Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

صدای تیز

سلام

دیبا به من میگه صدام خیلی تیزه وقتی که شعر می‌خونم فاطی جون گوش‌هاشو می‌گیره. گفتم چرا صدات تیزه ؟ گفت با تیغ‌های جوجه‌تیغی صدامو تیز کردم. قهقهه

دوشنبه توی خونه بودیم زنگ زدند. دیبا رفت جلوی آیفون و اومد گفت آقای وزیری اومده!!!باباجون رفت و با ظرف غذا اومد . اون بیچاره گفته بود نذری این دختر ما شنیده بود وزیری.ابله

این دخترهای ما به محض اینکه یه نفر لباسشو بخواهد در بیاره ( حتی اگر عروسکشون باشه ) همصدا با هم می‌خونند: ل.خ.ت.ش چقدر قشنگه . ن.ا.ز.ش چقدر قشنگه. در ضمن پرند یک سری حرکات موزون هم به این شعر اضافه می‌کنه ( آدم یه خاله کوچیکه داشته باشه دیگه مشکلی برای آموزش نداره) دیروز خاله زیور می‌گفت این دوتا کلی بدآموزی داشتند و این شعر تسری پیدا کرده به محض اینکه لباس یه بچه رو می‌خواهند در بیارند بساط ساز و آواز به راه میشه.   خجالت

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

یاری اندرکس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/۳٠ - مامان ديبا و پرند

بچه سوسک

سلام

دیروز ظهر به محض اینکه رفت د.س.ت.شویی داد زد مامان سوسک. منهم در کمال شجاعت دروغگورفتم و سعی کردم موضوع رو لطیف کنم. گفتم آخی طفلکی چقدر کوچولوه . وای بدون مامانش اومده بیرون. حالا گم شده. دیبا هم ترسش ریخت و گفت آره مامان ببین مثل بچه مارمولکه تنهایی اومده ببینه اینجا چه خبره  . مامان هر بچه‌ای که تنها بره می افته توی د.س.ت.ش.ویی قهقهه؟؟؟؟؟ ( نتیجه گیری رو دارین ؟؟؟؟)

پرند به من گفت مامان ببین نقاشی کردم. منهم کلی ذوق کردم و گفتم کجاست مامان ؟؟ زبونش رو درآورد و گفت اینجا. بچه‌ام توی دهنش نقاشی میکشه. جدیداٌ هم دیگه مبل و دیوار و در نداریم از دستش. دقیقا میگه نقاشی روی کاغذ ولی در عمل همه جا به جز روی کاغذ نقاشی می‌کشه. کلافه

دیشب دیبا در حالیکه روی سرسره نشسته بود و داتش میوه می‌خورد به باباجون گفت اون دختر خانمه و اون آقا پسره اشتباه کردند که با اون آقا پیره شعر خوندند چون هرچی هم داد بزنند صداشون میره زیر صدای اون آقا گم میشه ( چند شب قبل یه جا نشست هنری برگزار شده بود و این تحلیلی بود که یه نفر در مورد همخونی ک.ا.م.ر.ان و ه.م.ن و ا.ب.ی مطرح کرد و دیبا هم بدون کم و کاست گذاشته بود کف دست باباجون. ولی اون موقع دیبا داشت بازی می کرد نمی‌دونم چطوری متوجه شده بود)قهقهه

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

طالع اگر مدد کند دامنش آورم به کف

گر بکشم زهی طرب وربکشد زهی شرف

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٢٩ - مامان ديبا و پرند

خدا

سلام

اپیزود اول

دیبا و پرند توی اتاق داشتند با هم بازی می کردند و خوب با هم دعواشون شد. پرند اومد و گفت دیبا به من خف بد ( حرف بد ) می‌زنه و دیبا هم گفت پرند داری اعصابمو خرد می‌کنی. دوباره دویدند توی اتاق و بازی ادامه داشت .

اپیزود دوم

پرند روی مبل نشسته بود. باباجون داشت پرند رو اذیت می‌کرد و  پاشو قلقلک می‌داد. پرند گفت نکن اعصابم خرد شد. قهقهه

دیبا میگه من خوب غذامو می‌خورم که ریع بزرگ بشم بعد وقتی خدا پیر شد و مرد من برم توی آسمونها . اما مامان من آدمهای پیر رو می برم توی آسمون و جوونشون می‌کنم و بر می‌گردونم زمین.

 

خداحافظ  بیاعلی(یاعلی)

فال حافظ امروز

دل سراپرده محبت اوست

دیده آینه دار طلعت اوست ( تفسیرش این بود که قلب تو مملو از محبت و دوستی است و به درگاه خداوند عزت داری . حق‌شناسی و پایداری‌ات در دوستی زبان‌زد همگان است).

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٢٧ - مامان ديبا و پرند

در شیشه نوشابه

سلام

داشتم توی خونه به شدت کار می‌کردم و بچه‌ها هم با باباجون رفته بودند بیرون. وقتی که اومدند تقریبا همه جا مرتب بود و می خواستم یه لحظه بنشینم که دیدم دوباره اتاقشون شده میدون جنگ. به دیبا گفتم فکر کنم تو مامانتو دوست نداری برای همین اینجا رو نامرتب کردی که مامانت هی کار کنه و پیر بشه . اونهم کلی بهش برخورد و اتاقش رو مرتب کرد. بعد اومد توی هال وشروع کرد به تمیز کردن. بعد یکی‌یکی با من چک می‌کرد که اینجا رو تمیز کردی یا نه. از جمله مکانهای جالب اینکه در کابینتی که توش سطل زباله هست رو تمیز کردی ؟؟؟( در نقش مادرشوهر حسابی انجام وظیفه کرد) یه لنگه دستکگش دستش بود و با اون دست دیگه کار می‌کرد بعد هم گفت مامان ببین دستکش رو خیس نکردم !!!!!!!! به باباجون هم گفت ما خیلی خوب تمیز می کنیم. باباجون گفت اگر اینقدر خوب هستی می تونیم یه شرکت بزنیم. منهم پیشنهاد کردم همین حالا وقتشه که سر عیدی بتونیم کار کنیم.

دیشب در حینی که داشتم ظرف می شستم یه شیشه نوشابه برداشتند و خواهرانه تقسیم کردند. بعد هم صدای هرهرشون بلند شد. برگشتم می‌بینم یه بازی اختراع کردند که در شیشه نوشابه رو می‌انداختند زمین و اگر روی خط سرامیک نمی‌خورد می‌خندیدند. داشتم فکر می‌کردم بچه‌هایی که به‌قول مرواریدجون همه نوع اسباب‌بازی دارند اون‌وقت یه در شیشه نوشابه چه ذوقی براشون ایجاد کرده.

5 شنبه کلی خوش‌به‌حالمون شد. خاله فیروزه، خاله منصوره و مروارید جون اومده‌بودند خونه‌مون . گذشته از کادوهای جالبی که برامون آوردند حضورشون کلی ما رو شاد کرد.

 

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش

معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٢٦ - مامان ديبا و پرند

بچه خوب

سلام

دیشب داشتم برای دیبا یه کتاب می خوندم که ویژگیهای بچه خوب رو می گفت. اولین صفحه نوشته بود که یه بچه خوب پولهاشو جمع می کنه و با نظارت مامان و بابا خرجشون می‌کنه. چون ما اصولا به بچه‌مون پول نمیدیم که بخواهد جمع کنه این جمله یه خورده اصلاح شد و تحول دیبا داده شد. بعد ازش پرسیدم پولهاتو جمع کردی چی می خری ؟ یه خورده فکر کرد و گفت وقتی بزرگ شدم پولهامو جمع می کنم و یه ماشین گرون قیمت ، یه گلدون، یه کتابخونه، یه داداش کوچولو می خرم.(نظر به اینکه اخیرا یه نخبه‌ای افاضات فرمودند که هرکس خواست بچه‌دار بشه باید بامن هماهنگ کنه و با توجه به اینکه کلی از دوستان توی لیست انتظار هستند ما برای حل مشکل این بچه چه باید بکنیم آیا؟؟؟؟؟شیطان)

ساعت 11 شب خوشحال و خندان از اینکه کودکانمان خوابیدند و ما می‌توانیم به مطالعه کتابی که 4 سال قبل خریدیم و هنوز نخواندیم ( صد سال تنهایی ) بپردازیم که متوجه سرفه‌های هیجان انگیز پرند شدیم. شربت حساسیت و سرفه افاقه نکرد. دیبا رو توی پتو پیچیدیم و پرند رو زیر بغل زدیم و از بیمارستان کودکان سر درآوردیم. با این تصور که فقط ما هستیم که این وقت شب سروکارمون به اونجا افتاده. ولی چشمتون روز بد نبیند شهرشامی بود اونجا. بالاخره پرند توی خواب و بیداری معاینه شد. جالب اینکه داروخانه بیمارستان بسته بود و ما دربه در دنبال داروخانه شبانه روزی گشتیم تا رسیدیم به میدون فاطمی و بالاخره حدود 5/1 اومدیم خونه. وقتی رسیدیم جلوی در، همسایه روبه رو در خونه‌شون رو باز کردند که شما کجا بودید؟ اتفاقی افتاده ؟ پرند بیدار شد و دستشو بلند کرد و بهشون گفت خودافس ( خداحافظ ) اصلا انگار نه انگار که باعث بیخوابی این همه آدم خودش بوده .کلافه

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی)

فال حافظ امروز

 سینه مالامال درداست ای دریغا مرهمی

دل زتنهایی به جان آمد خدا را همدمی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٢۳ - مامان ديبا و پرند

مهربون

سلام

صبح اومده میگه مامان ببین من چقدر مهربونم. از توی کیفت دوتا آدامس برداشتم یکی دادم به پرند .اون کوچولو دستشو آورد و ادامس رو گرفت و گذاشت توی دهنش. قلب ( چه محبتی!!!!!)

دیروز میگه مامان من یه مشکلی دارم. پرسیدم چی شده ؟ گفت ظهرها هم پورپونه(هورمون ) رشد توی بدن میاد ؟؟؟؟ گفتم آره . هر وقت بخوابی میاد. گفت مامان من نمی تونم ظهرها بخوابم حالا چی میشه ؟؟؟؟؟؟؟

ما شبها توی مناسک خوابمون که شامل خوردن شربت مینادکس ، دستشویی،مسواک بود اخیراٌ ریختن قطره بینی رو هم اضافه کردیم. دیبا به راحتی سرش رو بالا میگیره و ما هم مشکلی نداریم. پرند از دیشب کشف کرده که اگر بینیشو بگیره ما رو از کار می‌اندازه. کلی از دستش می‌خندم . کم کم داره راه‌های ذله کردن منو کشف می‌کنه.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

کی شعر تو انگیزد خاطر که حزین باشد

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٢۱ - مامان ديبا و پرند

دهات

سلام

اول صبح برگشته به من میگه مامان میخوام برم دهات کار کنم پول دربیارم بعد برم برای آدمهای طفلکی نون بخرم. راستی مانی هم با من میاد کار کنه. خودت هم بیا ببین اونجا چطوریه !!!! بعد به دسته کلیدها اشاره کرد و پرسید کدوم یکی از اینها کلید دهات است . (اگه یه مدتی از ما خبری نشد بدونید که کجا هستیم!!!!!!!!!!!)قهقهه

دیروز خاله سمیرا رفت و ما را در غم و اندوه فرو برد. دیگه با وعده اینکه میرم واسه عید خونه رو مرتب می کنم تا شما بیایین و سفره هفت سین بندازیم بچه ها آروم شدند. گریه

به پرند می گم این اسباب بازیها رو پرند ریخته روی زمین یا دیبا ؟؟؟ میگه یا دیبا قهقهه 

خداحافظ بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٢٠ - مامان ديبا و پرند

مرغ

سلام

دیشب دیبا رو گرفته بودم توی بغلم و می بوسیدم. بعد بهش گفتم  مدیر مهدتون گفته که برای جشن باید تپل باشی تا بتونی نمایشت رو اجرا کنی.ببین ولی تو الان فقط استخون هستی . بعد دیبا با تعجب گفت یعنی هیچی مرغ ندارم ( کنایه از گوشت بود )!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

باباجون آخر هفته تهران نبود. پرند ساعت ۴ صبح بیدار شد و اولین حرفی که زد این بود ابروز (امروز) بابا میاد ؟؟؟؟؟ گفتم آره و بعد بیدار موند تا باباجون ساعت ۶ صبح رسید خونه .

بعد از اینکه عملیات نقاشیشون تمام شد بردمشون حمام و به شدت سابیدمشون تا اثرات رنگ از روی دستها و پاهاشون پاک شد. بعد که اومدند بیرون خودکار برداشتند و مشغول نقاشی کردن بر روی دستهاشون شدند. خاله به من گفت یه چیزی بهشون بگو. منهم یه تشر حسابی بهشون زدم. دیبا درجا رنگش شد گچ دیوار. پرند به خاله گفت که مامان منو دعوا کرد. دیبا بهش گفت خوب مامان من رو هم دعوا کرد ولی ببین که من نترسیدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نقاشی خواهرانه

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱٩ - مامان ديبا و پرند

سیگار

سلام

دیشب خاله کوچیکه اومد و به نمایندگی از طرف خانواده تا تونسته بود برامون کادو خریده بود. کلی هم اسباب و آلات طرب آورده بود ( یک ست کامل جاز به همراه میکروفون که دوصدایی با هم شعر می خوندند، همراه با یک طوطی سخنگو که حرفهاشون رو 2 بار تکرار می کرد یعنی ما هر حرف رو از این به بعد باید 3 مرتبه بشنویم به همراه کلی از این لباسهای جینگیل مستون ) به گمونم می خواهد بچه‌هامو از راه به در کنه ولی من نمیذارم. ابله. ( اینهم دستت درد نکنه بغل)

دیروز صبح پرند خیلی بداخلاق بود و نمی خواست با من بیاد. دیبا به باباجون می گفت ببین این پرند می خواهد با تو بیاد دانشگاه که اونجا آدمها سیگار بکشند و این مریض بشه (فضای علمی کشور رو دارین که بچه ام چطوری تصویر می کنه ) .

صبح به باباجون میگه این ساختمونهایی هستند که بانوغشون بلنده ، خوب اینها مسجدند. حالا پیدا کنید معنی کلمه بانوغ رو !!!!!!!

پرند اومده میگه مامان ژیخه بده. یه نیم ساعتی مشغول بودم و متوجه نمی شدم که چی می خواهد و لحظه به لحظه هم به من آویزون بود و تکرار می کرد. یه لحظه در یخچال رو باز کردم که رب بردارم دوتا  دونه ژله برداشت و گفت برای دیبا ژیخه ببرم. ( میگن همدلی از همزبانی بهتر است ولی یه وقتهایی همدلی جواب نمیده و باید حتما همزبان بود)

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

بیا تاگل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱٦ - مامان ديبا و پرند

بچه بد

سلام

خط تلفن خراب بود و زنگ زدیم که آقای تلفن درست کن بیاد. پرند پرسید چی شده و من شرح ماوقع رو براش دادم. گفتم که دوست داری تلفن درست بشه ؟ گفت آره. گفتم به کی زنگ بزنیم؟ گفت خاله زیور . گفتم بهش چی می گی ؟ گفتم میدم بسه بد ( میگم بچه بد)!!!!!!!!!!! اینهم مزد دستت خاله تحویل بگیر .خجالتابله

صبح به دیبا میگم سریع آماده شو بریم که عصر زود برگردیم خونه چون خاله سمیرا میاد کلی کار داریم. میگه باشه وقتی اومدیم من دست به کار میشم و عروسکها رو جمع می کنم. پرند دست به کار میشه و اسباب بازیها رو جمع می کنه. تو هم دست به کار شو و جارو کن. ماچ

ما عصرها که می رسیم خونه پرند رو تا بالای پله ها بغل می کنم. اون بالا که می رسم هردوتاشون می خواهند که منو ببوسند و چقدر می چسبه اون بوسه بهم. دیروز که رسیدم جلوی خونه تا اومدم در رو باز کنم خانم همسایه از در اومدند بیرون و ما همونجا شروع کردیم به صحبت کردن . توی همین فاصله باباجون هم رسید و ماشینها رو زد توی خونه. و بعد هم پرند رو برداشت و برد بالا. اون بالا پرند بهش گفت میخوام ببوسم. باباجون خم شد و پرند بوسه هر روز منو نثار باباجون کرد. فکر کنم از امروز به بعد باباجون هر روز پایین پله ها منتظر پرند بمونه و تا بالا ببردش. بغلقلب

عاشق این عروسک هستند که خاله دلارام براشون گرفته. از روزی که از مشهد اومدیم هر روز این عروسک هم به مهد میره. همین روزها احتمالا بهم میگن که شهریه شو بدم.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

هرکس که این ندارد حقا که آن ندارد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱٥ - مامان ديبا و پرند

بهار زیبا

سلام

دیروز مربی بچه های نوپا( که قراره پرند برای جشن توی گروه اونها باشه و برای همین لیست شعرهاشوم رو به من داد که با پرند تمرین کنم ) از من پرسید با پرند شعرهاشو کار می کنی ؟؟ منهم بادی به غبغب انداختم و گفتم آره و پرند هم خیلی خوب می‌خونه . مخصوصا بهار زیبا رو هم خیلی دوست داره و هم خیلی قشنگ میخونه. مربیشون گفت جدا خوب می‌خونه ؟ گفتم آره. گفت ولی اونکه جزء برنامه امسال نیست . این شعر رو برای پارسال بچه ها می‌خوندند !!!!!!!!!!!!!!! ( حالا پرند این شعر رو از کجا یاد گرفته و من چقدر با استعدادم !!!!!! که از پارسال فراموشم نشده بماند تازه معلوم شد که حتی یه نگاه هم روی برگه ننداختم که ببینم شعرهاشون چیه ولی واقعا خودش هر شعر رو که می خونه بعدش پیشنهاد می کنه که بهار زیبا رو هم بخونه)خجالت

امروز خاله زیور مهربون از اون اسباب بازیهای رویا که توپ داشت و میله داشت برای دیبا گرفته بود. دیبا اول صبح کلی ذوق کرد. واقعا شرمنده خاله زیور هستم تا همیشه به خاطر همه محبتهاش.

دیشب می خواستم خونه رو تمیز کنم دیبای گلم جاروبرقی رو برداشت و شروع کرد به کار کردن. بعد پرند هم اومد و هر کدوم تا ١٠ شماره جارو می‌کردند و می‌دادند به نفر بعدی. خدایا شکرت ! 

اگه یه نفر به‌طور کامل به لجن کشیده باشدتون و تا تونسته باشه به‌دلیل حسادت شدید زیر آبتون رو زده باشه بعد روز تولد دخترتون یه کادو براش بیاره باهاش چکار می‌کنید ؟؟؟؟؟؟؟ (هنوز بسته کادو پیچ شده توی کشوی میزم هست و رغبت نمی کنم اون کشو رو باز کنم. تازه وقتی که مدیرمون صدام زده بود و داشت سرزنشم می کرد که چرا با فلانی کار نمی‌کنی و اصول team work رو رعایت نمی‌کنی!!!!!! اومده و این کادو رو گذاشته روی میزم .تمام دیروز رو فکر کردم و به نظرم فشارم به زیر 7 رسیده بود )

این روزها سخت انرژی مثبت می‌خوام تا 10 اسفند 3 تا کار خیلی خفن دارم.

خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد

ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱٤ - مامان ديبا و پرند

دقاق

سلام

داشتند از ماشین پیاده می‌ شدند یه مرتبه دیبا جیغ زد پرسیدم چی شده ؟ پرند گفت خلش (هل) دادم ، زدم به دقاقش(دماغ)قهقهه

کشف کردم که آبگوشت خیلی دوست دارند واز بعد از این کشف بزرگ هر ۵ شنبه بهشون آبگوشت میدم. البته فکر کنم بخش عمده هیجانشون به دلیل گوشت کوبیدن حین خوردن باشه. داشتم به پرند غذا می دادم گفت نمی خورم این چقدر مرغه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه‌ه. ( از گوشت به ویژه وقتی در مقیاس ماکروسکوپی باشه به شدت متنفره)!!!!!خنده

چهارشنبه رفتم دنبالشون بعد مانی برگشته به من میگه مامان دیبا به بابای دیبا سلام برسون. گفتم باشه. بعد به دیبا گفت خداحافظ قربونت برم من !!!!!!!!!!!!!! به باباجون گفتم خودت میدونی و دیبا و مانی. ابله

 دیروز یه عروسک باربی ، یه عروسک دیگه و یه جاروبرقی از طرف خاله مهدیس و خاله زهره و خاله شادی به مجموعه اسباب بازیهامون اضافه شد. بغل

خداحافظ  بیاعلی ( یاعلی)

فال حافظ امروز

مراعهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم

هواداران کویش را چون جان خویشتن دارم

 

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱۳ - مامان ديبا و پرند

تولدت مبارک

سلام

 

دیبای گلم تولدت مبارک

دیبای عزیز ۴ سال از زندگیت رو در کنار ما سپری کردی . با خنده هات خندیدیم و با گریه‌ها ی کودکانه‌ات  زار زدیم. وجودت انرژی بود برای ما  که بکوشیم برای ساختن آینده ای بهتر برای تو و پرندی.

امروز در آستانه ورود به پنجمین سال زندگیت چیزی نداریم به جز اینکه بگوییم دوستت داریم تا امروز و همیشه به اندازه دنیاها ( که به قول خودت شامل ماهیها ، مورچه ها ، درختها و تمامی آدمهاست + آنچه که ما از دنیا می شناسیم که در تو و پرند خلاصه می شود ).

امروز دومین سالگرد تولد وبلاگ هم هست. مرسی از دوستان خوبی که توی این مدت دست دوستیمان را فشردند و با ما همراه شدند در شادیها و غمهامان.

 

دیروز بعد از ظهر با دیبا رفتیم خرید. یه گشتی توی یه فروشگاه اسباب بازی فروشی زدیم. یه چندتا وسیله رو نشون داد ولی گفت فکر کنم تو پول نداشته باشی که اینها رو برام بگیری.  ناراحتحاصل کار یه خونه باربی، یه میز بیلیارد و یه مجموعه ماه وستاره بود. بعد هم یه کیک .وقتی اومدیم خونه بهش گفتیم تولدت هست. شام رو با هیجان هرچه تمامتر خورد و بعد هم تولدش شد که با شکوه هرچه تمامتر و با حضور عمو خبید ( حمید) برگزار شد. یه کادوی جالب هم قبلا گرفته بودیم یه مجموعه کامل نیکولا کوچولو که خاله شلغم عزیز (شبنم نازنین)  زحمتش رو کشیده بود. 

پرند 3 بار به دیبا تولدش رو تبریک گفت. بعد هم توی خونه راه میره و بهش میگه خایوبه تبلد ( خانومه تولد) که یه تقلب از روی خاله کوچیکه است.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

حجاب چهره جان می شود غبار تنم

خوشا دمی که از آن چهره پرده بر فکنم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱۱ - مامان ديبا و پرند

تلفن

سلام

دیشب دیبا اومده میگه بیایین به همه مشهدیها زنگ بزنیم. شروع کرد به صحبت با خونه پدر بزرگ و بهشون گفت اینجا خیلی هوا آلوده است. به عمو گفت بابام رفته ماموریت !!! عمو گفت کجا ؟ گفت ماموریت. عمو گفت خوب آره حالا کجا رفته ماموریت ؟؟؟ گفت ماموریت !!!! عمو گفت کی بر میگرده ؟ در کمال بدجنسی در حالیکه یه لبخند هم روی لبهاش بود گفت فردا !!!! شیطان( در حالیکه باباجون خودش شماره رو براش گرفته بود ) .بعد خونه ما زنگ زد و به خاله کوچیکه سفارش کادو داد. خلاصه بچه ام کلی احوالپرسی کرد دیشب.فرشته

دیشب من دیر رفتم خونه. باباجون هم هیچ ایرادی نگرفته بود و وقتی من رسیدم خونه دامنه بازی از اتاقشون به هال و اتاق کار و گریه هم کشیده بود. بهشون گفتم بیاین خونه رو جمع کنیم. پرند رفت توی اتاق گریه که گیره هاشون رو جمع کنه. من و دیبا هم رفتیم اتاق خودشون . دیبا می گفت از دست خودم و خواهرم چکار کنم که اینقدر شلوغ می کنیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

روز هجران و غم فرقت یار آخر شد

زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٩ - مامان ديبا و پرند

اشکالی نداره

سلام

یه سوپر نزدیک خونه هست که هر وقت می ریم اونجا فروشنده به قول سمیراجونم و یاس جونم میگه اعظم خله با بچه هاش اومدند و بچه ها هم نامردی نمی کنند آنچه خوراکی مزخرف هست جمع می کنندو با هم میآریم خونه.دیروز دوباره رفتیم اونجا و منهم با عجله کیسه خوراکیها رو گذاشتم روی صندلی جلو و براشون هم کمربند نبستم. خوب مشخصه سر اولین پیچ همه شون کف ماشین ولو شدند. پرند هم گفت اشکالی نداره جمعشون می کنی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

پریروز به محض اینکه رسیدیم جلوی آپارتمان همسایه روبه رو درب خونه رو باز کردند و مهمانهاشون رو هم صدا زدند که بیایین و این بچه ها رو ببینید و گفتند که اینها مهد ادب و تربیت هستند. بچه ها هم خداییش سنگ تموم گذاشتند و با صدای رسا سلام دادند و دیبا خیلی خوب با ذکر فامیل و اینکه در کلاس 4-3 سال هست خودش رو معرفی کرد از پرند هم که اسمشو پرسیدند مطابق معمول گفت من و دیبا به شیوه خودش پرند رو هم معرفی کرد. دیروز مجدداٌ به محض اینکه رسیدیم، درب خونه باز شد و دختر گل همسایه جلوی در بود و یه مهمان هم بعد از ما رسید جلوی خونه شون . اون خانم هم که من متوجه شدم مستاجر قبلی همین واحدی که ما هستیم بودند کلی با بچه ها گپ زدند. دیبا هم خیلی مات و مبهوت بهشون جواب داد. آخرش طاقت نیاورد و از دختر همسایه پرسید شما چرا اینقدر زیاد هستین ؟؟؟؟؟؟( من کلی شرمنده شدم چون اینها یه خانوده هستند با رفت و آمدها و سروصداهای یک خانواده ایرانی و همیشه هم از ما عذر خواهی می کنند به خاطر این موضوع. من با خودم فکر کردم نکنه فکر کنند ما توی خونه کلی در این زمینه صحبت می کینم که این بچه هم اینطوری گفته ) البته اونهم گفت ما کلا از زمین می جوشیم و زیاد می شیم.

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/۸ - مامان ديبا و پرند

آپانسی

سلام

این روزها بحث داغ خونه ما آپانسی (آپاندیسیت) است و به این بهانه دارم وضعیت غذاخوردن این بچه ها رو تصحیح می‌کنم که یک دقیقه آروم بنشینند و غذا بخورند. دیشب هم از توی یک کتاب دقیقا موقعیتش رو برای دیبا نشون دادم و فرایندش رو تشریح کردم حالا امیدوارم چند روزی بتونم از این وضعیت بهره‌برداری کنم.ابله

پرند طبق معمول خوابش نمی برد دست من رو کشید و برد توی اتاق گریه و مشغول بازی شد. منهم خودم رو زدم به خواب. اونهم از همون ترفند قدیمی آب می خوام. ج.ی.ش ددم استفاده کرد و منهم به هیچ عنوان جوابش رو ندادم. صداشو بالا برد ، پایین آورد ولی من کاملا خواب بودم. توی همین گیر ودار دیبا هم از اتاقش بلند شد و اومد پیش ما. و شروع کرد به من غر زدن که بیا برای من قصه بگو. پرند در حالیکه صداشو به شدت پایین آورده بود گفت مامان خوابه. ساکت قهقهه

ما داریم شعرهای جشن رو تمرین می کنیم. پرند می خونه

مامان‌خا باباخا   خوش امدید جشن ما و سوزنش روی همین بیت گیر می که . دیبا می گه مامان پرند دروغگویه این رو فقط باید 2 بار تکرار کنه.قهقهه

 خداحافظ  بیاعلی (یاعلی)

فال حافظ امروز

آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

یارب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٧ - مامان ديبا و پرند

مغز گردو

سلام

دیشب خوش و خرم با باباجون مشغول خوردن تنقلات بودند که یک مرتبه نعره پرند بلند شد و به دنبالش تبعید به اتاق گریه. منهم داشتم اونجا رو جمع و جور می کردم در نتیجه در جوار هم بودیم. پرسیدم چی شده ؟ گفت بابا مغش دیدو ( مغز گردو ) رو خورد و بدون وقفه گریه می‌کرد. از باباجون پرسیدم چرا مغش دیدو رو خوردی؟؟ اونهم می گفت من فقط توی این فاصله یه دونه تخمه که از دست پرند افتاده بود روی زمین رو خوردم. این عجب بچه ایه!!!!!!!!!!!!!!!!تعجب

بالاخره پس از مدتها تلاش و کوشش تونستم به پرند حالی کنم که نیازی نیست که از دستمالی که توی دستشویی برای خشک کردنش استفاده می کنه برای تمیز کردن بینی هم استفاده کنه !!!!!!!!!!!!! و میتونه اون رو بندازه داخل سطل و بعد بیاد و ازبیرون یه دستمال دیگه برداره. حالا مرتب هم تکرار می کنه توی این فین نمی‌کویم (نمی‌کنم).قهقهه

دیروز دیبا متوجه شده بود که عمو پستچی هم مثل مامان حواس پرته. چون کادویی که آورده داخلش باتری نگذاشته بود و بچه ام تا من بهش برسم و براش باتری بگذارم دلش پرپر زده بود تا ببینه این اسباب بازیش چکار می کنه. از دست این عمو پستچی حواس پرت !!!!!!!!!!!!!خجالت

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

بشکست عهد و از غم ما هیچ غم نداشت  

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٦ - مامان ديبا و پرند

عمو پستچی

سلام

روز چهارشنبه خاله زیور به من گفت که دیبا به خاطر اینکه توی کلاس زبان اوضاعش خوب بوده قراره شنبه عمو پستچی بیاد و براش جایزه بیاره . توی خونه بهش میگم فکر می کنی عمو چی برات میاره . گفت رویا یه اسباب بازی جالب داشت برو از اونها برام بگیر !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ابله

دیشب خاله بزرگه زنگ زده بود که با بچه ها صحبت کنه بهش گفتم اینها خیلی حالشون بده و کلی سرما خوردند. بعد به دیبا گفتم صحبت می کنی ؟ گفت آره و کلی حرف زد. پشت سرش پرند گوشی رو گرفت و تمام شعرهایی که قراره توی جشن بخونه برای خاله خوند. خاله به من گفت خوبه که این دوتا حالشون خوب نبود وگرنه چه بلایی سر من می آوردند قهقهه

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

برامید جام لعلت دردی آشامم هنوز

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٥ - مامان ديبا و پرند

شستشو

سلام

یه سوژه جدید داریم با پرند که خیلی علاقه منده که دیبا رو بشوره. خنده تا دیبای بیچاره میره توی دستشویی اینهم می دوه دنبالش که من می خواهم تو رو بشورم. حالا متقابلا وقتی خودش می ره هم باید دیبا بره بشورش. دیبا هم عصبی میشه که من نمی خوام بیام . فعلا کلی مشغولیم سر این قضیه.قهقهه

دیبا میگه مامان برای این قسمت قصه باید یه خورده شعر رو با ناز بخونم . حالا میشه یه نفر به من عمله بگه چه طوری براش با ناز بخونم تا بچه ام یاد بگیره ؟؟؟آخه این مربیهای مهد چرا ظرفیت سنجی نمی کنند و با توجه به مامانها از بچه ها کار نمی خواهند ؟؟؟؟؟؟؟ ابله

داشتم آماده می شدم که برم شرکت دیبا اومده جلوی من ایستاده و چشمهاشو بسته . میگم چرا اینطوری هستی ؟ میگه آخه نباید پاهای ل.خ.ت  کسی رو ببینیم.تشویق

شخصیت مورد علاقه  این هفته پرند: خیکی موز ( میکی موس )قهقهه

خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

 

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/٢ - مامان ديبا و پرند

قدیمی

سلام

دیروز توی مهد مانی به دیبا میگه می خواهم یه شعر بخونم و بعد یه توپ دارم قلقلیه رو می‌خونه. دیبا وسط شعرش می پره و میگه این شعر خیلی قدیمیه. توی جشن می‌خواهی اینو بخونی . آبرومون که جلوی همه پدر و مادرها میره !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

دیشب رفتم دنبالشون و خاله زیور مهربون رو هم بردیم رسوندیم.پرند جلوی خونه‌خاله با من خداحافظی کرد و می‌خواست که بره و تا دوتا کوچه اون‌طرف‌تر یه ریز گریه کرد. معرفت رو دارین !!!!!!!!!

توی خونه داشتم دفتر کارهای دیبا رو نگاه می‌کردم که چکارها کرده . طبق معمول هم با نقاشیهاش درگبر بودم. پرند اومد کنارم و گفت خطش رفته اون‌طرف. ( یعنی فقط مونده بود پرند از دیبا ایراد بگیره )

علاقه پرند به تلفن ما رو کشته. تا گوشی تلفن رو دستم می‌گیرم اونهم هرجا که باشه پشت سرم حاضر میشه و حتما هم یه گپی می‌زنه. دیشب ٢ دقیقه می‌خواستم با برادرم و همسرش صحبت کنم مگه گذاشت. کلی همه رو بیچاره کرد. در مواقعی هم که با تلفن صحبت نمی‌کنیم موبایلی رو که خاله فریناز براش فرستادن می‌گیره دستش و مشغول صحبت میشه. آینده اش درخشانه بچه ام.

 خداحافظ  بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

می خواه و گل افشان کن از دهر چه می‌جویی

این گفت سحرگه گل بلبل تو چه ‌می‌گویی   

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٧/۱۱/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند