Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

حله ؟؟؟؟؟

سلام

دیروز یکی از مربیهای سال بالا اومده بود و به دیبا می گفت : من از مامانت اجازه می گیرم با خودم می برمت پارک . حله ؟؟؟؟

دیبا هم می گفت آره مله!!!!!!

امروز دیبا به مدت یک ساعت رفته بود کلاس بالا. از برنامه های این کلاس هواخوری روزانه در حیاط مهد و تاب و سرسره و چرخ و فلک سواری است . مدیر مهد به من گفت دخترت آن چنان دوید داخل حیاط که بهش گفتم دیبا مواظب باش الان می خوری زمین. بعد هم برنامه عمو قصه داشتند که یک آقایی می آید و برایش نمایش عروسکی همراه با ساز و ضرب اجرا می کند. می گفتند دیبا خیلی ذوق کرده بوده و مثل پرنده های رها شده از قفس بوده . امیدوارم با خاطره خوش به کلاس بالاتر برود. 

خداحافظ بیاعلی ( یاعلی )

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱/٢۸ - مامان ديبا و پرند

حس همدردی

سلام

امروز که رفته بودم مهد به پرند سر بزنم مربی بچه ها که پرند را برداشت تا به من بده کلی از بچه ها یک صدا فریاد زدند : پرند را کجا می بری ؟ 

چند روز قبل که رفتم به پرند سر بزنم دیبا منو دید و کلی گریه کرد . حتی مربیشون می گفت بعد از این که از خواب هم بلند شد باز هم گریه می کرده در نتیجه تصمیم گرفتم چراغ خاموش به مهد بروم و داخل اتاق خواب به پرند شیر می دهم . امروز یکی از همکلاسیهای دیبا اومد و منو دید. دوان دوان رفت توی کلاس و گفت : دیبا مامانت اومده !!!!!

خداحافظ بیاعلی ( یا علی ) 

فال حافظ امروز

معاشران گره از زلف یار باز کنید

شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱/٢۸ - مامان ديبا و پرند

ساندويچ

سلام

چند روز پیش داشتم به دیبا می گفتم که تو از بس خوشمزه هستی یک روز برمیدارمت می گذارمت لای نون ساندویچ . رویش هم خیارشور و گوجه فرنگی میگذارم . سس قرمز هم می ریزم و گازت می زنم و می خورم اونوقت دیگه دیبا نداریم و لازم نیست که دیگه بری مهد. یک دفعه بغض کرد و گفت نه مامان منو نخور من دوست دارم برم مهد.

خداحافظ بیاعلی ( یا علی )

فال حافظ امروز

سحر بلبل حکایت با صبا کرد

که عشق روی گل با ما چه ها کرد

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱/٢٧ - مامان ديبا و پرند

نماز

سلام

دیشب دایی جون اومده بود خونه ما. وقتی که داشت بلند بلند نماز می خوند دیبا رفته بود و بهش می گفت داری با کی صحبت می کنی ؟

خداحافظ بیا علی ( یا علی ) 

فال حافظ امروز

بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

کز بحر جرعه ای همه محتاج این دریم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱/٢٠ - مامان ديبا و پرند

چيپس

سلام

دیشب باباجون چیپس کچاپ گرفته بود. دیبا هم به شدت اصرار کرد که چیپس را برایش باز کنیم . یک مقدار که خورد دوباره بسته را برداشت تا برای خودش بریزد و در نتیجه تمام کف آشپزخانه پر از چیپس شد. دیبا هم بیکار نموند. این چیپس ها را روی سرش خرد می کرد و می گفت : منو ببین عروس شدم. من هم در حالیکه به شدت خنده ام گرفته بود و نیشم تا بناگوش باز بود بهش گفتم کار بدی است و این کار را نکن . ولی قیافه ام اینقدر جدی بود !!!!که دیبا کاملاٌ از من حساب برد.  

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱/٢٠ - مامان ديبا و پرند

مراقبت خواهرانه

سلام

دیبا توی مهد کلی نسبت به پرند احساس بزرگتری میکند. دیروز به مربی کلاس گفته بود : پرند توی خونه خیلی مامانم را اذیت میکند یک مقدار دعواش کن.

مربی بچه ها تعریف می کرد که پرند دیروز گریه می کرده و دیبا بهش می گفته : پرندی بخند. پرندی بخند. دیروز ۴ تا بچه جدید اومده بود کلاسشون. مربی مهد می گفت پا قدم پرند خیلی خوب بوده و کلاس ما را حسابی شلوغ کرده.

خداحافظ بیا علی ( یا علی )

فال حافظ امروز

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل زتنهایی به جان آمد خدایا همدمی

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱/۱٩ - مامان ديبا و پرند

کار و کار و کار

سلام

بالاخره تعطیلات تمام شد و ما از مشهد برگشتیم. بماند که دیبا نمی خواست بیاد تهران و می گفت من همین جا هستم. اما اومدیم و از روز سه شنبه دیبا و پرند رفتند مهد کودک. توی این مدت من دایم به دیبا گوشزد کردم که باید توی مهد مواظب پرند باشد به همین علت وقتی که وسط روز می روم مهد تا به پرند سر بزنم به محض اینکه پرند را از روی تخت بر می دارند صدایش را می شنوم که می گه : پرند را کجا می برین ؟

در ضمن این رفت و آمدها من متوجه شدم که دخترم مجلس گرم کن کلاس هم هست. به محض اینکه نوار روشن می شه داد می زنه همه دست بزنید. وقتی آهنگ تموم میشه میگه هوراااا. با آهنگ بعدی دوباره می گه شروع شد دست بزنید. من تمام مدت در حال خندیدن هستم.

روز چهارشنبه بعد از مدتها جلوی یک روزنامه فروشی ایستاده بودم و داشتم مجله می خریدم. یک مرتبه مجله راه زندگی  ۱۵ فروردین را دیدم که عکس دیبا را رویش چاپ کرده بود . کلی ذوق زده شدم و به همه زنگ زدم که مجله را بگیرند. اما مجله هنوز به مشهد نرسیده بود . سر به سرم می گذاشتند که حتماْ تمام شماره ها را خریدی و در نتیجه مجله تموم شده و به مشهد نرسیده !!!!!

خداحافظ. بیا علی ( یا علی )

فال حافظ امروز :

اگر نه باده غم دل زیاد ما ببرد

نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد  

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱/۱۸ - مامان ديبا و پرند

نامگذاری

سلام

اين روزها توي مشهد حسابي به ديبا خوش ميگذره. يکي از کارهاي جالبش نامگذاري روي بخشهاي مختلف خونه مامان است.

اتاق پذيرايي : خونه همسايه

اتاق خواب مامان : انباري

آشپزخونه : آشپز زوده

درب ورودي به زير زمين : در جيش

ديبا يک پسر خاله به نام سپهر داره که ۲ ماه از پرند بزرگتر است . اولين شبي که به مشهد اومده بودند موقع خواب خواهرم اومد و به ما شب به خير گفت و سپهر را برداشت که ببره ديبا با داد و بيداد به اون گفت که پرند را کجا مي بري ؟ خواهرم يک مدت طولاني براي ديبا توضيح داد که پرند خوابيده و اين سپهر است و به ديبا گفت که متوجه شدي ؟ ديبا هم به علامت تاييد سرشو تکون داد . خواهرم تا اومد از اتاق بيرون بره ديبا دوباره داد زد : پرند رو کجا مي بري ؟؟

امروز هم اعلام کرد که از مشهد خوشش مي آيد ديگر هم حاضر نيست که به مهد کودک و تهران برگردد. (خدا به خير کند )

خداحافظ  بيا علي ( يا علي )

فال حافظ امروز :

ترسم که اشک بر غم ما پرده در شود

اين راز سر به مهر به عالم سمر شود

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٦/۱/٩ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند