خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
مامان ديبا و پرند
آرشیو وبلاگ
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
خرداد ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
اسفند ۸٩
بهمن ۸٩
دی ۸٩
آذر ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
فروردین ۸٩
اسفند ۸۸
بهمن ۸۸
دی ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
مهر ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
تیر ۸۸
خرداد ۸۸
اردیبهشت ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
بهمن ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
لینک دوستان
آرتا جونم
نارگل جونم
کیاناجونم و کوروش جونم
يونا جونم
آنديا جونم
کیمیا جونم
پرستو جونم
محمد ابراهیم جونم
ديانا جونم
رادين جونم
اميد جونم
آرش جونم
متولد اردیبهشت
مهديار جونم ( همشهری )
باربد جونم
نازنين فاطمه جونم
آبتین جونم
ساراجونم دیگه
شبنم جونم
شيرين مامان آیین جونم
نيروانا جونم
دلی جونم
مزدا جونم
محيا جونم
پويان جونم
پرهام جونم
سمیراجونم
مهديار جونم
دلارام جونم
مازیار جونم
دلارا جونم
باران جونم
کيارش جونم
کيارش ( وروجک ) جونم
سارا کوچولو جونم
روناک جونم
لاريسا جونم
امير مهدی جونم
پرديس جونم
كايلا جونم
کوروش جونم
هستی جونم
فاطمه زهرا جونم
نازنين جونم
نورا جونم
آرتا جونم گل پسره
تاراجونم و البرزجونم
راشا جونم
ملوسکم
نسترن جونم
دانیال جونم
ايلياجونم مامان مريم
پرنيان جونم ( بلاچه )
بولک جونم و لولک جونم
پريساجونم و پارساجونم
ايليا جونم ( ستاره طلايی )
دنيل جونم
روژین جونم
کیان جونم و کیارش جونم ( دو نیمه سیب )
ایلیا جونم ( حس قشنگ مادری )
سوگندجونم و محمدرضاجونم و صنم جونم و حمیدرضا جونم
ماناجونم و مانیاجونم ( دو نیمه سیب )
ستایش جونم ( 5 سالشه )
می گل جونم و گلچه جونم
آرزو جونم
شیرین جونم ( عقیق )
هانا جونم و وندا جونم
باران جونم مامان نسترن
مريم پائيزي من
ستایش جونم
آميتيس جونم
پارمیدا جونم
شميم جونم
ماهین جونم
آرتینا جونم
ساره جونم
یسنا
مریم جونم
ارشیا جونم
آریو جونم
آرين جونم
تاراجونم
كودكان پرشين بلاگ
نادیا جونم
پگاه جونم و پارسا جونم
ماهان جونم
فريدخت جونم
فرزانه جونم
گلسا جونم
نیوشا جونم و پارمیدا جونم
عسل جونم
اشکان جونم
سمیه جونم
فرانك جونم
صورتي جونم
كاوه خان
سميرخان؟
نياز جونم (پناه،فرنوشا، برزين جونم)
سارينا جونم
نرگس جونم
ارغوان جونم
ياسمن جونم
ارمغان جونم
آريان جونم
مارتيا جونم
رزانا جونم
طاها جونم
هوچهر جونم
مینا جونم
عسل جونم
ونداد جونم و ترمه جونم
رضوان جونم و محمد مهدی جونم
فاطمه جونم و سارا جونم
تندیس جونم
تیام جونم
شایگان جونم
ستاره جونم
کتاب کودک
نی نی جونم
سهند جونم
آرين جونم مامان فيروزه
اليانا جونم
امير عباس جونم
ثنا جونم
سحر جونم
نقاش جونم
امیر علی جونم
آرشام خان
عمو پورنگ
ایلیا جونم مامان فریبا
هستی جونم دیگه
آزاده جونم
هستی جونم مامان لیلا
نوشا جونم
گلناز جونم
کیانا جونم
محمد مهدي جونم
علي جونم و مهدي جونم
صنم جونم
لیلیان جونم
نرگس جونم
کدبانوی دیجیتالی
پرنيان جونم
دریا جونم
مبین جونم
ساراجونم کوچولو
سپهرجونم
غنچه جونم (باران)
پویان جونم دیگه
هانا جونم
هیژا جونم
نیوشا جونم
گلسا جونم دیگه
رژینا جونم
نلی جونم
تینا جونم
بردیا جونم
دینا جونم
تکتم جونم
رونیکا جونم
گلناز جونم و اینترشاپ
مجهول جونم
ماه آسمونی جونم
ارغوان جونم
محمد علی جونم
نگار جونم
مهتاب جونم
پرنیان جونم (همشهری)
سپپهر جونم و سهیل جونم
آیرین جونم
معین جونم و آوین جونم
کارن جونم
ستاره جونم
کیان جونم
کیان جونم
مینوفرجونم
زهراجونم
نازنین جونم تابستانی
ویستا مهر جونم
آرتین جونم
دلبر جونم
نوشین جونم
لاوین جونم
سپهر جونم
مینی ماوس
مرمر جونم
سحرناز جونم
مهربون جونم
پارسا جونم
فاطمه سادات جونم
پرشين وبلاگ
تودی لینک
مای پردیس
دوست یابی سالم
طراحی وب
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
هفته گذشته
سلام
چهارشنبه دیبا توی کلوپ کامپیوتر شرکت کردو خیلی خوشش اومده بود و بی صبرانه روز شماری می کرد برای جلسه بعد.
روز شنبه هم تولد دوست پرند ایدن دعوت شدند که از ساعت 1-3 ظهر و به صرف کیک و بازی بود. بچه ها کاردستی درست کردند. مجسمه بازی کردند. کیک خونگی و بستنی رو تزئین کردندو خوردند و در نهایت هم رفتند توی حیاط خونه کلی بازی کردند. واقعا بهشون خوش گذشت.

از اول ترم برای پرند که برنامه دادند اعلام کردند که روز 3 شنبه یک گروه میاند که حیوانات مختلف رو میارن و برای بچه ها نشون میدند. و اگر بچه ای می ترسه حتما به مدرسه اعلام کنید و اگر هم خواستید خودتون هم اون روز بیایید. من خیلی مطمئن به پرند گفتم احتمالا لباس حیوانات رو پوشیدند و چیز عجیبی نیست.منهم که کلا یکی از اجزای مدرسه هستم رفتم. یه خانمی اومد و به بچه ها گفت که حیوانات رو لمس می کنیم و بعد هم دستاتون رو بشورید. اولین حیوان حلزون بود که بچه ها دیدند و بعد چرخوند و همه بهش دست زدند و در نهایت هم در خصوص عادتهاش و غذاهای مورد علاقه اش گفت و بعد بچه ها حلزون شدند وبازی کردند . بعدی سوسک بود. بعد عنکبوت. بعد خانم لورا که یه مار بود و بعد هکتور که یه موش خرما بود. بچه ها حسابی کیف کردند و بزرگترها هم حسابی ترسیدند!!!!!پرند همه حیوانات رو دست زد به جز هکتور. چون خیلی وروجک بود و احتمالا پرند از حرکاتش ترسید. بعد در مورد عنکبوت که صحبت می کردند سوال کرد که چند تا پا داره و پرند دست بلند کرد و جواب داد . منهم که مامان بچه سوسکه بودم هی قربونش رفتم.

خانم لورا

بچه ها ،آقای هکتور- آقای هکتور ، بچه ها

دیبا و کتابخانه مدرسه
خداحافظ بیاعلی (یا علی)
فال حافظ امروز
آن ترک پری چهر که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
قندون امروز (حبه قند) link چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳٩٠ - مامان ديبا و پرند
نجات تدی
سلام
در ادامه عملیات دزدان دریایی، دیروز بچه های کلاس سیب ( اون دوم دیگه) اومده بودند و از کلاس بلوط ( کلاس دیبا) یه دونه تدی که مراقبشون هست!!! رو دزدیده بودند و به جاش یه نقشه گذاشته بودند که تدی رو کجا بردند. بچه های بلوط هم در جهت نقشه رفته بودند و تدی رو نجات داده بودند. نکته جالب معلم کلاس سیب هست که به امید خدا 3 هفته دیگه دومین بچه اش دنیا میاد و من فکر کنم اخرش این همه سرحال بودنش رو چشم بزنم که هنوز داره میاد مدرسه و اینقدر هم انرژی به خرج میده !!!!!!چون واقعا کار معلمهاشون خیلی انرژی بر هست.
به دیبا گفتم میدونی ب.فرمایین ش.م توی لندن برگزار میشه؟ دیبا گفت جدی میگی؟ گفتم اره . نظرت چیه که اونجا شرکت کنم؟ گفت اصلا این کار رو نکن . چون میری یه عالمه زحمت میکشی و کلی خارت و خورت !!! درست می کنی بعد اونها میان و بهت 1 میدن اعصابت به هم می ریزه!!!!!!!!!
پرند توی خیابون داشت راه می رفت یه سگ اومد طرفش. فردا داشت دوباره توی همون مسیر می رفت پ.ی پ.ی سگ دید. با ناراحتی گفت مامان میشه برگردیم ایران اونجا حداقل دیگه سگ نبود که ناراحتمون کنه.
دیبا برای این ترم و ترم بعد توی دوتا کلوپ ثبت نام شده اولیش روزهای دوشنبه و توی موقع ناهار هست با عنوان بدنسازی که شامل دو میدانی – ر.قص و کاراته هست . معلم این کلوپ مدیر مدرسه هست!!!!!!!!!!!! کلوپ بعدی چهارشنبه ها و بعد از وقت مدرسه برگزار میشه و کامپیوتر هست که معلمش یکی از معلمهای مدرسه هست . از دوشنبه این هفته کلوپها برگزار شد. امیدوارم خوشش بیاد. در ضمن 3 شنبه و 5 شنبه هم توی وقت ناهار کلوپ کتابخونه برگزار میشه که اختصاصا بهش گفتم شرکت کنه.!!!!!!!!!!!!!!!!!!
پرند نمره های آزمونهای ماه ژانویه رو آورده بود. ریاضی از 34 شده بود 34 و فونیکس رو از 67 شده بود 48. میس سروی گفت نمراتش به مراتب از بچه های اینجایی بهتر بوده و جزء نفرات برتر کلاس بوده. اشکالاتش هم خیلی جالب بود n و o رو کلا نشناخته بود!!!! جالبه که این دوتا توی اسم و فامیلش هستند. البته qو w v رو هم اشکال داشت. کل اشکالاتش روی شناخت اسم و صدای حروف بود. توی بخش ریتمیکها و شناسایی کلمات نمره کامل گرفته بود. امتیازات تکالیفش هم نسبت به بچه های دیگه خیلی خوب بود. با توجه به اینکه ترم اول رو فقط یک هفته رفته بود. خدا رو شکر.
خداحافظ بیاعلی (یا علی )
فال حافظ امروز
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی
که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
قندون امروز (حبه قند) link چهارشنبه ٢۸ دی ،۱۳٩٠ - مامان ديبا و پرندpirate Biba
سلام
موضوع کاری این ترم دیبا دزد دریایی هست ( ترم قبل در مورد اقیانوس بود) . و دارند به شدت روی این موضوع کار می کنند که بتونند برای اخر ترم کار خوبی داشته باشند. گفت که قراره یه فروشگاه دزد دریایی راه اندازی کنند و هر کسی ایده داده که توی فروشگاه چه چیزهایی باشه. هر کدوم از دزدان دریایی یه اسم برای خودشون انتخاب کردند دیبا پایرت بیبا ( pirate Biba)هست. تازه در موقع حضور و غیاب هم معلمشون با این اسامی صداشون میزنه . اینها هم در جوابش بر خلاف گذشته که می گفتند گودمورنینگ میسیز بنت، باید بگن هایا کاپیتان بلک بنت. دیروز پوستر wanted رو برای خودشون درست کردند و امروز هم نقشه گنج (treasure map)کشیده بودند.با این موضوع کلی کارهای نقاشی و بنویسیم و ... رو انجام می دهند که واقعا جالبه.
توی دفتر روزانه شون باید خودشون رو معرفی می کردند. معرفی دیبا خیلی جالب بود. من الان دوتا از معروفترین دزدهای دریایی رو می شناسم بلک برد و جک پاویرز و هر شب کلی در خصوص فضایل اخلاقی این دوستان کسب علم می کنم. چون مرتب توی اینترنت باید در موردشون اطلاعات بگیریم و از این کارها. حالا توی این هاگیر و واگیر امروز موهای دیبا رو دوگوشی بستم و جلوی موهاش هم سنجاق زدم. به محض اینکه توی کلاس کلاهش رو برداشت یه دفعه پسرها شون گفتند اوه دیبا!!!!! دیبا کلی قرمز شد و نفهمید چطوری کشهای موهاشو باز کرد و گفت مامان اینها رو بگیر همون سنجاقها کافیه!!!!!!!!!!!!!!!البته آخر وقت که رفتم سراغش سنجاقها هم از روی موهاش ناپدید شده بودند و گفت نمیدونم کجا از روی سرم کنده شدند!!!!!!!!!!!!!
دیروز که رفتم سراغشون رابی اومد و برای من یه توضیحاتی داد که من از بین حرفهاش فقط متوجه دیبا شدم !!!!!رفتم داخل کلاس و میسیز میور که روزهای جمعه معلمشون هست گفت که دیبا امروز به بچه ها یاد داده که با کاغذ کشتی بسازند و بچه ها هم کلی خوششون اومده بود. روی میز کارشون مقادیر متنابهی کشتی کاغذی در رنگهای مختلف بود که بگذارند داخل فروشگاه.
پرند چهارشنبه نرفت مدرسه. چون شب قبلش خیلی سرفه می کرد و کلا روبه راه نبود. صبح بهش گفتم دیشب خیلی بد خوابیدی توی خواب هم همش حرف می زدی. یه خورده فکر کرد و گفت اخه کاهوس دیدم. امروز که رفتم دنبالش میس سروی گفت امروز پرند مثل همیشه نبود . خیلی غمگین و کسل بود و اصلا هم نمی خندید ولی پرند گفت که امروز خیلی روز خوبی بوده چون میس هلن بهمون اجازه داد که روی زمین!!!!! هر چقدر که می خواستیم بخوابیم پرسیدم اون وقت کجا خوابیدین؟ گفت همونجایی که می نشینیم و درسهامون رو گوش می کنیم لازم به توضیح نیست که اینها کف کلاسشون موکت هست و با کفش میرن و روی موکت می نشینند!!!!
خداحافظ بیاعلی (یا علی)
فال حافظ امروز
گر زدست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
ورزهندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
قندون امروز (حبه قند) link شنبه ٢٤ دی ،۱۳٩٠ - مامان ديبا و پرندعین خارج
سلام
دیبا گفت مامان میدونی ما بریم مشهد چقدر busy هستیم!!! گفتم چرا/ گفت چون باید تخم مرغها رو decorate کنیم و خاله سمیرا و خاله لیلی هم باید برن دنبال present واسه بچه ها و تو و مامان جان و خاله مریم هم هی برین توی اشپزخونه کار کنید برای اومدن مهمونها!!!!!!!!!!!!!!!!!! بابا جون گفت ما هم که دیزی هستیم دیگه. بعد دیبا با تعجب پرسید دیزی به فارسی یعنی چی؟؟؟؟؟
پرند برگشته میگه مامان این خفاشه رو ببین upside down ایستاده . ما هم توی مدرسه همیشه توی پلی تایم play time روی میله ها اینطوری هستیم.
بچه ها توی مدرسه یه معلم مخصوص ناشنوایان دارند که توی مراسم مختلف هم میاد و به زبان اشاره مطالب رو بیان می کنه. توی برنامه کودک هم همیشه یه نفر مخصوص ناشنوایان هست. حالا پرند هم کلی یاد گرفته. اون روز می گفت این برنامه جاستین خیلی خوبه ادم هم انگلیسی یاد می گیره هم ناشنوایان. و به باباجون هم پیشنهاد کرد که روزها توی خونه بمونه و این برنامه رو تماشا کنه که زبانش خوب بشه. البته به نظرم پیشرفت پرند در بخش ناشنوایان خیلی بیشتر بوده !!!!!!!!!!!!
پرند گفت اون روز داشتم با جویسی شوخی می کردم بهش گفتم good boy!!!! اونهم می خندید و می گفت I’m not boy فعلا تکیه کلام پسر خوب با شدت و به دو زبان فارسی و انگلیسی ادامه داره!!!!!!!!!!!!!
غذای مورد علاقه این روزهای دیبا ، پلو با خطهای ماکارونی ( رشته پلو) هست .
خداحافظ بیاعلی (یا علی)
فال حافظ امروز
خستگان رو چوطلب باشد و قوت نبود
گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود
قندون امروز (حبه قند) link سهشنبه ٢٠ دی ،۱۳٩٠ - مامان ديبا و پرندزن بودن
سلام
پرند گفت میشه صبح که خواستیم بریم مدرسه ر.ژ لب ( منظور همان مرطوب کننده است) نزنی؟؟؟؟؟؟ پرسیدم چرا؟؟؟ ( اخه اصلا راه نداره کله صبح که دارم داد می زنم زود باشین بدوین با روسری کج و قیافه پریشون حتما باید ر.ژ بزنم !!!!!!) گفت آخه وقتی می خواهی با من خداحافظی کنی و منو می بوسی ممکنه صورتم قرمز بشه و همه فکر کنند من زن هستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دیبا گفت مامان امروز توی مدرسه حالم به هم خورد. با تعجب پرسیدم چرا/ گفت یکی از همکلاسیهامون رفته بود د.ستشویی. بعد اونجا که اب نیست که بدنش رو بشوره ، همونجوری شلوارش رو کشیده بالا . بعد تغذیه مون کشمش بود کشمش رو از توی جیب پشت شلوارش در اورد و خورد!!!!!!!!!!!!!!!!
در راستای خوش غذایی پرند خانوم ، طی نطق غرایی و پس اینکه دوبار کل محتویات معده شون رو در حین غذا خوردن بالا اوردند فرمودند توی این سوپ خط مرغ داره من نمی خورم!!!!!!!!!!!!!! ( دیگه نمیگم که مرغها تا چه حدی ریز شده بودند )
از چهارشنبه ترم جدید شروع شده. بساط سال نو مبارک هم به شیوه خودمون برقرار بود. از همه جالبتر صبحها هست که داریم میریم مدرسه توی راهمون پرنده ها روی درختها اواز می خونند. وسط زمستون بدجوری حال و هوای عید خودمون هست. جالبتر اینکه درختها هم شکوفه دارند.
خداحافظ بیاعلی ( یا علی )
فال حافظ امروز
به جان پیر خرابات و حق نعمت او
که نیست در سر من جز هوای خدمت او
قندون امروز (حبه قند) link جمعه ۱٦ دی ،۱۳٩٠ - مامان ديبا و پرندغمخوار
سلام
پرند از توی اتاق گفت کتابمو میاری؟ گفتم کدوم کتابت؟ گفت اونکه هورسی هست!!!!!!!!!! گفتم یعنی چه رنگیه؟ گفت رنگش یادم نیست ولی روش عکس HORSE داره!!!!!!!!!!!!!!!!
موقع خواب داشتم می گفتم که یکی بود یکی نبود توی یه جنگل دور یه عالمه حیوان بودند که همگی با هم دوست بودند یار بودند. رفیق و غمخوار بودند. پرند پرسید غمخوار یعنی چی؟ دیبا گفت یعنی وقتی یکیشون غمگین بود بقیه خودشون رو می خاروندند!!!!!!!!!!!!!!!!
پرند از خواب بیدار شده بود و خوابش نمی برد. من خودم رو زدم به خواب. باباجون از سروصدای پرند بیدار شد و تا اومد از اتاق بره بیرون پرند پرسید کجا میری؟ گفت میرم د.ستشویی. پرند گفت یه لحظه صبر کن مامان رو بیدار کنم بیاد بشوردت!!!! باباجون گفت خودم یه کاریش می کنم. پرند گفت پس پسر خوبی باش!!!!!!!!!! باباجون هم گفت چشم. خوب نتیجه اینکه نتونستم خودم رو کنترل کنم و خندیدم و پرند فهمید که بیدار شدم و بدین ترتیب خواب صبحگاهی آخرین روز تعطیلات هم بر باد فنا رفت. از فردا ترم سوم شروع میشه و ما مجدد در خدمت مدرسه خواهیم بود.
خداحافظ بیاعلی (یا علی)
فال حافظ امروز
دی پیر می فروش که ذکرش به یاد باد
گفتا شراب نوش و غم دل ببر زیاد
قندون امروز (حبه قند) link سهشنبه ۱۳ دی ،۱۳٩٠ - مامان ديبا و پرندباربی
سلام
پرند نشسته بود و داشت موهای باربیشو شونه می کرد. بابا جون بهش گفت نمیشه منهم به جای باربی باشم؟ پرند یه نگاه انداخت و گفت نه نمیشه. باباجون گفت چرا؟ پرند گفت آخه تو که می می ( س.ینه) هات گنده نیست!!!!!!!!!!
به دیبا گفتم تا تکلیفت رو انجام ندادی از اتاق نمیایی بیرون . به پرند هم یه سرمشق دادم و گفتم تو هم بشین و بنویس. بعد از 10 دقیقه رفتم دیدم که دیبا وسایلش رو جمع کرده و به دقت داره تمرینهای پرند رو انجام میده!!!! گفتم چرا؟ پرند گفت دستم ریشه داده نمی تونم مداد رو بگیرم دستم و دیبا داره کارهای من رو انجام میده!!!!!!!!!!!!!! یه نعره زدم سر دیبا و گفتم کارهای خودت رو انجام بده. دوباره اومدم بیرون و بعد از 10 دقیقه رفتم و دیدم پرند کتاب دیبا رو برداشته و داره تکالیف دیبا رو انجام میده!!!!!!!! گفتم دستت خوب شد؟؟؟؟؟ گفت آره. موقع نوشتن تکلیفهای خودم اذیت می کنه ولی موقع رنگ آمیزی کتاب دیبا میره قایم میشه و کاری به کارم نداره!!!!!!!!!!!!!!
دیبا گفت که چون ما هر کدوم از خریدهای اون یکی خوشمون اومده برای تولد من قرار گذاشتیم که دیگه زیاد فکر نکنیم من همین کادوهای پرند رو دوباره می گیرم و اون هم مال من رو !!!!!!
خودم نوشت: به همت یک دوست خیلی خوب امروز عکس بچه ها توی برنامه ابرنگ نمایش داده شد. تکرار برنامه ساعت 8 شب و شبکه جام جم 2 هست. ممنونم فاطمه عزیز.
خداحافظ بیاعلی (یا علی)
فال حافظ امروز
سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
قندون امروز (حبه قند) link شنبه ۱٠ دی ،۱۳٩٠ - مامان ديبا و پرند
مقایسه
سلام
پرند به باباجون گفت تو هم که مثل انگلیسیها چپه شدی!!!! باباجون گفت چرا؟ پرند گفت چون صبحها که هوا سرده هیتر برقی رو خاموش می کنی شبها که هوا گرمه هیتر رو روشن می کنی!!!!! ( توی خونه یه سیستم کنترل نصب هست که در طول شب دمای بویلر رو روی 7 درجه !!!! می بره ولی در طول روز تا روی 18 می رسونه و دوباره از 11 شب کم می کنه البته ما همون روز دوم کلا سیستم رو از حالت اتومات خارج کردیم و گذاشتیم روی 22 درجه ولی شبها میگذاریم روی 18 و هیتر برقی رو میگذاریم تا هر وقت حس کرد هوا سرده خودش روشن بشه)
دیبا گفت که چقدر امسال خوبه که اینجا هستیم. چون دوبار سال جدید داریم و ( فکر می کنه بعد از کریسمس یه بار و بعد از بهار هم یه بار سال جدید میشه) من دوبار تولدم میشه و دوسال بزرگ میشم حالا سال آینده هم بیاییم که دوسال بزرگتر بشم و همسن نسیم بشم.
پرند طبق معمول توی د .ستشویی پرسید میدونی فرق بارون و ج.یش چیه؟ گفتم نه . چیه؟ گفت بارون اولش آرومه بعد تند میشه ولی ج.یش اوش تنده بعد آروم میشه و در ادامه این کشف علمی گفت که پ.ی .پ.ی هم مثل بارون می مونه!!!!!!!!!!!
خداحافظ بیاعلی (یاعلی)
فال حافظ امروز
می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
هجران بلای ما شد یارب بلا بگردان
قندون امروز (حبه قند) link سهشنبه ٦ دی ،۱۳٩٠ - مامان ديبا و پرندتقدیرنامه
سلام
همینطوری یک هفته از تعطیلات گذشت. بچه ها حسابی مشغول بازی و تفریح هسند. البته یک ساعت صبح و یک ساعت بعد از ظهر هم مشغول درس خوندن هستند. دیبا گفت که می خواهد کارهاشو اینجا انجام بده که توی تعطیلات عید با بچه ها حسابی خوش بگذرونند.
دیبا و خریدهاش

پرند و خریدهاش
این وسایل هم فقط وقتی که رسیدیم خونه قابل روئت بودند .چون بچه ها به سرعت از ته کمد کوله های سفرشون رو دراوردند و اینها رو ریختند اون تو که وقتی خواستند برگردند ایران زیاد وقتشون گرفته نشه و وسایلشون جمع باشه. هرچی بهشون میگیم خوب برین با وسایلتون بازی کنید زیر بار نمی روند.( البته با این سرعتی که زمان داره میگذره فکر کنم چیزی به برگشتن نمونده باشه!!!!)
مامان نارگل و نگار داشت با پرند صحبت می کرد بهش گفت چندساله شدی؟پرند گفت 6 ساله. خاله گفت چرا چاخان می کنی تو که 5 ساله شدی؟ پرند دیگه نتونست به صحبتش ادامه بده و با کمال ناباوری از من پرسید من الان چندسالمه ؟ گفتم با خاله صحبت کن من بعدا توضیح میدم . ولی به حدی باورهاش به هم ریخته بود که دیگه نتونست ادامه بده و فقط خداحافظی کرد.
دیبا توی نوشتن تقدیر نامه گرفت. معلمش نمونه کارهاشو بهم نشون داد و مقایسه کرد با بچه هایی که مدت بیشتری اینجا بودند . توی جمله سازی خیلی خوب راه افتاده بود و نمونه غلطهاش هم چیزهایی بود که واقعا نیاز به تمرین بیشتر دارند مثلا برای getting یک t گذاشته بود و برای fridge هم d نگذاشته بود.
خاحافظ بیاعلی (یا علی)
فال حافظ امروز
بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
زلف سنبل چه کشم عارض سوسن چه کنم
قندون امروز (حبه قند) link شنبه ۳ دی ،۱۳٩٠ - مامان ديبا و پرندیلدا
سلام
یلدا خوش بگذره. داریم جوجه هامون رو می شمریم.
دیبا داشت توضیح می داد که سر big writeبودیم و میس بنت داشت شمارش معکوس می کرد که کارمون رو تموم کنیم. باباجون پرسید میدونی بیگ رایت یعنی چی؟ قبل از اینکه دیبا جواب بده پرند با اعتماد به نفس کامل گفت یعنی بزرگ راست (big right!!!!)
باباجون جلوی شومینه رو بست که هوای سرد وارد خونه نشه. دیبا کلی غصه اش گرفته بود که حالا سانتا چطوری بیاد توی خونه؟ باباجون بهش گفت نگران نباش یه راهی برای خودش پیدا می کنه.
چهارشنبه دیبا یه خورده حالش خوب نبود و شب قبل به علت تب خوب نخوابیده بود. بردمش مدرسه و به معلمشون گفتم که دیبا خیلی خوب نیست. اونهم گفت اصلا نگران نباش ما امروز قراره که کارت کریسمس درست کنیم و کلا روز خوبی داریم دیبا حسابی حالش خوب میشه. راست هم می گفت ظهر که دیبا رو دیدم کلی حالش بهتر شده بود ولی شب دوباره حالش بد شد. 5 شنبه بعد از ظهر یه وقت اورژانسی براش گرفتیم و بردمیش مرکز بهداشت. دکتر با دقت خوبی معاینه اش کرد و بعد دوتا دارو بهمون داد که یکیش ایبوبروفن بود و اون یکی هم یه چیزی توی مایه های سالبوتامول. نکته جالب توجه اینکه گفت انتی بیوتیک نمیدم!!!! و دیگه اینکه داروها رو از س.وپر مارکت گرفتیم. پرند رو هم چک کرد و گفت اگه دیدی حالش بد شد از همین دارهای دیبا بهش بده. که خدا رو شکر تا این لحظه نیازی نشد و دیبا هم تبش قطع شد و فقط یه خورده سرفه داره.
پنجشنبه پرند و همکلاسیهاش نامه برای خونه هاشون تهیه کردند. قبلا بهمون گفته بودند که تمبر بفرستیم و بچه ها تمبرها رو روی پاکت چسبونده بودند و همراه با مربیهاشون رفته بودند توی خیابون و نامه ها رو توی صندوق پست انداخته بودند. پرند گفت که با ماشین میان و نامه ها رو می برند و بعد هم میارن در خونه مون. دیروز نامه پرند به دستمون رسید. یه کارت برای کریسمس درست کرده بود که عکسش رو هم روی اون چسبونده بود و توی اون کریسمس رو به ما تبریک گفته بود.دیبا اینها هم 5 شنبه یه پارتی توی مدرسه داشتند که مراسم قرعه کشی و از این چیزها بوده و کلی خوش گذشته بود.
خودم نوشت:مرسی از محبتهای همه دوستان عزیزی که به یادمون بودند.
خداحافظ بیاعلی (یا علی)
فال حافظ امروز
هر آنکو خاطر مجموع و یا نازنین دارد
سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
قندون امروز (حبه قند) link سهشنبه ٢٩ آذر ،۱۳٩٠ - مامان ديبا و پرند

