Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

گاره

سلام

شنبه که رفتم بچه ها رو بگیرم دیدم دیبا و خاله زیور زدن به تیپ و تاپ هم . دیبا که در غیاب خاله زیور ( رفتن به آشپزخونه که توی اتاق پنجره اش باز میشه ) محسن ( مبصر ) کلاس است وقتی خاله زیور نبوده و بچه ها نعره زده بودند و احتمالا سر گروهشون هم پرند بوده به بچه ها گفته بوده ساکت بشین اون گاره ( گاله ) رو ببندین.  تعجبخاله زیور هم که این کلمه رو شنیده بوده با دیبا دعوا کرده و گفته این چه حرف زشتی هست که گفتی. بعد هم از من پرسید که این توی مشهد با بچه ها بازی کرده و احتمالا از کسی یاد گرفته . منهم هرچی فکر کردم به نظرم نرسید که از هیچکدومشون شنیده باشه ولی کلی ذهنم درگیر بود از طرفی نمی خواستم از خودش بپرسم. دیروز که رسیدم خونه دیدم نشسته پای تلویزیون و محو کارتون رئیس مزرعه بود . همونجا یک دفعه اوتیس به موش دوستش گفت که اون گاله تو ببند این کار بایس بی سر و صدا  انجام بگیره. از دیبا پرسیدم چی گفت بهش و اونهم بدون هیچگونه درنگ و بطور کامل توضیح داد و ما رو از نگرانی درآورد.گریه

دوشنبه گذشته ٢۴ تیر بچه ها رو بردم برای چک روانشناسی. خیلی خوب بود. کلی خندیدم به ویژه که یه تست می خواست از پرند بگیره که ببینه مفاهیم داخل و بیرون رو متوجه میشه یا نه. یه ظرف پر از اسباب بازی براش آورد و ریخت وبهش گفت حالا بریز تو. پرند تمام دونه ها رو جمع کرد . بعد هر چی بهش گفت اینها رو بریز اصلا نمی ریخت و تازه هرچی هم اون دور و بر بود جمع کرد و ریخت داخل ظرف و به هیچ عنوان هم زیر بار نرفت . من بهش گفتم این بچه توی خونه همیشه عادت داره وسایل رو جمع و جور کنه ازش انتظار نداشته باش که دوباره بهم بریزه. شیطان در ضمن دخترم ٢تا دندون جدید هم درآورد و یه دختر ١٣ دندونه شد.بغل

 

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی ) 

فال حافظ امروز

گلبرگ راز سنبل مشکین نقاب کن

یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۳۱ - مامان ديبا و پرند

شیر

سلام

دیروز کلی با باباجون جلوی یخچال اندر مزایای شیر صحبت می کردند. منهم داشتم برنج می شستم . یه باره اومد و به من گفت مامان در مصرف شیر خود داری کن. گفتم یعنی چی مامان ؟ یه نگاه عاقل اندر سفیه به من انداخت و گفت یعنی مامان اگر شیر آب رو نبندی آب قطع میشه !!!!!! ( به مفهوم بهتر یعنی مامان خانم این شیر اون شیر نیست).

توی مشهد داشتیم می رفتیم بیرون هر دوشون پیراهن پوشیدند و شروع کردند به رقصیدن. خاله کوچیکه بهشون گفت اوه اوه اوه. حالا از پرند می پرسیم خاله کوچیکه چی میگه ؟ با همون آهنگ خاله کوچیکه بهمون میگه: اووه .

کلمات جدید پرند : قیس ( هر وقت لباسهاشو خیس می کنه با ناز خاصی میگه )

فال حافظ امروز

زآن می عشق کز او پخته شود هر خامی

گرچه ماه رمضان است بیاور جامی

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۳٠ - مامان ديبا و پرند

بر می گردیم

سلام

ما برگشتیم. دوشنبه شب رفتیم مشهد و امروز صبح برگشتیم. خیلی خوش گذشت. به ویژه که من این دوهفته خیلی کار داشتم و رفتن مشهد کلی انرژی داد بهم. بچه ها هم حسابی بهشون خوش گذشت. پرند تونست یه شب ۴۵ دقیقه یک نفس پشت سر خاله بزرگه جیغ بزنه و اون بیچاره دچار عذاب وجدان بشه. دیبا هم بطور مداوم پسر عموها را نصیحت کرد و تونست جانشین خوبی برای مادر بزرگه بشه. هر وقت هم بیرون رفتیم توی رستوران خوابیدند و وقتی رسیدیم خونه بیدار بودند. خلاصه زهر چشمی نشون داد که دیگه فکر نکنم حالا حالاها کسی دلش براشون تنگ بشه. صبح که رسیدیم دیبا به محض رسیدن به خونه پرسید مامان کی می ریم مشهد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ با تشکر فراوان از مامان جان - خاله بزرگه - خاله کوچیکه- دایی جون و خانمشون - خاله پسرها- دایی پسر و خانواده باباجون کلاً -

خداحافظ بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان

هجران بلای ما شد یارب بلا بگردان

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/٢٩ - مامان ديبا و پرند

خوش میگذره

سلام

عید که مشهد بودیم خاله بزرگه به دیبا گفته بود که اگر اسباب بازیهات توی خونه مامان جان ولو باشه میبرم و میدم به بچه هایی که اسباب بازی ندارند . دیبا از اول هفته که شنیده می خواهیم بریم مشهد یاد حرف خاله افتاده بود و دائم از من می پرسید حالا من دیگه مشهد اسباب بازی ندارم ؟؟؟؟ که خاله کوچیکه براش توضیح داد که نه چون وسایلت رو جمع کرده بودی خاله بزرگه نبرده وسایل رو . معلوم شد که اتفاقات چهار ماه قبل رو هنوز توی ذهنش داشت . دیروز عصر عموجون ازش پرسید اگه آقاهه رو دیدی بهش چی میگی ؟؟؟ ( توی عید عمو کلی بهش آموزش داده بود که اگر آقای ر.و.ح.ا.ن.ی دیدی بهش بگو ریشهاتو با تیغ بزن و کلاه شاپو بپوش که دیبا هم کامل تکرار می کرد فقط اخرش میگفت پاپیون بپوش ) دیبا هم با شرارت هر چه تمامتر به عمو می خندید. عمو می گفت فراموش کردی ؟ دیبا با سر  بهش اشاره می کرد نه . ولی تکرار هم نکرد و ما رو توی خماری گذاشت .

ساعت ۵/١٢ شب بهش می گفتیم برو بخواب . نسیم داره بیهوش میشه. این آمده ایستاده جلوی خاله و با قلدری میگه نمی خوام بخوابیم هنوز داریم بازی می کنیم. کلی پر انرژی شدند این چند روز. چی میشد اگر خاله ها همیشه خونه ما بودند ؟؟؟؟

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست

که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/٢٤ - مامان ديبا و پرند

خاله بازی

سلام

دیشب ٢ تا خاله جون اومدند خونه ما. پرند به محض ورودشون یه دور افتخار واسشون زد. دیبا هم که تقریبا از ۴ شنبه هر روز صبح می پرسید پس خاله کی میاد حسابی با نسیم جونش خوش گذروند. ساعت ۵/١٢ به زور تونستیم بخوابونیمشون. خاله کوچیکه دهنش کف کرد از بس قصه برای دیبا تعریف کرد . امروز هم علیرغم اینکه دیبا با مانی قرار داشتند که برند و با جادوقری قلعه مهد کودک رو یه مقدار ببرند بالاتر  خیال باطل با بدبختی تونستم ببرمش مهد. یه بار سپهر جونم که ۵۶ روز از پرند بزرگتره رفته بود به قول خودش اوس ( سرسره ) سوار بشه اون بالا مونده بود. پرند هم در کمال محبت پاهاشو گرفت و کشیدش پایین. نسیم جون هم شب اومده بود روی تخت دیبا خوابیده بود و براش کتاب می خوند. خلاصه کلی بهشون خوش گذشت. دیبا اینقدر خوشش اومده بود که امروز می گفت ما هم بریم رشت. فعلا تا فردا خاله جون پیش ما هستند.

چند روزه که به من گیر داده براش یه حیوان بگیرم که بهش غذا بده و بزرگش کنه. اوایل سگ می خواست که بهش گفتم دوست ندارم. حالا چند روزه که گاو می خواهد . بهش هم گفتم کجا نگهش داریم ؟ گفته می تونیم ببریمش حمام . ازش که پرسیدم وقتی خودمون خواستیم دوش بگیریم چکار کنیم؟ گفت اون که پ.ی.پ.ی کرد بشورش بیارش بیرون بعد ما می ریم دوش می گیریم دوباره ببرش توی حمام. حالا اگر کسی یه گاو خوب و خانواده دار و دست دوم ( اولویت با گاو خانم دکتره که باهاش می رفته مطب !!!!!- یکی می خواست لپ تاپ بگیره رفته بود پایتخت اونجا یه لپ تاپ دست دوم بهش نشون داده بودند و گفته بودند مال یه خانم بوده  خنده ما نفهمیدم لپ تاپ خانم دکتر با بقیه چه فرقی می کرده ابله )سراغ داره به ما خبر بده . چون در حال حاضر من اینقدر اوضاعم رو به راهه که  فقط کمبودم نگهداری از  گاو هست. چشمک

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/٢۳ - مامان ديبا و پرند

جادوقر

سلام

مامان امشب من و مانی میخواهیم بریم آسمون قلعه جادوقره رو خراب کنیم.( خوش به حال باباجونت )خنده

داشتم وسایل کیفشون رو مرتب می کردم پرند اومد و به میوه هاشون دستبرد زد. یه موز برداشت بهش گفتم برای دیباست دست نزن. اونهم یه دفعه ناپدید شد. رفتم دیدم رفته بالای سر دیبای خواب و به زور موز رو گذاشته توی دستش.ابله

دیروز اومدند خونه رو سمپاشی کنند . بماند که اون آقای بیچاره از کفاش به نقاش و نجار و خلاصه تمام شغلها رو گرفت به جز سمپاش . من بچه ها رو بردم پارک که اذیت نشوند اون وسط گیر داده بود که من باید بچه ام رو هم بیارم چون بوی سم اون رو هم اذیت می کند. بدبخت شدم تا راضی شد بچه اش رو خونه بگذاره. کلافه

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/٢٢ - مامان ديبا و پرند

دا دا

سلام

دیروز براشون میوه گذاشته بودم .پرند اومد و مشغول شد ولی دیبا طبق معمول داشت بازی می کرد و نمی اومد. پرند هم به دلش نمی نشست و دائم به دیبا اشاره می کرد. بهش گفتم صداش بزن رفت دستشو گرفت و گفت داااااااااااا. و کشون کشون آوردش که میوه بخوره. بالاخره تلاشهای باباجون جواب داد و از دیبا  گفتن  دا  رو یاد گرفت.

صبح پرسید صبحونه برام چی گذاشتی ؟ گفت پوره سیب زمینی. گفت شله یا قویه ؟؟؟؟؟ گفتم شل. گفت آره چون خاله سحر گفته غذاهامون رو شل برامون بگذاری.

دیشب می خواستم نماز بخونم دیبا اومد و داد وبیداد که نماز نخون. هر چی بهش گفتم چرا . می گفت بیا با من بازی کن. دیگه داشتم قانعش می کردم  پرند هم اومد وسط کار و نعره میزد. کار به جایی رسید که دیبا اومده بود و داشت آرومش می کرد که مامان داره نماز می خونه بیا بریم زیر چادرش قایم بشیم.

متاسفانه اسپایدرمن پاره شد و دیگه کسی نیست که اسباب بازیهای ولو شده توی خونه رو ببره. دیروز هم دیبا از توی کمد لباس من موفق شد کارتهاشو که اسپایدرمن برده بود رو پیدا کنه. 10 سری کارت هرکدوم شامل 30 تا کارت که به صورت کاملا یکنواخت با هم مخلوط شده بودند و تقریبا نیم ساعت وقت برد تا تونستم تفکیکشون کنم. خدا رو شکر که دیروز بعد از ظهر هم از بیکاری نمردم. !!!!!!!!!

پرند رفته بود سرکمد لباس دیبا و دستش رفته بود لای در از اون به بعد تا می ره سر کمد لباس دیبا اول یه دور بهش میگه دخ خ و بعد مشغول شرارت میشه. دیروز دیبا توی حیاط خورد زمین و شروع کرد به گریه . پرند هم دوان دوان رفت و همون نقطه رو یه دخ  غلیظ کرد و دیبا رو آروم کرد.   

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

چو دست در سر زلفش زنم به تاب رود

ور آشتی طلبم با سر عتاب رود

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۱٦ - مامان ديبا و پرند

دی دی با با

سلام

باباجوت داشت سعی می کرد به پرند دیبا گفتن رو آموزش بده و خیلی هم مصر بود که جمعه این اتفاق بیفته. پرند هم که کاملا مطیع دروغگو و سخت مشغول تقلید از باباجون بود. اینها بخشی از مکالمات پدر و دختر است :

- پرند بگو دی دی  .  پرند : دی دی دی تشویق

- آفرین دخترم حالا بگو با با .   پرند : با با با تشویق

- پرند بگو دی . پرند : دیتشویق

- پرند بگو با . پرند : مامان قهقهه

سخنان قصار :

مامان به من اسفن (Acefon ) بده خیلی سرفه می کنم. ( استامینوفن ؟)

مامان اگر از روی زمین چیزی برداریم بخوریم آلودگی وارد دهنمون میشه و دهنمون درد می گیره. ( در تایید این مطلب پرند به سرعت یه کاسه ذرت مکزیکی رو روی زمین پهن کرد و از روی فرش مشغول خوردن شد)

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۱٥ - مامان ديبا و پرند

چوبدار

سلام

داشت یه کارتون می دید آخرش داشت گروه گویندگان رو اعلام می کرد یه نفر بود .... چوبداری. دیبا گفت مامان تو رو میگه. گفتم مگه فامیل من چوبداریه ؟ یه نگاه کرد و گفت نه تو چوب نداری تو استخون داری.

خاله کوچیکه میخواست بره بخوابه گفت من می رم اتاق گریه. دیبا گفت میری اونجا چکار ؟ خاله  گفت طبیعتا باید برم توی این اتاق گریه کنم دیگه. دیبا گفت ولی بزرگها که گریه نمی کنند دیگه .

صبح باباجون داشت بلند صحبت می کرد پرند اومد جلوش ایستاد و گفت هیسسسسسسسسس  آخ

( یعنی خاله خوابه هیس )

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش

حریف حجره و گرمابه و گلستان باش

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۱٢ - مامان ديبا و پرند

دریا

سلام

یه عمو جونی از بلاد کفرستون اومده بود و عکسهاشو آورد که ما ببینیم. اونجایی که رفته بود مقداری دریا داشت. دیبا تا اولین عکس رو دید با تعجب گفت  مامان اینها چرا ل.خ.ت.ن ؟؟؟؟ باباجون هم براش توضیح داد که ما هم که رفته بودیم کنار دریا همینجوری بود یادته ؟؟ دیبا هم در حالیکه گیج شده بود گفت آره دیدم.  بعد هم به چندتا دختر اشاره کرد که اینها چقدر شوخی باز هستند. چکارهایی می کنند. خنده

به دیبا گفتم خاله بیاد خونه می خواهیم براش سی دی جشن رو بگذاریم موافقی ؟ گفت نه گاوه رو براش بگذاریم که خاله بیاد و اوتیس رو ببینه که میگه اتل متل تلمبه    بکش کنار قلمبه .خوشمزه خدا رو شکر کل دیالوگهای کارتون رو حفظ شده ولی هنوز موفق نشدم یه کارتون جدید جایگزین کنم.

داشتم پرند رو  روی پا می خوابوندم و کلی هم گیج و ملنگ شده بود. براش خوندم لی لی لی لی               لی لی لی حوضک 

یه مرتبه از روی بالش بلند شد و شروع کرد کف دستش لی لی لی لی حوضک کردن. با باباجون ریسه رفتیم از دستش.فرشته

من یه خورده برای پرند نگران بودم . به نظر می رسید که خیلی کم صحبت می کنه و مرتب هم با وضعیت دیبا توی این سن چک می کردم و مائوس تر می شدم. از دکترش هم پرسیدم گفت اگر تا 18 ماهگی 6 کلمه با معنی بگه مشکلی نداره. چند روز قبل توی مهد یه خانمی که دانشجوی گفتار درمانی بود یه فرم داد دستم که برای پایان نامه اش تحقیق می کرد. وقتی اون فرم رو پر کردم دیدم بچه ام چقدر هم با استعداد است و چه دایره لغات وسیعی داره از اون روز سرشار از اعتماد به نفس شدم . هورادست اون خانم دانشجو درد نکنه.

فرهنگ لغت پرندی

پرند کجا بریم ؟- اموم ( حموم )

چکار کنیم ؟ - آب سی ( آب بازی )

این کیه اومده ؟ - امو ( عمو )

خوشگل مامان کی بوده ؟ مً م ً

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

مژده ای دل که دگر باد صبا باز آمد

هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۱۱ - مامان ديبا و پرند

چسبک

سلام

پریشب بعد از اینکه دهن باباجون کف کرد از بس در مورد جنگل قصه تعریف کرد و وقتی که دیگه فکر می کرد دیبا خوابیده و ساکت شد دیبا برگشت و گفت مامان قصه آنجلا رو میگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ قیافه باباجون تماشایی بود. کلافه

پرند این روزها به چسبک ملقب شده چون از وقتی که می رسیم خونه به من می چسبه تا موقع خواب . و تقریبا تمام کارها رو با هم انجام میدیم. مصرف پوشک هم پایین اومده ولی به جای اون دستمال توالت مصرفش به شدت بالاست چون از لحظه ای که وارد میشه مشغول کندن دستمال میشه و از اون دستمال برای تمیز کردن همه جا هم استفاده می کنه و به این ترتیب من در اسرع وقت می تونم ۵٠ تا آبی رو جمع کنم و از اون ماشینها بخرم. خیال باطل

تعطیلات آخر هفته چون پرند رو واکسن زده بودم پوشکش می کردم. دیبا شنبه به من اعتراض کرد که خاله های مهد این همه زحمت می کشند اون وقت تو توی خونه پرند رو پوشک کردی . اصلا نباید پوشکش کنی و پشت سرش پرسید پولهات جمع شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عصبانی

راستی جوجه های خاله کوچیکه هم به سلامتی و تندرستی قبل از رسیدن به آخر پاییز شمارش شدند و به این ترتیب فاز عملی پایان نامه تمام شد. ما بیصبرانه منتظر تمام شدن کل پایان نامه هستیم. هورا

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

از سر کوی تو هر کاو به ملالت برود

نرود کارش و آخر به خجالت برود

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۱٠ - مامان ديبا و پرند

see you later

سلام

خبر خبر نی نی خاله مهدیس به دنیا اومد یه گل پسر تپل مپل و سرحال. قدمش مبارک . از صبح کلی با بچه های شرکت ذوق کردیم و بیصبرانه منتظریم که بریم و ببینیمش.

یه اسباب بازی دارند که وقتی روشن میشه یه ضرب صحبت می کنه. یه دکمه داره که وقتی می زنیمش میگه see you later و خاموش میشه . دیشب باباجون به پرند می گفت اون دکمه رو بزن و جالب اینکه پرند دقیقا دستورات باباجون رو اطاعت می کرد. ولی دوباره روشن هم می کرد . باز باباجون می گفت اون دکمه رو بزن. کلی اسباب شادی شده بود.

دیروز وقتی رسیدیم خونه دیبا مراسم آبغوره گیری رو از داخل حیاط شروع کرد و جیغ میزد که بریم خونه خاله زیور . هرچی هم بهش می گفتم خاله که مهد کودکه .می گفت اشکالی نداره بریم خونه شون رو ببینیم. توی همین حال و احوال یکی از همسایه ها اومدند و خیلی وقت بود که ندیده بودیمشون . کلی قربون صدقه بچه ها رفتند و به دیبا گفتند که چقدر خوب و آرومی و مودب هستی  . در همین ضمن یکباره دیبا اون وسط داد زد مااااامااااااان بیا من پ.ی.پ.ی دارم. خجالت

امروز صبح زنگ زد به آژانس و گفت الو سلام من .... هستم برامون ماشین میرفستین ؟؟؟؟؟ من گوشی رو که گرفتم دیدم رسپشن آژانس اونطرف خط منفجر شده و گفت بله خانم..... براتون ماشین می فرستم.

خداحافظ  بیاعلی  ( یا علی )

فال حافظ امروز

هاتفی از گوشه میخانه دوش

گفت ببخشند گنه می بنوش 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/٩ - مامان ديبا و پرند

جمع و جور

سلام

چهارشنبه باید پرند رو واکسن می زدم . از قبلش به دیبا قول دادم که وقتی پرند رو می برم دکتر اون میتونه بره خونه خاله زیور. اونهم خوشحال و خندان بعداز ظهر با من خداحافظی کرد. ساعت حدود ٨ من تو خونه خاله زیور بهش رسیدم. دیدم کلی پکر است . پرسیدم چرا ناراحتی ؟ گفت آخه خونه خاله زیور نا مرتبه . تو باید اونجا رو مرتب کنی من به خاله گفتم مامانم خیلی خوب خونه رو مرتب میکنه. به همت شرکتمون که در طی یک سال سه بار اثاث کشی کردیم حالا تصمیم گرفتم یه شرکت بزنم که خدمات پس از اسباب کشی رو در اسرع وقت انجام بدم. دخترم هم که برام تبلیغ میکنه. چشمک

پرند این چند روز خیلی حالش بد بود و به شدت تب داشت و متاسفانه غذا هم نمی خورد. ما هم توی خونه بودیم. دیروز دیبا خیلی بی حوصله شده بود اومد و به من گفت یه آقایی از شهروند زنگ زده  ومیگه بیایین مرغ چاق بگیرین . دروغگو 

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است

حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حالی است

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۸ - مامان ديبا و پرند

چوپان

سلام

امروز صبح دوباره وقتی که می خواست از خونه بره بیرون شلوارشو گذاشت توی جورابش. باباجون هم شاکی شده بود و می گفت تو رو نمی برم. اینهم اشک می ریخت که من باید اینجوری برم. بهش گفتم مگر تو چوپانی که می خواهی اینجوری بری ؟ گفت آره. گفتم پس گوسفندات کو ؟ به پرند اشاره کرد و گفت این. حالا پرند کلی هم تیپ اسپرت زده بود با بلوز آبی و شلوار جین و یک کلاه بنفش چپه هم روی سرش بود و کلی لعبت شده بود. بغل گفتم الان از خونه بری بیرون همسایه ها گوسفنداشون رو می دهند به تو می گویند ببرشون صحرا. اونوقت چکار می کنی ؟ گفت خوب همینجا میارمشون. گفتم پس علفهات کو ؟ گفت همینهاست ( اشاره کرد به مدادرنگیهاش روی زمین ). کم اوردم گفتم بریم پایین . رسیدم توی حیاط گفتم شلوارت خاکی شده پاچه هاشو تمیز کن. تا شروع کرد به تمیز کردن گفتم بدو که مورچه نره تو شلوارت. اونهم دوان دوان دوید و پرید توی ماشن و خدا رو شکر به خیر گذشت.

دیروز رفتند پارک .توی راه پله ها به دوستاهش گفته مامانم گفته دوتا پله آخر رو بپرین. همگی شروع کردند به پریدن و جیغ خاله مریم بیچاره رو درآوردند. امروز کلی از دستش شاکی بود. نمیدونم این شیطونیهاش به کی رفته ندارین توی اطرافیان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ شیطان

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

ساقی بیا که شد قدح لاله پر زمی

طامات تا به چند و خرافات تا به کی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/٥ - مامان ديبا و پرند

مخفیگاه

سلام

 روز زن و مادر مبارک

ما بالاخره مخفیگاه پرند رو پیدا کردیم. و به نتایج جالبی هم رسیدیم. دیشب در به در دنبال مسواکش می گشتم که گوشی موبایلم رو گرفت . بعد از چند لحظه دیدم روی زمین دراز کشیده و به شدت تقلا می کنه باباجون هم کنارش دراز کشید و متوجه شد که پرند داره تلاش میکنه که گوشی رو تا حد امکان زیر مبل جابه جا کنه و متوجه شدیم که مسواکش همراه با کتاب مورد علاقه اش رو اونجا جاسازی کرده. دیشب بعد از مسواک زدن هم دوباره به همون جا برگرداند. بغل

ما دیروز یه مسافرعزیز زده بودیم توی راه داشت برام تعریف می کرد که موقع اثاث کشی ( حدس زدید کی بودند ) خاوری که گرفته بودند با یه ماشین تصادف می کنه و کلی دردسر داشتند. شب سر شام دیبا به باباجون گفت بابا فهمیدی چی شد هاون خاله خورد به یه پراید و کلی کارشون طول کشید.  

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم

ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/٤ - مامان ديبا و پرند

افاضات

سلام

مامان بچه ها میگن « به مامانم میگم گوشتو بکنه بندازه کله پاچه » حرف خوبی می زنن ؟ - نه مامان مگه ماماناشون قصابن که این کارها رو بکنند. یه خرده فکر کرد گفت بعضیهاشون میگن « به بابامون میگیم گوشتو بکنه بندازه کله پاچه » ( ظاهرا حس کرد شغل قصابی بیشتر مردونه است تا زنونه ) قهقهه

مامان بچه هامون میگن « بیشور بی احمد کثافت ( به احتمال غریب به یقین منظورش همون جمله معروف بیشعور احمق کثافت بود ) » حرف خوبی می زنن ؟؟؟ ( این احمدی که من می شناسم هر چیزی میتونه باشه !!!!!!!!!!!!!)

داشتم انگور دونه می کردم گفت مامان بده خودم انجام میدم. بعد از چند لحظه صدای نعره اش بلند شد. ظاهرا به ازای هر یک دونه که می انداخت توی ظرف پرند ٣ تا دونه برداشت می کرد و دیبا هم مطمئن شد که این ظرف هرگز پر نمیشه !!!!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

آب روی خوبی از چاه زنخدان شما

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۳ - مامان ديبا و پرند

آقا گاوه

سلام

بعد از ۵ بار تماشای کارتون رئیس مزرعه پرسید : مامان چرا اون گاو قهوه ای می خواست دریا بشه ؟؟؟؟؟ (یه جا بابا گاوه می خونه من همونم که یه روز   می خواستم دریا بشم    می خواستم بزرگترین دریای دنیا بشم )

نشسته بود پای کامپیوتر یه دفعه نعره زد مامان اینترنت رو خاموش کنم یا میایی ؟؟؟؟؟؟( کنترل پنل رو باز کرده بود و کلی تنظیمات کامپیوتر رو تغییر داده بود )

براش توضیح داده بودم که نباید توی خونه ل.خت راه بری و کسی نباید بدون لباس تو رو ببینه. چهارشنبه که رفتم بگیرمش خاله مریم گفت که امروز مراسم موعظه داشتیم و دیبا کلی برای تارا توضیح داده بود که ل.ختت رو فقط پدر و مادر باید ببینند.

امروز صبح گفت مامان خیلی باسلیقه هستی چقدر هم دست پختت خوبه . دیگه دارم توی ابرها سیر و سیاحت می کنم.  امیدوارم این کلاس آداب معاشرت حالا حالاها تموم نشه.شیطان

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/٢ - مامان ديبا و پرند

سرسره

سلام

باباجون براش یه شعر می خونه « تو همون دختر نازی هستی که من می شناسمت ؟؟؟» . چند شب قبل گفتم بیا دندونهاتو مسواک بزن کلی ادا بازی در آورد . باباجون هم گفت نه دندونهاشو مسواک نزن بگذار همون طور غذاها توی دندونهاش بمونه. خلاصه دیبا اومد و سریع گفت برام مسواک بزن . بعد رفته بود به باباجون می گفت « تو همون پسر شوخی بازی هستی که من می شناسمت ؟؟؟؟؟؟».ابله

سرسره خیلی وسیله خوبیه . کلی از کارهای ما روی اون  انجام میشه. ازقبیل لباس پوشوندن. شونه زدن. غذا خوردن. ۵ شنبه ظهر پرند طبق معمول با سرعت برق و باد غذاشو خورد . دیبا هم طبق معمول مشغول اعصاب خراب کردن. بعد گفت بریم  روی سرسره به من غذا بده. اون بالا می ایستاد و یه قاشق میگذاشتم دهنش و سر می خورد می اومد پایین. سومین قاشق رو که دهنش گذاشتم پرند دوان دوان اومد روی سرسره و ایستاد جلوی من در حالیکه دهنش باز بود و تا معده اش دیده می شد. به نظر می رسید حداقل ٢ هفته است که چیزی نخورده. یه قاشق دهنش گذاشتم. به سرعت خورد و نشست روی سرسره و دوباره دهنش رو به همون شدت قبلی باز کرد. قاشق دوم رو خورد و رفت پایین . دوباره دیبا اومد با بدبختی یه قاشق خورد. پشت سر پرند به سرعت اومد و دوباره همون قصه و من که تقریبا کف اتاق از خنده ولو شده بودم .قهقهه

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

سالها دفتر ما در گرو صهبا بود

رونق میکده از درس و دعای ما بود

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/٤/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند