون لباسهاشو خیس می کنه. پرند بیچاره هم مات و مبهوت مونده بود که بالاخره پوشک خوبه یا بده ؟؟؟؟؟؟

خاله زیور می گفت که ما مرده توصیه های دیبا شدیم مرتب بهمون نصیحت می کنه که به پر به پر نکنید همسایه های طبقه پایین خوابند !!!!! شیر آب رو باز نگذارید آب قطع میشه دیو خوشحالی ( خشکسالی ) میاد. چراغها رو روشن نگذارید برق قطع میشه . ( هنوز در مورد گاز وارد تبلیغ نشده وگرنه می گفت با ما تماس بگیرید !!!!!!!!!!)

کلمات کلیدی این هفته پرند : بفو ( bafooo) به معنی بفرمایین - ایساست ( اینجاست ) 

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود

ورنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/۳ - مامان ديبا و پرند

دست و دلباز

سلام

رسیدیم خونه دیدیم عموجون داره از خونه میره بیرون. دیبا بهش گفت عمو برو خونه سریع ناهار بخور آماده شو بیا اینجا که با هم بریم رستوران ( یه وقت بابا هزینه نکنه  به هر حال ما مشهدی هستیم دیگه !!!!!) خنده

داشتم توی اتاق به شدت لباس اتو می کردم .عمو اومد منهم موندم که کارم رو تموم کنم و بعد برم بیرون. دیبا اومده میگه من سر عمو رو گرم کردم که نیاد تو رو ببینه که روسری سرت نیست. چشمک 

شب کنارش دراز کشیده بودم و با چراغ خاموش براش قصه تعریف می کردم . یه لحظه حس کردم یه دست خورد توی صورتم. دیبا بود که بهم گفت مامان برو توی رختخواب خودت بخواب ( خوب مگه چیه بین قصه گفتن خوابم برده بود خجالت )

صبح به پرند گفتم برو دیبا رو بیدار کن . می خواهیم کجا بریم ؟ مهد کودک. پرند هم تکرار کرد مه کوتک . رفت سراغ دیبا بهش گفت دیبا سو  ( دیبا جون ) مه کوتک . ( عمراٌ دیبا بیدار شد با این تبلیغ )

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست

چشم میگون لب خندان دل خرم با اوست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٩/٢ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند