Lilypie Kids Birthday tickersLilypie Kids Birthday tickers

سفرنامه مشهد-۱

سلام

بالاخره پس از هفته ها قصه گفتن ما عازم مشهد شدیم.

اواسط مسیر دیبا حوصله اش سر رفت و گفت برگردیم مشهد.

وقتی اومد خونه مامان من و همه جا را بازدید کرد گفت : مامان جان چقدر خونه تون بزرگه. طفلکی زندگی توی آپارتمان کاملا وضعیتش را به هم ریخته و حالا که اومده و باغچه و حیاط را می بینه کلی ذوق زده شده.

وقتی رفتیم خونه آقای پدر را دید گفت : باباجون با تخت آبی همین جا بخوابیم. اونجا هم کلی توی زیر زمین با هم پینگ پونگ بازی کردیم و کیف کرد.

کلی هم توی بازار قسطنطنیه مشهد گشت و گذار کرد. داره حسابی بهش خوش می گذره.

بیا علی ( یا علی )

فال حافظ امروز

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم

ترا می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٥/۱٢/٢٧ - مامان ديبا و پرند

دوستان خيالی

سلام

خدا را شکر مشکل گنجشکها هم حل شد. دیروز دیبا و پرند وقت روانشناسی داشتند. جزء اولین سوالاتی که خانم روانشناس در مورد دیبا از م پرسید این بود که دیبا دوست خیالی نداره ؟ من هم جریان گنجشکها را برایش تعریف کردم که کلی خندید و گفت توی این سن امری عادی است و بچه ها کارهایی را که دوست دارند انجام بدهند اما می دونند که کار بدی است به این دوستهای خیالی ربط می دهند. بعد هم کلی از دیبا سوال پرسید و  از دیبا تعریف کرد.

فال حافظ امروز:

سالها دفتر ما در گرو صهبا بود

رونق میکده از درس و دعای ما بود

بیا علی ( یا علی )

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱٦ - مامان ديبا و پرند

ديگران ( the others )

سلام

فیلم دیگران با بازی نیکول کیدمن را حتما دیدین. من هنوز هم بعد از اینکه چندین بار دیدم به صحنه اون پیرزنه که می رسه ناخودآگاه نعره می زنم. اینو داشته باشین تا بعد.

چند شب پیش داشتم برای دیبا قصه بهار را می گفتم . پشت اتاق خواب ما یک خونه است که حیاط بزرگی داره . به دیبا گفتم  بهار که بیاد صبحها گنجشکها میان بالای درختها و با جیک جیکشون می گن دیبا جون صبح شده باید بیدار بشی. موضوع تمام شد و دیبا خوابید. فردا شبش که دوباره داشتم می خوابوندمش یک دفعه به پشت سر من اشاره کرد و گفت مامان گنجشکها را ببین. به قدری این حرفو جدی زد که من برگشتم پشت سرم ولی چیزی نبود !! دوباره گفت مامان گنجشکها دارند به کتابهای بابا نوک می زنند نکنه کتابها خراب بشوند. من هم از ترس بابا را صدا زدم اونهم با شوخی و خنده موضوع را رد کرد. اما از اون شب هر وقت می خواهم دیبا را بخوابونم با من درباره گنجشکهای روی کتابخونه صحبت می کنه . من به شدت یاد فیلم دیگران می افتم. خدا بخیر کنه.

بیا علی ( یا علی )

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱٤ - مامان ديبا و پرند

ابراز محبت

سلام

این روزها به حدی ابراز محبت دیبا به پرند شدید شده که نگو و نپرس . مرتب لپهاشو می کشه. وقتی خواب است جیغ می زنه . چشمهای پرند را باز می کنه. لباسهاشو از تنش در میاره. توی مهد دوربین مدار بسته دارند و مدیر مهد مرتب در حال چک کردن مربیها است. ما هم از این فرصت استفاده کردیم و به دیبا میگیم مربیتون با دوربینش داره خونه رو می بینه تا حالا موفق شدیم تا حدودی رفتارشو کنترل کنیم اما نمی دونم تا کی این شیوه جواب می ده.

بیا علی ( یا علی )

فال حافظ امروز

مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش

لیکنش مهر و وفا نیست خدایا بدهش

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱٤ - مامان ديبا و پرند

شب بخير

سلام

اونوقتها که دیبا کوچکتر بود ( حدود ۶ ماه پیش ) وقتی که می خواست بخوابه سرشو می گذاشتم روی شونه ام و توی خونه قدم می زدم و زیر لب برایش می خواندم « سرتو بذار رو شونه هام» . دیشب باز غیبش زد . وقتی که رفتم توی اتاقش دیدم عروسکش گانگالو را بغل کرده  و داره براش می خونه « سرتو بذار رو شونه هام » . کلی دلم گرفت . موقع خواب دوباره بغلش کردم و براش خوندم اما گفت مامان منو بذار روی پات و روی پاهام خوابید.

امروز هم از صبح می گفت بریم یک دور بزنیم منو بذارین تو سبد . بعد از کلی تحقیق متوجه شدیم دلش برای شهروند تنگ شده . رفتیم اونجا و کلی توی سبد چرخدار گذاشتیمش و از اینطرف فروشگاه به اونطرف فروشگاه دویدیم . چند تا دوست بالای ۶۰ سال هم پیدا کرد. یک آقایی در حالیکه به دیبا اشاره می کرد می پرسید از اینها هم از توی فروشگاه گرفتین؟ فکر کنم کلی حال دیبا خوب شد.

فال حافظ امروز

گفتم کیم دهان و لبت کامران کنند

گفتا بچشم هرچه تو گویی چنان کنند

بیا علی ( یا علی )

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱٠ - مامان ديبا و پرند

بفرمايين خوراکی

سلام

پریشب دیبا منو صدا کرد و گفت : مامان پرند دهانش را باز نمی کند که بیسکوییت بخوره.با هر ترفندی بود از کنار پرند بلندش کردم و سرش را به بازی گرم کردم.

دیشب با نهایت افتخار گفت : مامان پرند پلو خورد. به محض اینکه بالای سرشون رسیدم دیدم پرند با نهایت اشتها دارد ته مانده های پلوی دیبا را که روی سفره ریخته بود می خوره.

به همین ترتیب پیش برویم احتمالاْ تا هفته آینده جوجه کباب و شیشلیک هم به خورد پرند خواهد داد. پرند هم جالب است که دست رد به سینه دیبا نمی زند.

فال حافظ امروز :

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع

شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع

به قول دیبا : بیا علی ( یا علی )

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٥/۱٢/۸ - مامان ديبا و پرند

تشکر کودکانه

سلام

دیشب دیبا به من گفت مرسی مامان که برام نی نی آوردی . دستت درد نکنه.

گفتم مامانی بازم نی نی می خواهی ؟ با وحشت گفت نه.

فال حافظ امروز :

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود

گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

خداحافظ بیا علی ( یاعلی)

قندون امروز (حبه قند)        link        ۱۳۸٥/۱٢/۱ - مامان ديبا و پرند

 

بچگیهای دیبا و پرند