Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

چادر نماز

سلام

دیشب که رسیدم خونه تا درو باز کرد دیدم یه چادر نماز به بدترین شیوه ممکن سرشه. گفتم سلام مامانی داشتی نماز می خوندی ؟ گفت نه مامان دیدم در می زنند چادر سر کردم بیام ببینم کیه !!!!!!!!!!!!!!!!!( ما خونه آیفون تصویری نداریم و اصلا دیبا از پایین منو ندیده بوددروغگو )

دیشب ساعت ۱۱ به زور چراغها رو خاموش کردم و خودم رو زدم به خواب. دیبا شروع کرد به نق زدن که برام قصه بگو و پرند هم نق می زد که کتاب بخون . منهم به شدت مقاومت کردم. پرند ساکت شد و کنارم دراز کشید ولی دیبا هنوز نق می زد. دیگه کم کم حوصله پرند داشت سر می رفت بهش گفت مامانی آبیده ( خوابیده ) و در اینجا بود که دیگه دیبا ساکت شد و بالاخره خوابش برد.  خمیازه

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ  امروز

در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد

حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/٢٩ - مامان ديبا و پرند

ترافیک

سلام

صبح زود ساعت ۴۵/٨ از خواب بیدار شد و ما با سرعت برق و باد آماده شدیم که برسیم مهد. به محض اینکه رسیدیم به مدیرشون سلام داد و گفت خیابونها خیلی شلوغ بودند. نمی دونید که چقدر ترافیک بود دروغگو. مدیر مهدشون با تعجب به من نگاه کرد و گفت میشه بگین از کدوم مسیر میایین مهد که اینقدر توی ترافیک هستید ؟؟؟؟؟؟؟ گفتم آخه شما که میدونید ما برای رسیدن به مهد باید از چندین بزرگره و آزاد راه بگذریم خوب طبیعیه که ترافیکه. دروغگو به خدا هیچ وقت از این شیوه برای توجیه دیر رسیدنم استفاده نکرده بودم .

دیروز یه دقیقه نشستم روزنامه بخونم اومده دست منو میکشه که پاشو برو ورزش کن. ورزش برای سلامتیت خیلی خوبه !!!!!!!!!!!!! ( مادر جون جمع و جور کردن ریخت و پاشهای شما خودش به اندازه یک ماراتن باعث سلامتی من شده )آخه باباجون جدیدا تاب و سرسره رو به اتاق گریه منتقل کرده و منهم بساط ورزشم رو اونجا پهن کردم .

ما خانوادگی استعداد نقاشیمون خیلی زیاده  دروغگو . دیروز پیکاسو طبق معمول از اون نقاشیهای هنریش کشیده بود و با هیجان به من نشون داد که ببین چقدر قشنگ کشیدم. گفتم آره مامان خیلی خوبه حالا بگو که چی کشیدی. گفت دره نقاشی !!!!!!!!! پشت سرش پرند هم اومد و گفت در نشی ( دره نقاشی ) ببین. نقاشیش به همون زیبایی و واضحی و پر معنایی نقاشی دیبا بود.   خنده

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

مرا فتاده دل از ره ترا چه افتادست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/٢۸ - مامان ديبا و پرند

طفلکی

سلام

زیپ کاپشنشن خراب شده و اینهم که گیر فقط همون کاپشن رو می پوشه . بابا جون کلی باهاش گفتمان کرد و گفت که دیگه این رو نپوش . منهم وارد معرکه شدم و گفتم اصلا این کاپشن رو میگذاریم برای بچه های طفلکی. یه خورده رفت توی فکر و رفت و اومد و آخرش گفت مامان حسام ( یکی از بچه های دوست داشتنی و با محبت کلاسشون که به شیوه خود دیبا لباس می پوشه و مامانش همیشه کلافه است از دست لباس پوشیدنش ) کاپشن نداره این رو ببریم برای اون ؟؟؟؟فرشته فقط اگر مامان اون بچه این پیشنهاد ما رو بفهمن حتما  ما کشته خواهیم شد. خجالت

پرسید غذا چی داریم .گفتم پلو . گفت من تاس کباب می خواهم. گفتم باشه .براش روی پلو گوشت و سیب زمینی گذاشتم. یه نگاه کرد به غذا و گفت پس تاسش کو ؟؟؟؟؟؟؟خنده

دیشب توی راه زنگ زدم به باباجون و گفت که بچه ها رو برده خونه. منهم همونجا از اتوبوس پیاده شدم و قدک زنان رفتم شهر کتاب. چند تا کتاب براشون گرفتم از جمله مامان بیا جیش دارم ( نسخه ای که داشتیم به ملکوت اعلا رفته بود ) و یک سری کتاب هم برای دیبا گرفتم که موضوع یه دختر همسن و سال دیبا  به نام گودون و یه برادر کوچکش که تقریبا همسن پرند است به نام گاستون که خیلی این مجموعه رو دوست دارم.  به دیبا یه جلدش به نام پوشک بسه رو دادم. پرند از اینکه کتاب داشت خیلی خوشش اومد و تا موقع خواب ٨ بار براش خوندم. توی فاصله ای هم که من داشتم برای دیبا کتاب می خوندم خودش شروع کرد : قدقدا دیش دده( مرغه جیش داره )بغل

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرودآ که خانه خانه توست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/٢٧ - مامان ديبا و پرند

جنگل شروود

سلام

چند شب قبل داشتم برای دیبا قصه رابین هود رو تعریف می کردم. دیبا کلی از این قصه خوشش اومد و دوست داشت کارتونش رو ببینه که تا این لحظه موفق نشدم که پیداش کنم. شب بعدش پرسید که مامان میشه ما هم بریم توی جنگل شروود کنار رابین هود و جان کوچولو زندگی کنیم ؟؟؟؟؟ ( اگه یه مدت از ما خبر نشد بدونید که رفتیم جنگل شروود و اونجا هم مطمئن نیستم که اینترنت داشته باشه !!!!!!)

پرند دچار بیخوابی شده بود یه مرتبه از توی رختخوابش بلند شد و گفت بابا موش . باباجون از توی خواب پرید و گفت کجاست پرند ؟ پرند هم به یک نقطه اشاره کرد و گفت اونجاست. دو دقیقه بعد دوباره گفت بابا موچ( مورچه). دوباره بابا از خواب پرید که پرند کو ؟ پرند هم خیلی جدی اشاره کرد اونجاست . تازه باباجون پی برد که اساسا سرکار رفته.

 دیبا میگه پرند دیگه بزرگ شده اون بره روی تخت من بخوابه من هم که کنار تو می خوابم !!!!!! ( آخر معرفتن این بچه ها !!!!!!!!)

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

که من دل شده این ره نه بخود می پویم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/٢٦ - مامان ديبا و پرند

شاپرک

سلام

امروز باید یه کار تحویل می دادیم و من تمام دیروز رو مشغول بودم. دیروز بچه ها ساعت ٩ صبح از خواب بیدار شدند و در نتیجه ظهر هم نخوابیدند. منهم کلی خوشحال که شب زود می خوابند. پرند ساعت ۵/٧ بیهوش شد ولی دیبا همچنان مشغول بود. ساعت حدود ١٠ اومده بود و گیر داده بود که بیا برای من کتاب بخون. منهم کتاب کله گنده را براش شروع کردم به خوندن . حدود ۵ تا داستان خوندم و دوباره مشغول کار شدم. اونهم غر غر می کرد. بعد که دید به نتیجه نمی رسه شروع کرد به تهدید کردن که من اصلا میرم و با شاپرکها زندگی می کنم.فرشته وقتی بزرگ شدم دیگه اصلا نمیذارم تو منو بشوری ( واقعا که دارم چه افتخاری رو از دست میدم!!!!!!) خنده. دیگه هر چی بهم بگی اصلا باهات منچ بازی نمی کنم !!!!!!! قهقههخلاصه منهم که از اینهمه تهدید حسابی وحشت کردم . بالاخره ساعت ۵/١٠ خوابش برد. ساعت ۵/١١ کارم تموم شد و تا اومدم بخوابم پرند از خواب بیدار شد و تا ساعت ۵/١ بیدار بودیم. عجب روزیه امروز !!!!!!!!!!!

پرند داره ٢ تا آزمون سخت رو با هم پشت سر میگذاره . همزمان داره پوشک و به به رو ترک می کنه. روی پوشک خیلی خوب داره همکاری می کنه . چون از چند ماه قبل توی مهد شروع کرده و حالا توی خونه خیلی خوبه. فقط یه مشکل کوچیک داریم و اون اینکه فقط دوست داره وسط حمام بشینه و لگن و دستشویی رو کلا تحویل نمیگیره. ولی خیلی به موقع اعلام می کنه و اعلامش هم به این ترتیبه که مامانی ج.ی.ش د دم ( کردم ) و دیبا هم خیلی پیگیره و ازش کمک می گیرم و دوان دوان می بره توی حمام . در ضمن از دیبا حساب می بره و با دیبا که میره حتما روی لگن می نشینه ولی منو کلا داخل آدم حساب نمیکنه.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد

نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/٢٥ - مامان ديبا و پرند

معرفت

سلام

موقع شام دیبا سفارش ماکارونی داد. براشون پلو گذاشته بودم . پرند غذاشو خورد و یه سر هم به بشقاب ماکارونی دیبا ( که محض احتیاط توی فریزر همیشه براش می گذارم  و اینجور مواقع سریع گرم می کنم )  زد. بعد گفتم پرند باز هم می خوری ؟ گفت آره . رفتم براش دوباره کشیدم. تا آوردم سر سفره با قاشق دیبا از بشقاب خودش برداشت و گفت دیبا بخوره . کشته معرفتش شدم قلب 

دوشنبه تا رسیدم خونه دیبا با هیجان گفت امروز یادداشت دارم. وجود یادداشت که با قیچی دالبرد  اطرافش رو شکل دادند به منزله یه بازدید بیرون از مهد در روز بعدی است ( و اینکه پول بدیم ) . گفتم برداریم ببینیم چه خبره . توی همون حرکت اول این برگه به کف ظرف چاشت چسبیده بود و ما نمی دیدیمش . من به دیبا گفتم زنگ می زنم از خاله ها می پرسم. ولی اون خیلی مصمم بود که پیدا کنه و بالاخره هم موفق شد. قرار بود سه شنبه بروند تنگ (جنگ ) شادی !!!!!! بعد گیره برداشت برای موهاش ولی گفت می ترسم چون اونجا آبه خیس بشه . خلاصه تمام افکارش درگیر بود که این تنگ شادی یه چیزی تو مایه های تنگ ماهیه . سه شنبه که اومد لب و لوچه اش آویزون بود . گفت مامان اونجا ما نشستیم پایین و چند تا آقا اون بالا برنامه اجرا کردند. آب هم نبود !!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم

زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/٢٢ - مامان ديبا و پرند

آلوینیوم

سلام

چند وقته که براش نون تست می گیرم و صبحها لقمه نون و کره می بره. دیشب اومده اصرار می کنه که مامان تو صبح خسته میشی بیا الان لقمه درست کنیم بپیچیم توی کاغذ آلوینیوم ( آلومینیوم ) بگذاریم یخچال که من فردا ببرم. هر چی بهش میگم مامان جان فرق نمی کنه فردا صبح سریع آماده می کنم که کسی گوش نمیکنه.

امروز صبح از جلوی یه ساختمان نیمه تمام رد می شدیم دوباره شکوفا شد که بابا بیا کارگر بشیم بریم خونه بسازیم. باباجون هم از فرصت استفاده کرد و گفت فکر خوبیه منتها برای کارگر شدن باید خیلی قوی باشیم. خوب غذا بخور که بتونیم بریم. دیبا هم گفت کارگر شدن خوبه هم من میتونم بیام هم پرند. چون هم برای دخترهاست و هم برای پسرها!!!!!!!خیال باطل

دیروز رفتیم مهد میگه من باید برم کلاس لپا ( نوپا) . میگم چرا ؟؟ میگه آخه من باید برم مراقب بچه ها باشم. بهشون میوه هاشون رو بدم بخورند. بعد به خاله مریم گفتم پس تو اینجا برای چی حقوق میگیری؟ تمام کارهاتو که بچه من داره انجام میده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

مرا می بینی و هردم زیادت می کنی دردم

تورا می بینم و میلم  زیادت می شود هردم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/٢٠ - مامان ديبا و پرند

خدا

سلام

دیشب گلاب به روتون توی دستشویی دیبا یکباره زد زیر گریه. کلی نگران شدم و پرسیدم چی شده ؟ گفت مامان وقتی من بزرگ شدم معلم شدم تو میری پیش خدا ؟؟؟؟  گریهگفتم نه مامان فعلا تصمیم ندارم چرا به این فکر افتادی ؟ گفت آخه بابای تو و خاله زیور رفتن. گفتم ولی مامانم که هست.  تو هم اصلا نگران نباش. حقیقت قضیه اینه که روز جمعه که عمو قناد توی فیتیله ها گفت داره میره خونه خدا از اون روز دیبا حسابی ذهنش درگبر شده. فکر می کنه میگه می رم پیش خدا.

پرند نشسته بود پشت سر دیبا و شلوارش رو بررسی کرد و گفت اوهههههههه بوف ددی ( بوف کردی !!!!!!!)قهقهه

 

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

 

فال حافظ امروز

 

سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی

خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/۱٩ - مامان ديبا و پرند

خیار

سلام

داشتم به شدت کار می کردم پرند اومد و گفت ایار ( خیار ) . از توی یخچال بهش دادم و گفتم صبر کن پوستش رو بکنم. طبق معمول یک نههههههههههه تحویل گرفتم. یه چند لحظه دور خودش چرخید و اومد و داد به من که مامان ایار باز نیشه ( خیار باز نمیشه ) یه خورده بهش نگاه کردم و متوجه شدم که بچه ام سعی داره خیار رو به سبک موز پوست بگیره !!!!!!!!!!!!!!!!!!

در ادامه تحویل گرفتنهای عمه توسط دیبا ، ۵ شنبه بهشون می گفت عمه نمی خواهین برین خونه تون ؟ عمه میشه پسرتون رو بخوابونید تا ما خمیر بازی کنیم ؟ عمه می خواهین وسایلتون رو براتون بیارم که برین و  آخرین ترکش هم این بود که عمه می خواهین از این به بعد خاله ما بشین ؟؟؟؟؟؟؟؟

شخصیتهای محبوب هفته :لاک پشتهای اینجا ( نینجا ) و آقای برجی ( آقای مجری توی کلاه قرمزی )

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

من که باشم که برآن خاطر عاطر گذرم

لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/۱۸ - مامان ديبا و پرند

موش

سلام

پرند و باباجون زده بودند به تیپ و تاپ هم و کلی هر دو عصبانی بودند. باباجون هم بهش گفت برو اتاق گریه . پرند هم با اوقات تلخی هر چه تمامتر رفت و صدای گریه اش هم بلند شد. بعد از چند دقیقه که دید خبری هز ما نیست بلند صدا زد بابا  موششششش.( خوب گلاب به روی همگی دستش رو تا آرنج برده بود توی بینی کلی نتیجه گرفته بود )  من گفتم بیا اینجا تمیز کنم. گفت نههههههههههه بابا موشششششششش. قهقهه و به این ترتیب بود که با باباجون باب آشتی رو باز کرد.

دیشب داشتند خمیر بازی می کردند. یه لحظه چشمم افتاد به پرند که داشت خمیرشو لیس می زد. بهش گفتم پرنددددددددددددد . اونهم فهمید که گند زده سرش رو انداخت پایین و کلا به روی خودش نیاورد که چی شده . هر چند لحظه یکبار هم به من نگاه می کرد ببینه اوضاع چطوره. بعد از حدود ۵ دقیقه که همینطور سرش رو انداخته بود پایین و منهم یه ریز بهش زل زده بودم دیگه از رو رفت و خودش رو انداخت توی بغلم.ماچفرشته

این روزها دیبا صبحها خیلی راحت نمی ره مهد و امروز هم که می گفت من دیگه تا آخر وقت می خواهم پیش خاله زیور بمونم .توی این کلاس جدید خیلی پسشرفتش خوب بوده کلی چیزهای جدید یاد گرفته ولی فکر کنم هنوز نتونسته ارتباط خوبی با مربیهاش برقرار کنه. کلی ذهنم درگیر شده.

عمه جون اومده بود خونه ما ، دیبا بیچاره اش کرد. پسر عمه ٣ ماه از پرند کوچکتره. تا یه اسباب بازی بر می داشت دیبا می گفت مامان وسایل رو آورد توی هال. مامان آب ریخت رو فرش. مامان با کفش اومد.بچه ام سنگ تموم گذاشت. شیطان

خداحافظ بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

  

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/۱٥ - مامان ديبا و پرند

منچ

سلام

چند شب قبل رفته بودم لوازم التحریر فروشی . اونجا یه منچ دیدم و به یاد زمانهای نه چندان گذشته گرفتم. دیبا تا دید گفت مامان برام گیم گرفتی ؟ گفتم آره. خلاصه اون شب کلی ذوق زده شد و تا پاسی از شب با هم بازی کردیم. چقدر ۶ آورد و چقدر مهره های منو زد و چقدر پرند در کمال بدجنسی تاس رو برداشت و فرار کرد.تجربه جالبی بود . حتی دیشب هم که باز دیر رسیدم خونه تا آخر شب مرتب منتظر بود که باز با هم بازی کنیم و بهش قول دادم که هر وقت که تونستیم دوباره بازی کنیم. 

دیشب کلی باباجون رو اذیت کرده بودند . وقتی من رسیدم باباجون اینجوری بودکلافه . داشتند با هم دعوا می کردند باباجون عصبانی شد و بهشون گفت هر دوتا برید اتاق گریه و تا وقتی دعواتون تموم نشده نیایید بیرون. یه دفعه دوتایی شاد و خندون دویدند داخل اتاق و در رو بستند. چند لحظه بعد من کلی تعجب کردم که چرا صداشون نمیاد. تا رفتم دیدم رفتند سر کمد لباسهای من. تقریبا تمام پتوها و بالشتهای قسمت پایین با بلوز و شلوار و چادرنماز و ... در طبقه بالا بطور یکنواخت مخلوط شده بود. یک مقدار کتاب هم براشون خریده بودم که به تدریج بهشون بدم. اونها هم وسط اتاق بودند. آلبومهاشون هم که  زیر لباسها مخفی شده بود درکنار کتابها و در وسط اتاق مشغول استراحت بودند. خلاصه منهم رفتم داخل اتاق گریه و این دفعه نزدیک بود خودم اونجا بشینم و گریه کنم!!!!!

دیروز کلاس پرند نوبت عکاسیشون بود دیبا هم دیروز رفت و با پرند عکس دوتایی گرفت و امروز کلاس دیبا باید آماده می بودند. صبح از خواب بیدار شده به پرند میگه دلت بسوزه امروز ما عکس تکی می گیریم. پرند هم فکر می کرد دیبا داره فحش بد !!!! بهش میده دویده بود که دیبا رو گاز بگیره. وضعی شده بود اول صبحی.

 

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

که هرچه بر سر ما می رود ارادت اوست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/۱۳ - مامان ديبا و پرند

خلبان

سلام

  • مامان میشه من یه شوهر داشته باشم خلبان باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟

دیروز عصبانی اومده می گه مامان رهام میخواسته بزنه توی چشمم. گفتم چه کار بدی . من به خاله زیور میگم دعواش کنه. پسر بی ادب .آخه چرا باید بزنه توی صورت تو ؟ در کمال خونسردی فرمودند چون بهش گفتم رهام خانم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!خجالت( به نظر شما چرا مربیهای جدید میگن دخترتون ماشا ا... از پسرها کم نداره و خیلی شیطونه ؟؟؟؟؟؟؟)

دیشب رفته بودیم بیرون . از جلوی یک میوه فروشی که رد شدیم پرند به باباجون گفت موس (موز )بخر . یعنی فقط مونده بود این خانم دستور بدهند.

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی )

فال حافظ امروز

هر آنکو خاطر مجموع و یار نازنین دارد

سعادت همدم اوگشت و دولت همنشین دارد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/۱٢ - مامان ديبا و پرند

فرشته آسمونی

سلام

با پرند دعواشون شده بود. پرند هم یک ترفند جالب داره به این ترتیب که تا با دیبا دچار مشکل میشه میاد و مستقیم روی شکم دیبا می خوابه. دیبا هم دیگه نمی تونه هیچ تکونی بخوره و شروع میکنه به جیغ کشیدن. پرند هم کوچکترین واکنشی نشون نمیده تا ما بریم و دیبای له شده رو نجات بدیم. طی دعواشون دیبا گریه می کرد و می گفت دیگه من نمی خواهم اینجا باشم. می خواهم برم توی آسمون با فرشته ها زندگی کنم.گفتم پس من چی ؟ اینجا تنها بمونم. گفت نه شما هم بیایین بریم تو آسمون. گفتم پس وسایلمون چی ؟ گفت چند تا فرشته قوی بیان وسایلمون رو ببرن توی آسمون. بعد  پروانه میشیم کلاغ میشیم . عقاب میشیم. گفتم چه جالب به نظرت من چی میشم ؟ گفت تو پروانه میشی قلب. گفتم تو چی میشی ؟ گفت من اژدها میشم . تعجب  سیستم کلا از حالت رمانتیکش دراومد و رفت تو فاز خشونت.

رفته بودند فیلم کلاه قرمزی و سروناز. کلی دچار مشکل شده بود و ترسیده بود چون توی یک قسمت سرایدار خونه عمو روی سرش ملافه می انداخته و روح می شده و سروناز رو می ترسونده. یه ملافه روی سرم انداختم و رفتم توی اتاقش و گفتم من روح هستم . بعد خودش روح شد. بعد هم پرند . در آخر روح ها رو به دو دسته تقسیم کرد مهربون و بدجنس. مهربونها صورتشون پیدا بود ولی بدجنسها صورتشون پوشیده بود. حالا از اون موقع هرشب قبل از خواب کلی باید روح بازی کنیم و بعد خانم می خوابه.

هر کچلی رو که می بینه بهش میگه نادر که می تونه یه آقایی توی خیابون باشه یا آ.ر.اس توی سریال م.ر.گ تدریجی رویا. پرند هم اصرار داره که صاب داداش ( یعنی تو اشتباه می کنی این صابر داداش نادر است ).

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

 یاد باد آنکه زما وقت سحر یاد نکرد

به وداعی دل غمدیده ما شاد نکرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/۱۱ - مامان ديبا و پرند

آمبولانس

سلام

عصر دیر رفتم خونه. دیبا پشت آیفون پرسید مامان برام آمبولانس خریدی ؟؟ گفتم نه تو که ماشین برات گرفتم. گفت نه این کوچیکه یکدونه از اون آمبولانس بزرگا بگیر که با پرند راحت سوار شیم.

دیروز روی مبل می پرید و می گفت توی کلاس انگلیسی بهمون یاد دادند که بشین میشه « سیب دام پیریز » پرند هم خوشحال می پرید و می گفت سیب سیب .

رفتم خونه گفت مامان شوفاژی اومده بود دستهاش هم خیلی کثیف بود. ( یه سرویس کار موتورخونه بود ) . فرداش دوباره زنگ زدند تا تصویر طرف رو دید گوشی رو برداشت و داد زد بابا همون شوفاژی دوباره اومده.

پرند لپهامو گرفته بود و می کشید و می گفت تپل تپل. ( حالا یه خورده اضافه وزن رو که اینقدر نباید توی سر آدم بزنن !!!!!)

شعر هفته :

مش حپای دو گاش قد و اسل  می واس دو گل سو بٌ ّبٌ (مثلا حرفهای تو کاش میشد قند و عسل     میاوردم واسه تو گل سرخ بغل بغل )

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

سخن شناس نیی جان من خطا اینجاست

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/٧ - مامان ديبا و پرند

مجسمه

سلام

یکی از بازیهایی که بچه ها با باباجون انجام میدن و خیلی هم دوست دارند یه نوع مجسمه بازی است که از ابداعات خاص خود باباجون هست. چند روز قبل یه عموجونی اومده بود خونه ما و می خواست از پرند عکس بگیره ولی موفق نمی شد. باباجون اومد و به پرند گفت مجسمه شو. پرند هم در کمال خونسردی اومد ایستاد جلوی عموجون . پشتشو کرد به عمو و سرش رو هم تا می تونست انداخت پایین و باباجون و عموجون در خیطی کامل به سر بردند.

چهارشنبه تولد باباجون بود. رفتیم کیک گرفتیم . دیبا سفارش شمع آبی داد. اومدیم خونه بهش گفتم باباجون نباید متوجه بشه. گفت باشه. تا باباجون اومد خونه گفت برات کیک و شمع نخریدم . سر یخچال هم نباید بری !!!!!!!!!!!!!!!!!

پریشب مسکن خورده بودم و در حالت نیمه اغما به سر می بردم دیبا هم کنارم خوابیده بود. یک لحظه حس کردم بیدار شده و داره روی زمین یه چیزی رو نگاه می کند. ناخودآگاه از خواب پریدم باباجون هم توی اتاق کار بود و این صحنه رو دید و از همون جا داد زد دیبا چیه ؟ سوسکه ؟ دیبا گفت نه بابا از اون حیوونهاییه که دم دارند. من با تمام منگی نگاه کردم و یه بچه مارمولک دیدم و نزدیک به سکته شدم. پرند هم وارد عمل شده بود و سعی داشت بگیردش. باباجون اومد و شکارش کرد .دیبا هم گیر که اون رو داری کجا می بری ؟؟؟؟ منهم برای ماست مالی قضیه بهش گفتم ببین این بدون اجازه مامانش اومده بوده اینجا که اتاق تو رو ببینه و بره به مامانش بگه از این وسایل می خواهم کار بدی هم کرده که تنها اومده حالا باباجون داره می بره پیش مامانش تو هم بگیر بخواب. ولی مگه خودم خوابم می برد. ما تمام خونه رو بستیم و حتی یه روزنه باز هم نداریم و نمی دونم این بچه از کجا اومده بود . 

دیروز پارک چیتگر و دوچرخه سواری

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

قتل این خسته به شمشمیر تو تقدیر نبود

ورنه هیچ از دل بی رحم تو تقصیر نبود

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۸/٥ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند