خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
مامان ديبا و پرند
آرشیو وبلاگ
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
لینک دوستان
آرتا جونم
نارگل جونم
يونا جونم
آنديا جونم
پرستو جونم
محمد ابراهیم جونم
ديانا جونم
رادين جونم
اميد جونم
آرش جونم
شبنم جونم
مهديار جونم ( همشهری )
نازنين فاطمه جونم
ساراجونم دیگه
شيرين مامان آیین جونم
نيروانا جونم
دلی جونم
مزدا جونم
محيا جونم
پويان جونم
پرهام جونم
سمیراجونم
مهديار جونم
دلارام جونم
مازیار جونم
دلارا جونم
باران جونم
کيارش جونم
کيارش ( وروجک ) جونم
سارا کوچولو جونم
روناک جونم
لاريسا جونم
امير مهدی جونم
پرديس جونم
كايلا جونم
کوروش جونم
هستی جونم
فاطمه زهرا جونم
نازنين جونم
نورا جونم
آرتا جونم گل پسره
تاراجونم و البرزجونم
راشا جونم
ملوسکم
نسترن جونم
دانیال جونم
ايلياجونم مامان مريم
پرنيان جونم ( بلاچه )
بولک جونم و لولک جونم
پريساجونم و پارساجونم
ايليا جونم ( ستاره طلايی )
دنيل جونم
روژین جونم
کیان جونم و کیارش جونم ( دو نیمه سیب )
ایلیا جونم ( حس قشنگ مادری )
سوگندجونم و محمدرضاجونم و صنم جونم و حمیدرضا جونم
ماناجونم و مانیاجونم ( دو نیمه سیب )
ستایش جونم ( 5 سالشه )
می گل جونم و گلچه جونم
آرزو جونم
شیرین جونم ( عقیق )
هانا جونم و وندا جونم
باران جونم مامان نسترن
مريم پائيزي من
ستایش جونم
آميتيس جونم
پارمیدا جونم
شميم جونم
ماهین جونم
آرتینا جونم
ساره جونم
یسنا
مریم جونم
ارشیا جونم
آریو جونم
آرين جونم
تاراجونم
كودكان پرشين بلاگ
نادیا جونم
پگاه جونم و پارسا جونم
ماهان جونم
فريدخت جونم
فرزانه جونم
گلسا جونم
نیوشا جونم و پارمیدا جونم
عسل جونم
اشکان جونم
سمیه جونم
فرانك جونم
صورتي جونم
كاوه خان
سميرخان؟
نياز جونم (پناه،فرنوشا، برزين جونم)
سارينا جونم
نرگس جونم
ارغوان جونم
ياسمن جونم
ارمغان جونم
آريان جونم
مارتيا جونم
رزانا جونم
طاها جونم
هوچهر جونم
مینا جونم
عسل جونم
ونداد جونم و ترمه جونم
رضوان جونم و محمد مهدی جونم
فاطمه جونم و سارا جونم
تندیس جونم
تیام جونم
شایگان جونم
ستاره جونم
کتاب کودک
نی نی جونم
سهند جونم
آرين جونم مامان فيروزه
اليانا جونم
امير عباس جونم
ثنا جونم
سحر جونم
نقاش جونم
امیر علی جونم
آرشام خان
عمو پورنگ
ایلیا جونم مامان فریبا
هستی جونم دیگه
آزاده جونم
هستی جونم مامان لیلا
نوشا جونم
گلناز جونم
کیانا جونم
محمد مهدي جونم
علي جونم و مهدي جونم
صنم جونم
لیلیان جونم
نرگس جونم
کدبانوی دیجیتالی
پرنيان جونم
پرشين وبلاگ
تودی لینک
مای پردیس
دوست یابی سالم
طراحی وب
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
سبزوار
سلام
دوتا وروجک رو در نظر بگیرین که اومدند جلوتون ایستادند ، دستهاشون رو گذاشتند پشتشون و خیلی جدی و یک صدا می خونند :
٢٢ بهمن، شکست اهریمن میره سبزوار میره سبزوار (می رسد ز راه)
نوید پیروزی امید بهروزی میره سبزوار میره سبزوار 
باباجون گفت این بلوز پرند کوچیک شده و وقتی می پوشه پهلوهاش پیداست بندازش بیرون. پرند اومد و گفت میشه بیرون نندازیش ؟؟؟ گفتم پس چکارش کنیم؟؟ گفت ببریمش برای روژا!!!!!!!!!!!!!!!!!!
من به باباجون گفتم خودت میدونی و بچه ات و خانوادهات. دیگه باباجون کلی برای پرند دلیل آورد که عمه خودش برای روژا می خره بهتره این رو بگذاریم برای بچه هایی که مامان و باباشون براشون نمی خرند.
ولی هنوز دلم نیومده بذارمش بیرون
.
امروز صبح دیبا اومد و برای خودش دوتا لقمه ( به ابعاد 2 میلی متر در 1 سانتی متر !!!!) شامل فقط سبزی درست کرد و گذاشت توی ظرف چاشت و گفت اینها برای ناهارم باشه!!!! گفتم امروز که توی مهد ماکارونی دارین که خیلی دوست داری. گفت نه اینکه توش پیاز داغ می ریزن بعد من دلم درد میگیره از خوردنش!!!!!!!!!! ( آخه یه مدت بود که می گفت ماکارونی مهد دلمو به درد میاره. من فکر کردم که سریع می خوره و نمی جوه برای همین هست. امروز که دلیلش رو فهمیدم متوجه شدم کل قضیه دل درد سرکاری هست و مشکل سر پیاز داغه). بهش گفتم از غذای عصرونه برای ناهارت بخور گفت نه همین لقمه خوبه. احتمالا امروز با خاله زیور یک کتک کاری خواهند داشت.
خداحافظ بیاعلی (یا علی)
فال حافظ امروز
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد
قندون امروز (حبه قند) link چهارشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸۸ - مامان ديبا و پرند
ای طوطی مقلد!
سلام
صبح دیبا بلند شد و در مورد صبحونه و چاشت و عصرونه اطلاعات کامل رو گرفت و گفت که اه ه ه ه ه این صبحونه رو نمیخورم. بهش گفتم به نعمت خدا نباید بگی اه کار خوبی نیست. شب باباجون توی کامپیوتر بود و گفت اینهم ا.ی.نترنته داریم اه ه ه ه . دیبا بهش گفت چرا به نعمت خدا میگی ا ه ه ه ه !!!!!
موقع خواب به دیبا گفتم برو د.ستشویی گفت مگه زوریه دلم نمی خواد برم. گفتم کارهای قبل از خواب همگی زوریه و باید انجام بدی. به پرند گفتم بیا دندوناتو مسواک بزن. زل زد توی چشمام و گفت مگه زوریه دلم نمی خواد!!!!!!
بچه ام دیبا دچار افسردگی شده بود چون مانی بهش گفته که برای عید قراره تا چهارم بره ترکیه. منهم بهش گفتم وای ما که خیلی بهتریم تا دوازدهم میریم مشهد!!!!!!
به حدی بچه ام ذوق زده شد که خدا میدونه .
خداحافظ بیاعلی (یاعلی)
فال حافظ امروز
مده ای دل که دگر باد صبا بازامد
هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد
قندون امروز (حبه قند) link سهشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸۸ - مامان ديبا و پرندزورو
سلام
هی یادم میاد که دیبا اون روز روانشناسی به خانم دکتر گفت دوست داره هم زورو باشه و هم بت من. خانم دکتر پرسید فرقشون چیه؟ گفت بت من آدم بدها رو می کشه ولی زورو به آدم خوبها کمک می کنه!!!!!
به دیبا گفتم باباجون خیلی قویه . اون سوپرمنه. دیبا گفت نه اصلا هم اینطوری نیست . گفتم چرا؟؟؟؟ گفت آخه سوپر من میتونه بره توی آتیشها ولی این بابای ما که نمی تونه این کار رو بکنه. ( یعنی اون مردی که من باهاش ١۵ سال زندگی می کردم سوپر من نبوده!!!!!!!!
خدا رو شکر که دیبا هست منو روشن کنه
)
دیروز این دوتا هرهر می خندیدند و پرند اومد و گفت مامان مهراد میگه من دامن دارم می خوام دامن بپوشم برم جشن
و دوتایی هر هر می خندیدند. صبح پرند بیدار که شد گفت من می خوام با باباجون برم حمام و نمیرم مهد. خیلی هم بداخلاق بود هرکاری می کردم راه نمی افتاد. بالاخره دیبا وارد عمل شد و گفت پرند بریم مهد به مهراد بگیم به مامانش بگه که براش روسری هم بگیره که حسابی خندیدند و راه افتادند. 
حافظ بیاعلی (یاعلی)
فال حافظ امروز
من ترک عشق شاهد و مستی نمی کنم
صدبار توبه کردم و دیگر نمی کنم
قندون امروز (حبه قند) link دوشنبه ۱٩ بهمن ،۱۳۸۸ - مامان ديبا و پرندمهم
سلام
پرند اومده میگه مامان به مانی خ. گفتم موهامو مثل پسرها کردم. بهم گفته خیلی زشت شدی. موهام زشته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باباجون میگه حالا مانی نظرش اینقدر مهم شده !!!!!!!!!
جمعه می خواستیم بریم تونل توحید رو ببینیم. دیبا خیلی متفکرانه پرسید تونل توحید اسم دیگه اش تونل قل هوا.. احد هست؟؟؟؟؟؟ با تعجب گفتیم چرا؟؟؟ گفت آخه فرخنده جون گفته که توحید همون قل.... هست. 
پرند دستش خورده بود به منگنه داخل کتاب و درد گرفته بود. ازش پرسیدم پرند چی شده؟؟ گفت آخه اگه بهت بگم دستم دوباره درد میگیره.
خداحافظ بیاعلی (یا علی )
فال حافظ امروز
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
قندون امروز (حبه قند) link یکشنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸۸ - مامان ديبا و پرندآموزش
سلام
دوتا نکته رو در تکمیل پست قبلی باید بگم. یه تست دیگه دیبا باید انجام می داد که یه اردک و یه مرغ رو بهش دادن و پرسیدند چرا اینها به هم شبیه هستند؟ دیبا هم با دقت اونها رو بررسی کرد. فکر کنم حداقل ٢ دقیقه زیر و روشون کرد و در نهایت گفت کف پای هردوشون یک لکه نارنجی هست!!!!!!!!!!!!!
در مورد گاو و اسب هم یه لکه قهوهای روی پشت هردوشون پیدا کرد که با ذره بین قابل روئت بود. ولی بعد گفت که هر دوشون دم و سم هم دارند!!!!!!!!!!!


یه سی دی نقاشی براشون گرفتم. دیروز داشتند کار میکردند. منهم توی هال داشتم کارهای خودم رو انجام می دادم. باباجون یه لحظه پرسید اینها دارند چکار میکنند؟؟ گفتم دارند با سی دی رنگ آمیزی انجام میدهند بعد موزیک هم گذاشتند که گوش کنند
. باباجون متعجب به من نگاه کرد. من رفتم داخل اتاق و دیدم دوتایی با موزیک مشغول م.و.زون هستند و سی دی هم برای خودش مشغوله
.
راستی از بعد از جریان تولد توی مهد، دیبا این روزها سخت مشغول تمرینات م.وزون هست و به منهم گفت که براش سی دی آموزشی بگیرم تا برای تولد سال بعد مشکلی نداشته باشه
. منتها هرجا میرم یه نگاه که به قیافه و هیکلم می اندازند میگن سی دی ایروبیک داریم!!!!!!!!!!!
فعلا سخت مشغول جستجو بوده و هم اکنون نیازمند یاری س.بزتان هستم.
خداحافظ بیاعلی (یا علی)
فال حافظ امروز
دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر زیاد
قندون امروز (حبه قند) link شنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸۸ - مامان ديبا و پرندتمرکز
سلام
هفته گذشته چهارشنبه با دیبا رفتیم روانشناسی. از در که وارد شدیم تستها شروع شد و اولیش این بود که روی یک پا بایست. دیبا هم ایستاد. خانم دکتر شمرد. دیبا ایستاد. باز شمرد باز دیبا ایستاد. خانم دکتر همچنان میشمرد و دیبا همچنان ایستاده بود بعد دیبا کم کم حوصلهاش سر رفت دست به سینه ایستاد
. بالاخره من وارد عمل شدم و گفتم دیبا یوگا کار می کنه حالا حالاها میایسته . خدا رو شکر این بخش پاس شد
. بخش بعدی باید توپ رو میانداخت بالا و بعد میگرفت. وضع بد نبود. بعد رفتیم سر مفاهیم. از دیبا پرسید این ماشینها که به هم می خورند همدیگه رو چطوری میخورند؟ بعد دیبا چون یک مورد تصادف واقعی رو پشت سر گذاشته بود شروع کرد و توضیح داد و بعد هم گفت کسانی که باهاشون تصادف میکنیم آدمهای بدی هستند چون میگن زنگ بزنید سروان بیاد
. بعد یه جرثقیل بهش نشون داد در مورد تصادف و به دیبا گفت کار این ماشین چیه . دیبا گفت ماشینهای خراب رو میبره و ازش پرسید اسم این ماشین چی؟؟؟ دیبا هم در کمال اعتماد به نفس گفت « ماشین خراب بر»!!!!!!!!
بعد در مورد اهمیت افراد پرسید. یه کارمند و یه رفتگر رو نشون داد که دیبا گفت رفتگر مهمتر هست ( راست هم میگفت به ویژه توی بخش د.و.لتی واقعا کارمند کارش چه اهمیتی داره!!!!
). بعد قصاب و دکتر رو نشون داد . دیبا گفت این غذاپز هست که خیلی مهم نیست ولی دکتر آدم مهمی هست. تقریبا کف خانم دکتر بریده شد با این همه اطلاعاتی که دیبا بهش داد و من فهمیدم به جای تمام چیزهای مزخرفی که تاحالا بهش یاد دادم باید رو مفاهیم پایه باهاش کار کنم
.
پرند به طرز بسیار غم انگیزی ازم گله کرد که چرا با خودم نبردمش شرکت.
خداحافظ بیاعلی (یاعلی)
فال حافظ امروز
یارب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از دست حسود چمنش
قندون امروز (حبه قند) link چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۸ - مامان ديبا و پرند
بابا مهندس س س
سلام
به لطف ننه گلی یه سطل لگو داریم که هر شب مشغول ساختن یه بخش هستیم. دیبا منو صدا زد که بیا به من کمک کن که خونه بسازیم. بهش گفتم کار دارم به باباجون بگو. گفت نه اون بلد نیست . گفتم باباجون خیلی بلده. خونه می سازه . شهر میسازه. دیبا یه نگاه عاقل اندر سفیه بهم انداخت ( یعنی چقدر تو سادهای مادر من!!!) و گفت نه بابا. اینکه خودش نمی سازه فقط می ایسته یه جا به بقیه میگه اینکار رو بکنید. کارگرها می سازند. 
پرند وقتی لب و لوچه اش آویزون میشه باباجون بهش میگه قاشق مربا خوری درست کردی. حالا فکر کنید که یه عروسک کادو گرفته و اومده میگه مامان ببین این عروسکه دهنش قاشق مرباخوری شده. 
کادوهای تولد همچنان ادامه دارند . مائده جون و خاله نسیم کلی ما رو شرمنده کردند.
خداحافظ بیاعلی (یا علی)
فال حافظ امروز
رواق منظر چشم من آشیانه تست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه تست
قندون امروز (حبه قند) link سهشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸۸ - مامان ديبا و پرند
تولد های چندگانه
سلام
به دیبا گفتم دوست داری توی مهد تولد داشته باشی؟؟ گفت نه ولی برام توی خونه بگیر و هم از طرف خودت و بابا و هم از طرف پرند یه کادو برام بگیر
. دیروز هم صبح که پرند بداخلاقی می کرد بهش گفت پاشو برو با مامان برای من کادو بگیر. ولی من شنبه تمام موارد مربوط به تولد توی مهد رو آماده کردم و آخر وقت بردم مهد. در نتیجه دیبا شاهد هیچگونه خریدی نبود
. تمام مدت هم با مهد در تماس بودم و گزارش لحظه به لحظه می گرفتم. عصر هم توی خونه براش تولد گرفتم. وقتی که در خونه رو باز کردند و در حالیکه داشت گزارش تولد مهد رو می داد چشمش به شبتابهای روی دیوار و کادوها افتاد ذوق زدگیش صدبرابر شد و قیافه اش هم خیلی دیدنی بود.
بهم گفت که امروز خاله فرخنده و خاله زیور خیلی بهم محبت کردند. واقعا هم دستشون درد نکنه فیلم رو که می دیدم لحظه لحظه می خندیدم از شادی این فسقلیها.
نکته جالب اینکه اول جشن دیبا هیچ حرکتی نکرد و فقط گفت باید پرند هم باشه. وقتی که پرند اومد همه بچه ها یکصدا داد زدند که دیبا پرند اومد و اون موقع دیبا هم جسارت پیدا کرد. تمام مدت جشن هم پرند می رقصید و دیبا براش دست می زد ( این عروسیها هستند که داماد رقص بلد نیست و برای عروس دست می زنه!!!!
) و مرتب هم می گفت من رقص بلد نیستم .
از طرفی این هفته فعالیت عمو پستچی هم خیلی شدیده و در نتیجه شنبه این وظیفه رو هم به خوبی انجام داد و ٣ تا کادو گرفت و داد به مهد. دیروز اولین کادو به مناسبت موفقیت در کلاس موسیقی تحویل شد و دیبا به خاله زیور گفته بود باباجون آرزو داشت که من این کادو را داشته باشم
حالا عمو پستچی این رو برام آورده
. امروز هم برای کلاس زبان هردوشون کادو دارند. چقدر قشنگه دنیای کودکی و چه ساده بچه ها شاد میشن.
مرسی مامان آریا جون. مرسی مامان محمد جون. 
خداحافظ بیاعلی (یاعلی)
فال حافظ امروز
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هرکس که این ندارد حقا که آن ندارد
قندون امروز (حبه قند) link دوشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۸ - مامان ديبا و پرند
دیبا
سلام
دیبا جان تولدت مبارک. شاد باش و آزاده. محکم و استوار . سبز تا همیشه.
ساعت ١٠:٢٠ روز یکشنبه ١١/١١/٨٣ بیمارستان آتیه تهران چشم و چراغ خونه ما به دنیا اومد. ٣ روز توی بیمارستان پابه پاش اشک ریختم تا زردیش کنترل شد و به خونه اومدیم. از سه ماه و بیست روزی هم رفت مهد کودک. راه درازی در پیش داریم. امیدوارم که موانع سد راهش نشن و بتونه با همین انرژی و حرارت پیش بره.

دیبای ۴ روزه

دیبای دو ماهه

دیبای ۴ ماهه

دیبای یکساله(مهدکودک مهگل)

دیبای ٢ ساله

دیبای ٣ ساله (منزل خاله فیروزه)

دیبای ۴ ساله

دیبای ۵ ساله (۵ شنبه منزل خاله فیروزه)

کیمیا- دیبا و پرند زیر برف!!!!

کیک عروسیتون رو ببرین الهی.
مهم : جای بسی افتخار بود برام که متوجه شدم تولد دیبا جون با تولد معصومه جان مامان گل پویان یک روز هست تولدت مبارک دوست خوبم.
امروز تولد یک سالگی مهراد جونم هم هست که تولدش رو از همینجا بهش تبریک می گم.
خداحافظ بیاعلی ( یا علی )
فال حافظ امروز
مرا مهر سیه چشمان زسر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد
قندون امروز (حبه قند) link یکشنبه ۱۱ بهمن ،۱۳۸۸ - مامان ديبا و پرند
آخر هفته خوب ما
سلام
چهارشنبه دیبا وقت روانشناسی داشت. منهم ظهر بیرون بودم در نتیجه دیبا رو از مهد برداشتم و رفتم شرکت که از اونجا بتونیم به موقع برسیم. این دومین باری بود که دیبا می اومد شرکت. مرتبه قبل ١.۵ سالش بود و اون مرتبه دقیقا شرکت رو بهم زدیم به طوریکه من گزارش رو که به مدیر دادم بدون بررسی گفت خوب هست و شما می تونید برین خونه
. این بار خوب دیبا کلی بزرگ شده بود. کلی توی شرکت چرخید و با همه دوست شد. چند تا نکته رو هم متوجه شد یکی اینکه مامانش اونقدرها هم که فکر می کرد آدم مهمی نیست چون توی یه اتاق کوچیک کار می کنه
. (کتابخونه رو دید و یکی از بخشها رو که درسته ٧ نفر اونجا بودند ولی یه فضای ۵٠ متری بود و همچنین دفتر مدیر بخش که خوب بزرگ بود!!!!!) دیگه اینکه مدیر بخش خیلی آدم مهربونی هست که دائم داره می خنده و به همه شکلات تعارف می کنه
. در ضمن هم اتاقی مامان هم مهربونترین مرد دنیاست که کلی کادو به آدم میده!!!!!!!
موقع رفتن هم شیر و آبمیوه اش رو گذاشت روی میز و گفت دفعه بعد که اومدیم بخورم
.

جلسه روانشناسی رو باید مفصل توضیح بدم میگذارم یه فرصت دیگه فقط همین بس که نزدیک بود خانم دکتر از دست دیبا کل موهاشو یک جا بکنه
.
۵ شنبه هم یه روز خوب بود توی خونه خاله فیروزه . وحشتناک هم خوردیم . فکر کنید یه دوست اراکی داشته باشین که عروسشون هم لبنانی باشن ناهار براتون چی میگذاره ؟؟؟
بین تمام غذاها اون چیزی که توجه ما رو خیلی به خودش جلب کرد و خودمون رو باهاش خفه کردیم « دوگله» بود که « دو دار » نبود ( دوستان اراکی برای غیر اراکیها ترجمه کنند)
به علاوه سالاد « تبولی » که اونهم فوق العاده بود. تازه کلی بلغور هم ازشون گرفتیم که بتونیم بعدا خودمون هم درست کنیم
. خاله فیروزه، خاله شهلا،خاله مهشید، خاله لیلا ، خاله منصوره و ساراجون خیلی ممنون از محبتتون. خیلی دوستتون داریم. 


خودم نوشت: تا آخر هفته یک نفس می خونیم «همه چی آرومه من چقدر خوشحالم»
خداحافظ بیاعلی (یا علی)
فال حافظ امروز
خستگان رو چو طلب باشد و قوت نبود
گرتو بیداد کنی شرط مروت نبود
قندون امروز (حبه قند) link شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۸ - مامان ديبا و پرند


